• اشتراک گذاری

نویسنده دردمند یا شوقات‌گوی حرّاف؟

نویسنده دردمند یا قصه‌گوی بی‌درد؟اگر نویسنده دردمند نباشد، چیزی جز یک شوقات‌گوی حرّاف است؟

در ولایتِ ما «شوقات» تقریباً معادلِ «قصه» است. سال‌ها پیش، مردم کمرِ شب‌های بلندِ زمستان را پای کرسی با شوقات و نخودچی‌کشمش می‌شکاندند. شوقات‌گو قصۀ خوش‌عاقبت می‌گفت. قصه‌اش خالی از درد نبود، اما عمقی هم نداشت. شوقات از دردِ فقر و لَنگی و کوری و خیانت فراتر نمی‌رفت. دربارۀ دردِ بودن، دردِ زیستن چیزی از شوقات‌گو نمی‌شنیدی. غرض، شکستنِ شب بود. خوب بود، جزئی از زندگی بود، اما زندگی نبود.

 

انسان با قصه زنده است

انسان از آغاز با قصه زیسته است. قصه بعد از خوردن و آمیختن، شاید مهمترین نیازِ بشر باشد.

ما در طولِ روز بارها قصه می‌گوییم. با قصه بزرگ شدیم. با قصه ادامه می‌دهیم. با قصه باور می‌کنیم.

پیامبران بزرگترین قصه‌گوها و خدا بزرگترین نویسنده دردمند خلقت است.

 

دورانِ تاخت و تازِ شوقات‌گوهای مدرن

ادبیاتِ امروزِ ایران پر است از دانش‌آموختگانِ کارگاه‌های نویسندگیِ استاد فلانی و استاد بهمانی. بعضی می‌گویند کمرِ ادبیات زیرِ بار باندبازی و محفل‌گرایی و مهمانی‌های شبانه و نیمه‌شبانۀ برخی از این جماعت خم شده. بله، خم شده. اما من خوش‌بینم به فردا.

 

نویسنده دردمند از پالایش زمان گذر می‌کند

زمان دیر یا زود سره و ناسره را الک می‌کند. بی‌صبری برای نویسنده مهلک است. لیدیا چوکوفسکایا نویسندۀ رمانِ سوفیا پتروونا بر پیشانیِ کتابش از صبر می‌گوید. برای‌مان از روزگارِ خفقانِ استالینی حرف می‌زند و می‌گوید چطور آن روزگار را -بی‌امید- نوشت، نوشته‌اش را مخفی کرد و سال‌ها بعد مجالِ نشرش را یافت.

آندره ژید بزرگ از صبوری چهل‌ساله برای خریده‌شدنِ مائده‌های زمینی و مائده‌های آسمانی گفته است.

کافکا -این فیلسوفِ رنج- که امروز ستایشگرانی بزرگ و کوچک دارد تا سال‌های سال خواننده‌ای نداشت.

آنچه همۀ نویسندگانِ حقیقی را زنده نگه می‌دارد و از پالایشِ زمان عبورشان می‌دهد، دردمندی است.

 

دردمندی، کدام دردمندی؟

هیچ کتاب یا کارگاهِ داستان‌نویسی دردمندی را به شما نمی‌آموزد. دردمندی آموختنی نیست. دردمندی در دکان‌ها داد و ستد نمی‌شود.

دردمندی محصولِ مشترکِ «دیدن»، «تجربه»، «زمین خوردن‌ها»، «خودشناسی»، «شرافت»، «وجدان» و «تلاش» است.

 

دردمندیِ تلخ، دردمندی شیرین

اینکه تصور کنیم دردمندی یعنی تلخ‌جانیِ مدام، گمراهی‌ست. تلخ‌کام‌کردنِ دیگران با کلمات، از هر افسرده‌دلی برمی‌آید. نویسنده دردمند حقیقی  هنرمندی‌ست که در عینِ تلخ‌کامی شیرین‌جان باشد و امید به اصلاح داشته باشد.

  • اشتراک گذاری

بریده کتاب در شبکه‌های اجتماعی: محتوای قربانی شده

بریده کتاب در شبکه‌های اجتماعی سریع‌تر از نسخه‌های کتاب در کتابفروشی‌ها دست به دست می‌شود. جای خوشحالی‌ست؟ نه. چرا؟

بریده کتاب در شبکه‌های اجتماعی

پیش‌تر دربارۀ تأثیرِ نامطلوبِ ول‌گردی نویسنده در شبکه‌های اجتماعی زیاد گفته‌ام. حضورِ نویسنده در شبکۀ اجتماعی مساوی‌ست با نوعی خودارضایی: تن و جان می‌رود و نطفه‌ای جای‌گیر نمی‌شود.

