نامه‌ای به سعید مکرمی مدیر نشر اسم | در زمانۀ راسوها، تو شریف بمان

سعید مکرمی عزیز! فارغ از نقدهایی که ممکن است به تو و نشر اسم داشته باشم، و جدا از اینکه آبِ ناشر و نویسنده هیچوقت توی یک جو نمی‌رود، تو را تحسین می‌کنم. راسوها را به‌میزانِ بدگِلی و چاپلوسی و بدگویی و سعایت‌شان قدر می‌شمارند و بر صدر می‌نشانند، اما غمت نباشد برادر، خداوند بندگانش …

ادامه مطلب

سؤالِ سپهر

خواهرزادۀ شش‌ساله‌ام از مادرش پرسیده: «ما اصلا برای چی به دنیا آمدیم؟ برای چی زنده‌ایم؟» پسرک هنوز نمی‌داند سؤالش فردی‌ترین و اساسی‌ترین سؤالِ بشریت است و حتی اگر مادرش جوابی هم داشته باشد، آن جواب، پاسخِ او نیست. هم‌سن و سالِ سپهر که بودم، خیال می‌کردم دنیای بزرگسالی دنیای ساختن و شکوهمندیِ روزافزون است. نوجوان …

ادامه مطلب

داستانِ موتورسیکلتِ من از توقیف تا آزادی

کمتر از یک ماه پیش، موتورسیکلتم را توقیف کردند. ظاهراً همکاری جدیدی بین پلیس راهور و کلانتری‌ها شروع شده که به هر بهانه (و حتی بی‌بهانه) موتورسیکلت‌ها را متوقف می‌کنند و مدارک‌شان را می‌خواهند و اگر حتی یک مدرک همراهت نباشد، موتورت را توقیف می‌کنند. موتورِ من به‌دلیلِ نداشتنِ گواهینامه توقیف شد. درست یک سال …

ادامه مطلب

جهانی که با تولدم دگرگون شد!

دیوارِ برلین شق و رق سرِ جایش ایستاده بود که به دنیا آمدم. در روز تولد من، هنوز گورباچف بر ترومپتِ «کمونیسم» می‌دمید. اگر آن روز ساعتِ هفتِ صبح (درست وقتی من متولد شدم) در موقعیتِ جغرافیاییِ ۵۲°۲۹’۵۵.۶″N 13°۲۷’۵۶.۰″E می‌بودید، احتمالاً به ضربِ گلولۀ کسانی که گمان می‌کردند قصدِ فرار به برلینِ غربی را دارید …

ادامه مطلب

زندگی تکرار تکرار نیست | متنی درخشان از خشایار دیهیمی

یک اشاره: زندگی تکرار تکرار نیست عنوان نوشته‌ای از خشایار دیهیمی است. در توضیح باید بگویم نوشته‌ای که می‌خوانید مدت‌ها پیش به قلم خشایار دیهیمی بزرگ در شمارۀ اول مجلۀ اندیشه پویا منتشر شده است. شبی از من پرسید «چرا چشم‌هایت اینقدر غمگین است؟» و این آغازِ گفتگویی مفصل شد. و بعد این نوشته (زندگی …

ادامه مطلب