• اشتراک گذاری

توضیح درباره حذف یک مطلب

توضیح: یکی از مطالب حذف شد.

بابت پاک کردن آن متن از مخاطبان و منتقدانم عذرخواهی می‌کنم؛ چرا که عقیده دارم رفتاری‌ست دور از ادب و راه بر گفتگو و نقد و تعامل می‌بندد.

  • اشتراک گذاری

ما روایت می‌شویم

ادبیات اتفاقی هست و نیست. امر خلاقه در خلأ اتفاق نمی‌افتد و نویسنده تهی‌سر و تهی‌دل نمی‌نویسد. او در بسترِ زمان و مکان بارور می‌شود: ناخودآگاهش نطفه می‌پذیرد.

اگر نویسنده‌ای برای بازگویی داستانش بستر زمانی قرن چهارم-پنجم هـ.ق را انتخاب می‌کند ابداً محصول یک اتفاق نیست.

پس اتفاق کجاست؟ «اتفاق» همان عاملِ فراخوانیِ «ناخودآگاه» است. اتفاق قوام‌بخشِ نطفه‌ای‌ست که حالا باید به موجودی نو بدل شود.

تربیتِ «دیدِ نویسندگی» منحصر به خوب دیدنِ اشیاء و به‌خاطر سپردنِ تابشِ طبیعت و حالاتِ چهرۀ انسان‌ها نیست. خوب دیدن مقدمۀ «خوب تحلیل کردن است.

نویسنده ارزش «حواس پنجگانه» را بیشتر از سایرین می‌فهمد. او صاحبِ دقتی ذاتی و جزئی‌نگری ظریف است. بسیاری از رنج‌های بار شده بر زندگی نویسندگان ناشی از همین ویژگی خداداد است. اما رنج می‌تواند هیزمِ تنورِ رشد و پختگی باشد.

نویسنده خوب می‌بیند، ظرایف را می‌فهمد و در مرحلۀ بعد، به ذهن و روحش اجازۀ بایگانی می‌دهد. بایگانیِ پویای مغز و روحِ نویسنده

فرصتی‌ست برای ته‌نشین شدنِ همۀ دریافته‌ها.

کلت 45

نویسنده و بازگردانی بایگانی‌ها

 

«اتفاق» آژیرِ پرطنینی‌ست که همۀ بایگانی و ته‌نشین‌شده‌ها را فراخوانی می‌کند. آن وقت، وقتِ نوشتن است!

زمان و مکان در داستانِ هیچ نویسندۀ حرفه‌ای «اتفاقی» نیست. کلت۴۵ اتفاقی نبود.

به عصرِ غزنویان بازگردید: به دورۀ ترک‌تازی سیاست، کینه، حاکمیت دینی به قرائتِ اشاعره. تذکرۀ اندوهگینان قصۀ ماست؛ قصۀ دل‌زدگی‌ها و خستگی‌های‌مان.

 

می‌بینم و نگرانم

نویسنده خوب می‌بیند
اتفاقی نیست

چشم‌های من امروز رو به خصومت‌های جاری مردمم باز است. مردمِ من، بر سرِ جای پارک نزاع می‌کنند، یک اختلاف کوچک را به دشمنی بزرگ بدل می‌کنند، سرخی زبان‌شان را به هم نشان می‌دهند، از گفتگو می‌گریزند، از مسؤولیت می‌گریزند.

اگر حکیم همان بود که گفت «الناس علی دین ملوکهم»، باید نگران بود، باید خیلی نگران بود. من، سخت نگرانم و همۀ این‌ها را خوب می‌بینم، لمس می‌کنم، می‌شنوم، می‌چشم، می‌بویم.

ما به چه تبدیل شدیم؟ قطعاً روزی امروزمان روایت خواهد شد؛ چه بخواهیم، چه نخواهیم.

  • اشتراک گذاری

آتش به اختیار چه کسی؟

آتش به اختیار چه کسی؟ سؤال جدی این است.

آتش به اختیار چه کسی؟

دربارۀ مطلبِ قبلی‌ام «حکمرانی به شیوۀ استالین…» قضاوت‌ها مختلف است. برخی از نقدهای مطرح‌شده در آن استقبال کردند، برخی کل یا جزئیاتی را زیر سؤال بردند و برخی هم تهدید یا توهین کردند.

مهمترین و ارجمندترین واکنش برای من، واکنش دوستانِ هم‌مسجدی‌ام بود. روز گذشته متنِ مفصلی از طرف یکی از بزرگترهای مسجد دریافت کردم.