حرافی و پرگویی یکی از خصایص شبکه‌های اجتماعی‌ست. سرعتِ انتقالِ مفهوم سمِ مهلکی برای نویسنده است. شنیده‌ها، دیده‌ها و نظراتِ نویسنده (برای عمق‌یافتن) می‌بایست در درون بمانند، خیس بخورند، به فرایندِ ذهنی تن بدهند و در روزی که باید در هیبتی نو متولد شوند.

اما حکایتِ بریده کتاب‌ها در شبکه‌های اجتماعی چیست؟

محتوا قربانی می‌شود

بریده کتاب در شبکه‌های اجتماعی بسیار سریع دست به دست می‌شود. چیزهایی با عنوانِ «دیالوگ ماندگار» یا عناوینِ مشابه در لحظه توجه مخاطب را جلب می‌کند. فرایندِ خواندنِ بریده کتاب در شبکه‌های اجتماعی و بازنشرِ آن آنقدر سریع است که فرصتی برای تعمق و تأمل به مخاطب نمی‌دهد.

در آوارِ مطالب، محتوا (هرقدر هم جذاب باشد) فراموش می‌شود. مخاطبِ چنین نوشته‌هایی به‌جای تکرار و تأمل، تنها یک فعالیتِ پیش‌فرض برای خود می‌شناسد: پسندیدن و همرسانی.

سیری بدون دریافت انرژی

بازنشرِ سریع بریده کتاب در شبکه‌های اجتماعی مساوی‌ست با نوعی اقناع و سیری بدونِ دریافتِ انرژی لازم. محتوای کتاب، مشخصاً با تعمق دریافت می‌شود. هرقدر قدرتِ تعمقِ مخاطب بیشتر باشد، قطعاً اثرگذاری و کارکرد محتوا بیشتر خواهد بود.

کاربران شبکه‌های اجتماعی با پسندیدن و بازنشرِ بریده کتاب‌ها، به‌جای خوردنِ وعدۀ غذایی هی تنقلات می‌خورند. چاقیِ کاذب هیکل‌مان را بدترکیب می‌کند.

بریده کتاب در شبکه‌های اجتماعی نامطمئن و نااستوار

بسیاری از نوشته‌هایی که به‌عنوانِ بریده کتاب یا نقلِ قول از نویسنده در شبکه‌های اجتماعی همرسانی می‌شود منبعِ قابل اعتمادی ندارد.

حتی اگر منبع قابل اعتماد باشد، مشکلی بزرگتر وجود دارد: بدفهمی چهارچوبِ مضمونی.

بارها دیدم بخش‌هایی از رمان خداحافظ گاری کوپر جناب رومن گاری را در شبکه‌های اجتماعی نقلِ قول می‌کنند. آن بخش‌ها از دور بسیار شبیه به یک دیالوگ عمیقِ عاشقانه‌ست، در حالیکه شخصیتِ محوری داستان جملاتی فریبنده برای فرار از پای‌بندی به زنان می‌بافد.

نوشته بدونِ فهمِ چهارچوبِ مضمونی دست به دست می‌شود. مخاطب به‌دنبالِ اصل نمی‌رود، با بازنشرِ محتوا به بدفهمی دامن می‌زند، فرصتِ عمیق‌شدن را از خود و دیگران دریغ می‌کند.

باز هم باید بگویم: ترویج کتابخوانی در شبکه‌های اجتماعی مثل فوتبال‌بازی کردن روی زمین یخی هاکی‌ست.


برای مطالعۀ بیشتر در این زمینه:

هشدار دربارۀ دگردیسی ذهن‌ها

– ما پطروس نیستیم و طوفان تغییر مغزها قابل پیش‌گیری نیست

  • اشتراک گذاری

یک کتاب بیشتر بخوانیم : شعاری بی‌ظرافت، دستوری و بی‌مخاطب

یک کتاب بیشتر بخوانیم شعار بی‌ظرافت سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران

یک کتاب بیشتر بخوانیم: این شعار سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران است که روز گذشته اعلام شد.

طراحی اسلوگان کاری‌ست تخصصی. کپی‌رایترهای بزرگ در طراحی اسلوگان به متغیرهای مختلفی توجه می‌کنند.

