در ستایشِ پاسداری از زیبایی

قبل از خواندن: گویا تلخی بر کام‌مان تیره شده. اما باید به‌هوش باشیم و از تلخ‌جانی حذر کنیم. چه بسیار نامردمی‌ها و فریبکاری‌ها که جان‌مان را می‌خراشد. دستِ نامردمان و فریبکاران گاه بسیار به ما نزدیک است؛ گاه روزگاری -برای…

گوهر

گوهر را پس می‌زنید و قاب عکس‌ها را می‌ستایید

ریشخندِ جهانِ هنر و ادبیات بر جامعۀ تقدیس‌کنندۀ مردگان باد. مردگان را به‌همان بهانه‌هایی می‌ستایند که زندگان را تقبیح و تحقیر و طرد می‌کنند. از بن‌مایۀ ادبیات، از عمقِ هنر بی‌خبرند و خود را هنردوست می‌انگارند. از رنجِ سنگ‌تراش بی‌خبرند…

کرسی

آسمان کی با ما سرِ قهر دارد؟ دسته‌گلِ خودمان است رفیق

کرسی را یادتان هست؟ نه سرما سرمای آن روزهاست، نه حالِ ما مثلِ گذشته‌ست. راستی این گذشته چی دارد توی خودش که اینقدر آه حسرت بلند می‌کند؟ اگر از من بپرسید، می‌گویم گذشته بیشتر از «سادگی» چیزی نداشت. آدمی هر…

عشق

عشق راستین و میوۀ خدای‌گونه‌ای به نام جاودانگی

پیش‌خوان: اول‌بار که چیزکی دربارۀ عشق نوشتم به سال‌ها پیش بازمی‌گردد. طی این سال‌ها و تا زمانِ نوشتنِ نخستین سطرها از نوشته‌ای که در ادامه می‌آید، بیشتر خواندم و بیشتر فکر کردم اما همچنان نادانم. دنیاست و مسیرها و مقصدهایش.…

فرصت کم است و این راه طولانی‌ست…

اذان شد. نشستی کنارِ خیابان و می‌دانی هیچ‌کس در هیچ خانه‌ای منتظرت نیست. پُرم از کلمه. وقتِ زایش که برسد -در جنگل باشی یا کوه یا خانه- باید بزایی. هیچ آداب و ترتیبی نباید جُست. باید گفت. من می‌ترسم، می‌ترسم از…

زندگی بی‌عشق

زندگی بی‌عشق چه بیهودگی فرساینده‌ای است

های افسانه! زندگی -بی‌عشق- چه بیهوده است. خواستم بخوابم. گفتگوی سادۀ چند رهگذر از پنجرۀ اتاق تو زد و روی خوابم پاشید. رختخوابم شد قایقِ دریای خیال. اگر خیال‌ها حجم داشتند، اتاقم پُر می‌شد، خانه پُر می‌شد، شهر پُر می‌شد.…

کشت و زرع در بیابان یا تطبیق‌پذیری؟

هیچ‌کس از بادیه‌نشین‌ها انتظار ندارد توت‌فرنگی کشت و زرع کنند. انسان ذاتاً تطبیق‌پذیر و انعطاف‌پذیر است. به‌همین دلیل بادیه‌نشین‌ها لباس‌هایی متفاوت و متناسب با شرایطِ جوّی بیابان می‌پوشند. این را از طبیعت آموخته‌اند. آن‌ها به‌جای کشت و زرع سراغِ پرورشِ…