همانطور که به خود ایشان گفتم، برخی نقدهای مطرح‌شده به مطلبم را قبول ندارم. ایشان معتقدند کلِ مطلبِ «حکمرانی…» نیاز به اصلاح دارد و من معتقدم جزئیاتی در آن نیازمند روشن‌گری‌ست.

 

تکمله‌ای آزادانه

آنچه در ادامه می‌خوانید چند توضیحِ کلی‌ست که امیدوارم در کنارِ مطلبِ «حکمرانی…» خوانده شود. انگیزۀ این نوشته همانند انگیزۀ نوشتۀ قبلی‌ست و نه توهین‌ها، نه تهدیدها ذره‌ای مؤثر در تصمیمم نیستند. که نادر ابراهیمی گفت و درست گفت: «هر انسانِ واقعی، در زندگی پایبند به اصولی‌ست که با تهدید و تطمیع و تمسخر از آن اصول منحرف نمی‌شود…»


مسئلۀ فرهنگی را فرهنگی ببینید

۱. لطفاً برای عده‌ای سوءتفاهم پیش نیاید. همانطور که در نوشتۀ پیشین هم تأکید کردم، من نویسنده‌ام و بنا به رسالتِ نویسندگی‌ام دربارۀ اجتماعم می‌نویسم. سیاست و فعالیتِ سیاسی کوچکترین جذابیت یا احترامی نزد من ندارد.
هرگز با حمایت از سیاست‌پیشه‌گان یا هوراکشیدن برای این و آن برای خود را به چالۀ نینداختم. سیاست‌پیشگی دونِ شأنِ نویسنده است، نویسنده سازنده است نه ماشین امضای سیاستمداران.

۲. برخی گفتند «مطلب را درست فهم نکردی» یا «درست نخواندی» یا «کامل نخواندی». نگاهِ حاکم به یادداشتِ «حکمرانی…» محدود به یک فراز از صحبت‌های آقای خامنه‌ای یا حتی آن سخنرانیِ خاص نیست. تأکید روی واژگانی نظیر «آتش به اختیار»، «جنگ نرم»، «ناتوی فرهنگی» یا «افسران جنگ نرم» در یک سخنرانی نبوده و حاصل یک «نگاه ریشه‌دار» است.
بنابراین نقد من متوجه یک واژه نیست و معطوف است به «طرز نگاه» و «عواقب» این طرز نگاه.

۳. اینکه دربارۀ «آتش به اختیار» دست به قلم بردم ناشی از احساس خطری جدی در حوزۀ فرهنگ است. واژۀ تأویل‌پذیرِ «آتش به اختیار» که امیدوارم به‌زودی به‌درستی از طرف آقای خامنه‌ای تفسیر و تشریح شود، به امکان خصومتِ فرهنگی دامن می‌زند.
همواره بهانه‌جویان در کمینِ غفلت‌های این‌چنینی و بی‌دقتی‌هایی مشابه هستند تا چماقی علیه «وحدت ملی» بسازند. در این بین بازی‌خوردنِ سیاهی‌لشگران بدیهی‌ست.

 

فرهنگ عرصۀ گفتگوست نه جنگ

۴. همچنان تأکید می‌کنم استفاده از الفاظِ نظامی در حوزۀ فرهنگ جفا به فرهنگ است. این نگرش ظرفیتِ «گفتگوی فرهنگی» را می‌سوزاند و به تهی‌مغزانِ بیگانه با فرهنگ جسارتِ هنجارشکنی می‌دهد.

۵. پیش‌تر هم گفته‌ام که فرهنگ نه جای جنگ که محلِ تعامل و گفتگوست. ایران کشوری‌ست بزرگ. مردمِ ایران سلایقی متنوع دارند و طبیعتاً گروه‌گروه و دسته‌دسته‌اند. اینکه بخواهیم یک نگرش یا سلیقه را بر باقی سلایق «حاکم» کنیم و در این راه از تخریب دیگر نگرش‌ها استقبال کنیم نتایج مبارکی نخواهد داشت. حاکمیت در عینِ وفاداری به قانون اساسی می‌تواند «منعطف» باشد. نمی‌توان با موجودی که اصل و اساسش بر انعطاف‌پذیری و تغییر استوار است، خشک و بی‌انعطاف مواجه شد.
فرهنگ و هنر چنان قدرتِ خزنده‌ای دارد که با تحکم نمی‌توان آن را به حاشیه راند یا متوقفش کرد. اتفاقاً هنر در تنگناها قدرتی افزون‌تر یافته است. کهنه‌سربازها هنوز سودای «تخریبچی» بودن دارند اما شیوۀ پسندیده در فرهنگ «تخریب» یا «تعارض» نیست.