جامعۀ هدفِ شعار تبلیغاتی و چرایی طرحِ شعار، پیش از هر چیز بررسی می‌شود. علاوه بر این، یک کپی‌رایتر از سفارش‌دهنده می‌خواهد نقطۀ هدفِ برنامه‌اش را با او در میان بگذارد.

جذابیتِ شعار، دعوت‌کنندگی به‌جای آمرانه بودن، تمرکز بر مزیتِ محصول یا برنامه از دیگر اطلاعاتی‌ست که باید در اختیارِ کپی‌رایتر قرار بگیرد.

این‌ها مصالحِ ابتدایی کارِ یک طراحِ اسلوگان (شعار تبلیغاتی) است.

یک دعوتِ صوری؟

در آخرین روزهای سال ۱۳۹۵، معاونت فرهنگی وزارت ارشاد بدونِ اعلامِ کوچکترین اطلاعاتِ ضروری دربارۀ مبنای انتخابِ شعار، فراخوانی منتشر کرد. در فراخوان از فعالان فرهنگی خواسته شده بود شعار پیشنهاد بدهند. اینکه شعار چه هدفی را باید تأمین کند، روی چه گروه از مخاطب تمرکز کند، چه مزیتی را برجسته کند و… ابداً مشخص نبود.

انتشار چنین فراخوانی بیشتر به رفع تکلیف یا نوعی جلوه‌فروشی شبیه است تا مشارکت‌جویی عمومی از متخصصان.

یک کتاب بیشتر بخوانیم شعار است یا دعوت به هیچ؟

جملۀ دستوریِ «یک کتاب بیشتر بخوانیم» احتمالاً می‌خواهد همۀ مردم را خطاب کند. اگر کمی دقیق‌تر به جمله نگاه کنیم می‌بینیم پیش‌فرضِ «کتاب خواندن» در جمله تصریح شده است. بنابراین در در کشوری که تیراژِ کتاب‌هایش روز به روز کمتر می‌شود و کتاب‌خوانانش کمتر و کمتر، چنین جمله‌ای فقط ممکن است اندک‌شمار کتاب‌خوانان را خطاب کند.

جملۀ آمرانه، شمولیت نداشتن و بی‌ظرافتی در انتخابِ واژگان را به نامشهودی مزیت و هدف اضافه کنید.

یک شعارِ قوی، باید بتواند روی نیازِ مخاطب تمرکز کند و آن را به بازی بگیرد. در مرحلۀ بعد، باید چنان قدرتی داشته باشد تا مخاطب را به رفعِ نیازش امیدوار کند. شعارهای خوب، در عینِ فرار از کلیشه‌ها، روی پیش‌فرض‌های ذهنی مخاطب تمرکز می‌کنند و توأمان نوآورانه و بدیع‌اند.

با این وصف «یک کتاب بیشتر بخوانیم» هیچ یک از استانداردهای یک اسلوگان ظریف را ندارد.

از این تکرارِ بی‌ثمر دست برنمی‌داریم؟ امیدوارم که برداریم.


این یادداشت در صفحۀ آخر روزنامۀ ابتکار (۲۶ فروردین ۱۳۹۶) منتشر شده است.

  • اشتراک گذاری

چرا توییتر، تلگرام و اینستاگرام گرداب محتوا هستند؟

تلگرام و اینستاگرام گرداب محتوا هستند

توییتر، تلگرام و اینستاگرام گرداب محتوا هستند. پیش‌تر دربارۀ این موضوع دو مقالۀ بلند نوشته‌ام. شبکه‌های اجتماعی و مطالعه و ما پطروس نیستیم را می‌توانید سرِ فرصت بخوانید.

اما اگر بخواهید مختصر و مفیدتر به دربارۀ تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی «سرعت‌محور» بدانید، برای‌تان خواهم گفت:

 

سوار بر اسبِ قرضی

بسترهای تولید محتوا نظیر تلگرام، اینستاگرام و توییتر بسترهایی خارج از کنترل ما هستند. حذفِ سرویس، اخلال در دسترس‌پذیری، مسدود شدن و… پیش‌بینی‌ناپذیرند.

قفل شدن حساب‌های کاربری هر زمان محتمل است. نداشتن نسخۀ پشتیبان با قابلیتِ برگشت‌پذیری در سریعترین زمانِ ممکن یک کابوس هولناک است. حتی اگر همۀ محتوا را داشته باشید، برگرداندنِ دستیِ همه‌شان وقت‌گیر و کسالت‌بار است.