۶. دشمنی با فرهنگِ «متفاوت» بزدلی‌ست. علم و فرهنگ و هنر هرگز با بزدلی رشد نمی‌کنند. تشویق به طردِ عقیدۀ مخالف منجر به انزوای خودمان می‌شود. در جهانِ بی‌مرزِ اطلاعات نمی‌توان هوا را در بند کرد. اطلاعاتِ نو مانند هوا همه‌جا هستند و با محدود کردن ابزارهای فناورانه یا به حاشیه راندنِ پدیده‌های نو انگار سرگرم گرفتن آب با تور ماهیگیری باشیم.

۷. کشور متعلق به همۀ مردم است. نمی‌توان همه را راضی نگاه داشت اما باید برای سلایقِ گروه‌های مختلف احترام و آزادی قائل شد.

۸. فاشیسم فرهنگی مضر است؛ از طرف هر گروهی باشد. هم خودروشن‌فکرپنداران هم خودمسلمان‌پنداران در پیش‌آمد فاشیسم فرهنگی بعد از انقلاب ۱۳۵۷ دخیل بوده‌اند.

۹. می‌گویند منظور رهبر از «آتش به اختیار» عملِ هنجارشکن، فراقانونی و دور از اخلاق نیست. حرفی نیست. مشکل در بی‌افسار بودنِ واژگانِ این‌چنینی است. بیان چنین واژه‌ای بی‌دقتی‌ست.
اما این تعبیر در بخشی از سخنرانی آمده که کانتکست فرهنگی داشته است. اینکه برخی بهانه‌جوها فوراً حوادثِ تلخِ قتل‌های زنجیره‌ای را پیراهن عثمان کردند، از بی‌وجودی آن‌هاست اما از (به‌تعبیر رهبر) «دشمن» که نباید انتظار داشت. خودمان باید دقت کنیم چه را در کجا و کی می‌گوییم.

۱۰. برخی گفتند چرا وقتی فلان شده بود رگِ گردنت باد نکرد و قلمت نچرخید. حرفِ چرندی‌ست. من موظف نیستم دربارۀ همه چیز بنویسم. ضمناً موظف نیستم دربارۀ هرچه شما می‌خواهید بنویسم. وانگهی موقعیت‌ها، زمان‌ها و بزنگاه‌ها برایم بسیار مهم‌اند. آنچه نوشتم در چهارچوب حمایت از «وطن» است و اگر کسی یابو برش داشته که در حمایت یا علیه کسی یا چیزی قلم چرخاندم، خودش را اصلاح کند.

۱۱. گفتند «چرا علنی نقد کردی؟» برابر کژی می‌بایست حرف زد. امیرالمؤمنین فرمود: «مرا با سخنان زیبای خود مستایید تا از عهدۀ وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم و حقوقی که مانده است بپردازم و واجباتی که برعهدۀ من است و باید انجام گیرد ادا کنم. پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن می‌گویند حرف نزنید و چنانکه از آدم‌های خشمگین کناره می‌گیرند دوری نجویید و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید و گمان مبرید اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید. (نهج‌البلاغه، خطبۀ ۲۱۶

 

پرسش‌های پاسخ‌داده نشده: آتش به اختیار چه کسی؟

در عینِ حال باز هم منتقد چنین واژه‌ای هستم. سؤالم این است:
آتش به اختیارِ چه کسی؟ او که حاضر است از بیت‌المال برای ساختِ نماهنگی ضعیف میلیاردها پول خرج کند؟

آتش به اختیار چه کسی؟ او که حاضر است مسؤولیتِ فرهنگی‌اش را چماقی بر سر نشر کشور کند؟

آتش به اختیار چه کسی؟ او که حاضر است علیه یک هنرمند یا یک اثر هنری «پرونده‌سازی» کند؟

آتش به اختیار چه کسی؟ او که حاضر است در شبکه‌های اجتماعی یا روزنامه یا خبرگزاری علیه یک اثر هنری بلوا راه بیندازد و به‌جای نقد اخلاق‌مدارانه و هنرمندانه، از «حذف» لذت ببرد؟

آتش به اختیار چه کسی؟ او که سرمایه‌های کشور را در بنگاهِ ادبی شکست‌خورده‌اش صرفِ تولید آثاری متوسط می‌کند؟

آتش به اختیار چه کسی؟ او که از قدرتش در یک نهاد فرهنگی برای قبیله‌سازی و باندسازی شخصی استفاده می‌کند؟