 

سپاهِ بی‌اختیار

در تجارتِ محتوا، تعامل با مخاطب (User) مهمترین سرمایه است. آنچه محتوای شما را ترویج می‌کند، به تبلیغ‌کنندۀ شما تبدیل می‌شود و به شما اعتماد به نفس و انرژی می‌بخشد کاربر است.

در شبکه‌های اجتماعی همانقدر که سرعتِ گسترده‌شدنِ دایرۀ مخاطبان بالاست، احتمالِ از دست رفتن‌شان هم بالاست. از دست رفتن چنین سرمایه‌ای گاهی عینِ ورشکستگی‌ست.

تصور کنید شبکه‌ای بالغ بر دو هزار مخاطبان در توییتر، تلگرام یا اینستاگرام‌تان دارید. روبه‌رو شدن با یک اتفاقِ ناگهانی، بخشِ عمدۀ این دایره را ناقص می‌کند که در اغلب موارد برگشت‌ناپذیرند.

 

من اینجا هستم! آهای، من را ببینید

تولیدِ محتوا در شبکه‌های اجتماعی مثلِ فریادهای یک گرفتار در جزیره است. شاید به‌نظرتان این تشبیه عجیب بیاید.

تولیدکنندۀ محتوا در توییتر، اینستاگرام و تلگرام همواره باید کاربر را از فاصله‌ای دورتر متوجه خود کند. آنچه کاربر را به سمتِ او و محتوایش می‌آورد (اگرچه سازوکاری ساده‌تر دارد) بی‌کیفیت‌تر است. همه‌چیز یک اتفاق است و از دست رفتنِ کاربر هم اتفاقِ محتملِ بعدی‌ست.

حتی اگر در ادامۀ فعالیت‌تان بهترین محتوا را هم تولید کنید، کاربرِ از دست رفته بازنمی‌گردد. بازگشتِ او نه برای رفعِ یک نیاز، حل یک مسئله، یافتنِ پاسخ یا آموختن و لذت بردن، بلکه از روی کنج‌کاوی خواهد بود.

تولید محتوا در شبکۀ اجتماعی ارتباط با جهان بیرون را محدود می‌کند. آدم‌های جدید و بی‌ارتباط شانسی برای یافتنِ محتوای شما ندارند.

 

زندگی در انزوا

اگر می‌خواهید در کسب و کارتان یا حرفه‌ای که پیش گرفته‌اید معتبر شوید، راهی جز تولید محتوای مفید ندارید. این نخستین مرحله است. مرحلۀ بعدی، رساندنِ صدای‌تان به بیرون از مزرعه است. نمی‌توان در مزرعه‌ای حصارکشی‌شده زندگی کرد و انتظارِ اعتبار داشت.

توجه به سئو و بهینه‌سازی برای موتورهای جستجو امروز یک تخصص جدی محسوب می‌شود. گوگل دستِ کم پنج سرویس هم‌افزا در زمینۀ بهینه‌سازی دارد و هر روز بر محتواهای تولیدشده در وب تمرکز بیشتری می‌کند.

توییتر، تلگرام و اینستاگرام گرداب محتوا هستند چون صدای شما را در مزرعه خفه می‌کنند. هرگز در نتایج جستجوی گوگل شانسِ اول یا حتی پنجم هم نخواهید بود. حتی اگر بهترین محتوا را تولید کرده باشید موتورهای جستجو دنبالش نمی‌گردند. توییتر و اینستاگرام شانسِ بیشتری دارند (اگرچه خیلی کم) اما دربارۀ تلگرام بهتر است بگویم: مشغولِ زندگی در گلخانه هستید.

 

جز اتفاق، شانس چندانی وجود ندارد

نادیده گرفتن شدن در موتورهای جستجو، شانسی برای ترویج باقی نمی‌گذارد. بنابراین، آدم‌های جدید به سوی شما جذب نمی‌شوند مگر با یک اتفاق. توجه کنید: کاربرانِ جدید اغلب از موتورهای جستجو به سمتِ محتوا می‌روند.

محتوای شما هر زمان در فرایندِ سریعِ تولید محتواها گم می‌شود و بازگشت به آن دشوار خواهد شد. جستجوی دقیقی وجود ندارد و نوشته‌تان قابل ارجاع نخواهد بود.