آتش به اختیار چه کسی؟ او که حاضر است بدون دیدن یک تئاتر یا خواندن یک کتاب، علیه آن موضع بگیرد و خالق اثر را به دردسر بیندازد؟

آتش به اختیار چه کسی؟ او که بیگانه با فرهنگ است و جفاکارانه مسوولیتی فرهنگی پذیرفته؟

آتش به اختیار چه کسی؟ او که از شرع و حکمِ فقیه جلوتر حرکت می‌کند؟

آتش به اختیار چه کسی؟ کسی که لازم باشد به فقیه هم می‌گوید «تو نمی‌فهمی حرف نزن؟»

بررسی بودجۀ نهادهای فرهنگی قلب اهل فرهنگ را به درد می‌آورد. ببینیم کجاها خروار خروار داشته‌اند و با آن چه کردند.

 

در خلأ دیگران جای ما تبیین می‌کنند

وقتی گویندۀ کلام از تبیین یا تئوریزه‌کردنِ فرمانش کوتاهی می‌کند، کار از دست خارج می‌شود. هرج و مرج می‌شود. بهانه‌جوها وسط می‌آیند، نامردها وسط می‌آیند، مریض‌دل‌ها وسط می‌آیند، احمق‌ها و نادان‌های خودمسلمان‌پندار هم وسط می‌آیند.
ترس از همین است. امیدوارم آقای خامنه‌ای پیش از آنکه این هرج و مرج به الم‌شنگه تبدیل شود موضوع را هوشمندانه تبیین کند و راه را بر تأویل‌های نادرست ببندد.
از سوی دیگر همچنان آرزومندم همه یاد بگیریم:
ما مردمِ یک وطنیم! صلاح آن است که بر «اشتراکات» تمرکز کنیم نه «افتراقات».
هرکس خود را و گروه هم‌قول با خود را «مردم» بنامد و بقیه را نادیده بگیرد در حق ملت و کشور ظلم کرده است.
بی‌دقتی و اسراف در استفاده از صفاتِ ناپسند علیه یکدیگر بر دشمنی و کینه می‌افزاید.
من آن شیوه از تعامل با مخالف را می‌پسندم که آقای علی صفایی حائری یا جناب امام موسی صدر توسعه‌دهنده‌اش بودند: مدارا، تعامل، تمرکز بر اشتراک و گفتگو.

 

بنشانید درخت

«جای مردانِ سیاست بنشانید درخت که هوا تازه شود»

نه مشتاقِ سیاستم، نه سرباز سیاست، نه دل‌بستۀ احدی از اهلِ سیاست؛ که اگر بودم نه گرفتارِ تنگناهای اقتصادی می‌شدم، نه می‌توانستم طعم آزادگی را بچشم. امیدوارم بعد از این هم خداوند از شرّ سیاست و لغزش‌ها مصونم بدارد.

توصیه می‌کنم برای فهم بهتر متن همۀ لینک‌های آمده در خلال متن را بخوانید.

  • اشتراک گذاری

زحمت‌تان نمی‌دهم، بازی مال شما که بلدید

کج و معوج است. کمی قر و قاطی‌ست. نمی‌توان ازش چیزی فهمید. به هم ریخته و در هم و بر هم. اما الله‌بختکی که نیست. چیزی‌ست، چیزی دارد. یاد گرفتم. صبوری بلد شدم. که صبر کنم. که بگویم: حق با شماست؛ مبادا ظلمی کرده باشم. اما فرصت‌ها چون ابر در گذرند. نقاپی دنیای قدّار می‌قاپد. چه چیزها که قاپید از من دنیا. ها، چیزی که ماند، چیزی که عوضِ این همه که اندازۀ یک جو ارزش ندارد کسی گوشۀ چشمی بابتش بچرخاند یک مشت قرص و دوا داد و تنهایی داد و خدا؟ می‌فهمم که نمی‌فهمم و تو دلت خواسته این‌طور باشد اما سؤالی هم دارم که نمی‌پرسم. مگر این همه که پرسیدم چیزی، نشانه‌ای، اتفاقی جای جواب نشان دادی؟ نه خب تو صبوری خواستی و من هم گفتم الحمدلله علی کل حال و گفتند پس دعا؟ دعا کردیم گفتند بیشتر دعا مالِ چه و چه و من فکر کردم اصلاً، نکند اشتباهی رخ داده باشد؟ پیامی از سیاه‌چالۀ نمی‌دانم چه، طبقۀ نمی‌دانم چندم، شماها که خوب فهمیدید دنیا چیست، شماها که بازی را بلد شدید، دم‌تان گرم، من از اولش هم عادت داشتم وسط بازی‌ای که بلدش نیستم نپّرم. مال خودتان که بلدید. شماها که هم سیاست بلدید، هم فرهنگ، هم زندگی، هم خانواده‌داری، هم کاسبی، هم مردم‌داری، هم آدم‌شناسی، ها، خودِ شما، ببین چه بازیکن خوبی هستی. برو جلو. مرسی. زحمت‌تان نمی‌دهم. شتر دیدید ندیدید اصلاً. می‌فهمم بازیکن بد، بازیکن نابلد چه دردسری درست می‌کند. می‌آید گه می‌زند توی بازی فقط. خب درست است نفهمم، از مُد افتاده‌ام منتها این یکی را خوب می‌فهمم. اصلاً هم نیازی نیست از زور استفاده کنید یا چه می‌دانم فحش‌کِشم کنید. خودم مثلِ بچۀ آدم زمین را ترک می‌کنم بماند برای شما تا نکند بازی‌تان خراب شود.