 

توییتر، تلگرام و اینستاگرام گرداب محتوا هستند

ما در شبکه‌های اجتماعی مشغولِ لیزخوردن روی محتواهای متنوعی هستیم که در کسری از ثانیه تازه می‌شوند. محتوای خوبِ شما برای برانگیختنِ احساساتِ مخاطب، واداشتنِ او به تأمل و اثرگذاری به بستری متناسب نیاز دارد.

بهترین محتوای ما در لیزخوردنِ مخاطب گم می‌شود. سررشتۀ کار از دست در می‌رود.

انسجام در محتوا در جلبِ اعتمادِ موتورهای جستجو و مخاطبان اثری انکارناپذیر دارد. موتورهای جستجو انسجام را بر اساس کلیدواژه‌ها می‌سنجند و کاربران ارتباطی که از موضوعات و نوشته‌های شما دریافت می‌کنند. ارتباط موضوعی فقط با دنبال کردنِ یک رشته نوشته به دست نمی‌آید. کاربران باید بتوانند اخلاقِ نوشتاری و تفکرِ شما را تشخیص بدهند.

 

شبکه‌های اجتماعی بد هستند؟ به هیچ دردی نمی‌خورند؟

قطعاً نه، کسب و کارها می‌توانند برای تبلیغ و ترویجِ خود روی سرویس‌های متنوع شبکه‌های اجتماعی تمرکز کنند. موضوعِ اساسی که از یادِ ما می‌رود نیازسنجی و انتخابِ بستر مناسب برای هر فرایند است.

در اغلبِ اوقات ما صرفاً به این دلیل یک شبکۀ اجتماعی را برای (مثلاً ترویج کتابخوانی یا تبلیغ یک فروشگاه) انتخاب می‌کنیم که می‌دانیم تعدادی کاربر در آنجا حضور دارند. مخاطب‌شناسی، نیازسنجی، شناسایی مهارت بهره‌گیری، استراتژی استفاده و… اصلاً به ذهن‌مان هم نمی‌رسد.

اشتباهِ دیگرِ تلسکوپ را از سرِ گشادش گرفتن است! به‌جای آنکه مسیر درست را انتخاب کنیم، سعی می‌کنیم با انتخاب ابزارِ اشتباه یا شیوۀ نادرست، نتیجه را ببینیم.

 

فراموشی

تولید محتوا در توییتر، تلگرام و اینستاگرام، مستعد فراموشی‌ست. اعتبار ارزان به دست نمی‌آید، از دستش ندهید.

توییتر، تلگرام و اینستاگرام گرداب محتوا هستند. وبلاگ بنویس رفیق.

  • اشتراک گذاری

بهترین کیبورد فارسی برای ویندوز، مک، آیفون، اندروید

کیبورد فارسی تری لی اوت نیم فاصله نیم‌فاصله

کیبورد فارسی پیش‌نیاز استفادۀ ما از ابزار فناورانه است.

صرفِ نظر از اینکه چطور می‌نویسیم و چقدر دانشِ زبانی داریم، استفاده از اعداد انگلیسی یا «ی» و «ڬ» خطاست. مثل این می‌ماند که برای مخاطبی انگلیسی‌زبان متنی با اعداد فارسی بنویسیم.

 

عواقبِ شلخته‌نویسیِ حروف

شاید تصور کنید نوشتن به ی عربی یا اعداد انگلیسی ضرری ندارد. اگر درِ زیبایی‌شناسی را تخته کنیم و نادیده‌اش بگیریم، مشکلاتِ دیگری وجود دارد:

۱. ناهمگونی در جستجوی گوگل

یک‌دستی زبان به نویسندۀ محتوا و جستجوکنندۀ محتوا همزمان کمک می‌کند. درحالیکه شلختگی همه را سردرگم می‌کند. مثلاً نتایجِ جستجوی کلیدواژه‌های انقلاب ۱۳۵۷ با انقلاب ۱۳۵۷ تفاوت‌هایی دارد.

نتیجه؟ مثلِ این است که شما آبِ یک جوی را به جای هدایت در یک مسیر، به‌غلط در چند مسیر جاری کنید.

۲. به‌اشتباه افتادنِ ربات مترجم

در گوگل و سرویس‌های مشابه مترجم آنلاینی وجود دارد که پیش از ترجمه تلاش می‌کند زبان را تشخیص بدهد. اگر از توییتر استفاده کرده باشید، همواره لینکِ «ترجمه از زبان…» را پای توییت‌ها دیده‌اید.

وقتی از حروفِ عربی استفاده می‌کنید تا پیامی فارسی مخابره کنید، رباتِ مترجم توییتر (قدرت‌گرفته از Bing) شما را یک عرب و نوشته‌تان را عربی تشخیص می‌دهد!

۳. پردازشِ گمراه‌کننده

همان اتفاقی که در سرویسِ ترجمۀ آنلاین می‌افتد، در پردازش و دسته‌بندی مطالب هم می‌افتد. موتورهای جستجو مطالبِ شما را بر اساس زبان، زمان، کلیدواژه‌ها و ارتباط موضوعی پردازش و فهرست‌بندی می‌کنند.

لغزشِ ما در استفاده از کیبوردهای عربی نتایج زحمت‌مان در بهینه‌سازی مطالب برای موتورهای جستجو (Seo) را بی‌ثمر و امکانِ رجوعِ مخاطب به محتوای‌مان را کم و کمتر می‌کند.

۴. نوشته‌ای زشت و نامأنوس

همۀ این‌ها هم به کنار، اگر بهره‌ای از زیبایی‌شناسی برده باشیم تصدیق می‌کنیم شکلِ ظاهری «بهارک فردا می‌آید» بسیار بهتر از «بهارڬ فردا می‌آید» است.

فکر نمی‌کنم ما عرب یا انگلیسی‌زبان باشیم. بنابراین استفاده از اعداد و حروفِ غیرفارسی هیچ توجیهی ندارد.

 

نیم‌فاصله: درستیِ زیبایی‌بخش

اگرچه استفاده از کیبورد فارسی لازم است، کافی نیست. به همان دلایلی که پیش‌تر گفتم، تمرکز بر درست‌نویسی و استفاده از نیم‌فاصله در نوشته‌ها مهم است.

رعایتِ این نکات نوشته‌هایی پاکیزه‌تر و درست‌تر از ما به جا می‌گذارد.

 

مشکلی که به‌آسانی قابل حل است

استفاده از کیبورد فارسی در پلتفرم‌های مختلف ابداً پیچیده نیست.

بهترین کیبورد فارسی برای اندروید

بهترین کیبورد فارسی برای اندروید کیبورد گوگل است. سازگاری درست و امکاناتِ کاربردی این کیبورد رودست ندارد.

بهترین کیبورد فارسی برای آیفون

کسانی که از آیفون استفاده می‌کنند احتمالاً چالشی جدی‌تر دارند، چون اپل برای مشتریانِ وفادارِ ایرانی‌اش چندان حقوقی قائل نیست. با این حال در مدل‌های بالاتر آیفون امکانِ نصبِ کیبورد جدید فراهم است.

کیبوردهای فارسی مختلف برای آیفون پیشنهاد شده که یکی از آن‌ها Swype است. همچنین Seeboard و FarsTab هم پیشنهاد شده‌اند.

کیبورد فارسی در ویندوز

بسته به نسخۀ ویندوزِ شما پیشنهادهای مختلفی وجود دارد. پیش‌تر دربارۀ کیبورد فارسی در ویندوز ۷، ۸ و ۱۰ مطلبی نوشتم. پیش‌تر بهترین پیشنهاد استفاده از کیبورد Traylayout بود. این کیبورد در ویندوز ۸ و ۱۰ خیلی یاری‌گر نبود. اما اخیراً نسخه‌ای بهبودیافته از تری لی آوت ارائه شده که می‌توانید توضیحاتش را در خوابگرد بخوانید و از همانجا دریافتش کنید.

بهتر از هر کیبوردِ دیگر، نرم‌افزار فارسی‌نویس قلم برتر را برای ویندوز پیشنهاد می‌کنم. در قلم برتر دست‌مان برای شخصی‌سازی کیبورد بازتر است و استانداردهای حروف‌نگاری دقیق‌تر است. البته قلم برتر بیشتر برای کسانی که با نشر و صنعت چاپ سر و کار دارند پیشنهاد می‌شود.

 

کیبورد فارسی برای مک (مشابه تری لی اوت)

اگر از محصولاتِ اپل استفاده می‌کنید و کاربر مک‌بوک و محصولاتِ مشابه هستید، احتمالاً فارسی‌نویسی برای‌تان دغدغه‌ای پرچالش‌تر بوده است. در وبلاگ قاف می‌توانید صفحه کلید فارسی مشابه تری لی اوت برای مک را بیابید و دانلود کنید.