چیزی در درونم دارد همۀ وجودم را می‌دَرد. دور خواهم شد از این خاک غریب…

  • اشتراک گذاری

کپی رایتینگ یک حرفۀ چندوجهی

مهارت‌های لازم برای کپی رایتر چیست؟

پیش‌تر برخی از مهمترین مهارت‌های لازم برای کپی رایتر را فهرست کردم. حالا می‌خواهم روی یکی‌شان بیشتر تمرکز کنم.

مهارت‌های لازم برای کپی رایتر

کتابخوانی

کپی‌رایتر بدون شعر، بدون داستان، بدون فهم رسانه‌ای، بدون روزنامه‌نگاری، بدون توان فروشندگی، بدون قدرت استفاده از کلمات فقط یک ادعا است.

شهوتِ فرنگی‌نمایی خیلی از ما را مرعوب خودش کرده است. اما کسب و کارهای داخلی نخست با مشتریان ایرانی سر و کار دارند. بلد نبودن زبانِ آدم‌های کوچه و بازار یک نقص بزرگ است. فارسی را خوب بلد باشیم!

کتاب خواندن نه تنها یکی از ابزارهای کاری کپی رایتینگ است، بلکه یکی از مهارت‌های لازم برای کپی رایتر محسوب می‌شود. دربارۀ نویسنده حرف می‌زنم: مصالح کارِ او کلمات هستند. چطور بدون در اختیار داشتن کلمات می‌توان چیزی نوشت؟

 

یک حرفۀ چندوجهی

کپی‌رایتینگ حرفه‌ای چندوجهی‌ست. شناختِ اصول روزنامه‌نگاری، فهمِ قدرت رسانه و داشتنِ سوادِ تحلیلش، از مهمترین مهارت‌های لازم برای کپی رایتر هستند.

کپی رایتر باید بیشتر از هرکس قالب‌های مختلف محتوا را بشناسد و مهارتش در استفاده از صوت، تصویر، ویدیو و متن را هر روز ارتقا دهد.

 

بخوان و ببین و بشنو تا بهتر باشی

هر نوع محتوا برای کپی رایتر یک کلاس درس است. شعر را دست کم نگیریم. خیلی جاها یک تک‌مصرع یا یک تکه از ترانه‌ای آشنا راهِ شما را برای نزدیکی به مخاطب نصف می‌کند.

داستان‌گویی یا همان StoryTelling یکی از مهارت‌های لازم برای کپی رایتر است. مردم «داستان» می‌خواهند نه توصیه و نصیحت و انذار و دستور. داستان بخوانیم، زندگیِ موازی را با داستان‌ها تجربه کنیم و داستان‌گویی بیاموزیم.

 

جای مخاطب ننشینیم، جای مخاطب بنشینیم

کپی‌رایتر باید خود را جای مخاطب بگذارد. همزمان باید از فکر کردن به‌جای مخاطب پرهیز کند. یعنی چه؟

وقتی چیزی تولید می‌کنید نگویید «این که معلوم است، همه می‌فهمند.» اشتباه می‌کنید. «همه» در این تفکر، فقط و فقط وجه ستایشگرِ خودتان است که می‌خواهد بگوید نقصی در کارتان نیست. خاموشش کنید. بعد خودتان را بگذارید جای مخاطب و ببینید او چطور به موضوع نگاه می‌کند. اگر لازم است از دیگران بازخورد بگیرید.

 

جای خالی را پُر کنیم

کار تکراری خلاف روحیۀ کپی‌رایتر است. خلاقیتِ شرافتمندانه را به کار بگیریم تا دنیا را بهتر کنیم و چیزی بهتر به انسان ببخشیم.