برای کمتر از ۳۰ سالگی! یادداشتی دربارۀ جوانی خطاب به جستجوگرِ جوان

[مدت‌زمان خواندن: ۳ دقیقه] چند سال پیش چیزی دربارۀ ۱۹ سالگی از استیون کینگ خواندم. کینگ در آن یادداشت که در آغازِ یکی از کتاب‌هایش آمده، ۱۹ ساله‌ها را خطاب قرار داده. پیش‌تر در مطلبی با عنوانِ «نوزده‌سالگی، فصلِ عصیان» به آن یادداشت اشاره‌ای کرده‌ام. (ببخشید که سایت مدیوم فیلتر است!)اما حالا می‌خواهم گسترده‌تر حرف بزنم و جامعۀ بزرگتری …

ادامه مطلب

پسرانِ سالخوردۀ گنگ

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] شبِ اول اثاث‌کشی مجید هم بود. احسان هم میانۀ کار خودش را رساند. شب‌تر که شد، آیه و علیرضا هم آمدند و به اثاثِ جابه‌جا شده سامان دادند تا خانۀ نو کمی سر و شکل بگیرد. من و مجید وسطِ کار بودیم که احسان رسید. خسته بودیم. نفس‌مان گرفته بود. یک دور اثاث برده بودیم …

ادامه مطلب

سؤالِ سپهر

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] خواهرزادۀ شش‌ساله‌ام از مادرش پرسیده: «ما اصلا برای چی به دنیا آمدیم؟ برای چی زنده‌ایم؟» پسرک هنوز نمی‌داند سؤالش فردی‌ترین و اساسی‌ترین سؤالِ بشریت است و حتی اگر مادرش جوابی هم داشته باشد، آن جواب، پاسخِ او نیست. هم‌سن و سالِ سپهر که بودم، خیال می‌کردم دنیای بزرگسالی دنیای ساختن و شکوهمندیِ روزافزون است. نوجوان …

ادامه مطلب

داستانِ موتورسیکلتِ من از توقیف تا آزادی

[مدت‌زمان خواندن: ۴ دقیقه] کمتر از یک ماه پیش، موتورسیکلتم را توقیف کردند. ظاهراً همکاری جدیدی بین پلیس راهور و کلانتری‌ها شروع شده که به هر بهانه (و حتی بی‌بهانه) موتورسیکلت‌ها را متوقف می‌کنند و مدارک‌شان را می‌خواهند و اگر حتی یک مدرک همراهت نباشد، موتورت را توقیف می‌کنند. موتورِ من به‌دلیلِ نداشتنِ گواهینامه توقیف شد. درست یک سال …

ادامه مطلب

جهانی که با تولدم دگرگون شد!

[مدت‌زمان خواندن: ۳ دقیقه] دیوارِ برلین شق و رق سرِ جایش ایستاده بود که به دنیا آمدم. در روز تولد من، هنوز گورباچف بر ترومپتِ «کمونیسم» می‌دمید. اگر آن روز ساعتِ هفتِ صبح (درست وقتی من متولد شدم) در موقعیتِ جغرافیاییِ ۵۲°۲۹’۵۵.۶″N 13°۲۷’۵۶.۰″E می‌بودید، احتمالاً به ضربِ گلولۀ کسانی که گمان می‌کردند قصدِ فرار به برلینِ غربی را دارید …

ادامه مطلب

زندگی تکرار تکرار نیست | متنی درخشان از خشایار دیهیمی

[مدت‌زمان خواندن: ۱۱ دقیقه] یک اشاره: زندگی تکرار تکرار نیست عنوان نوشته‌ای از خشایار دیهیمی است. در توضیح باید بگویم نوشته‌ای که می‌خوانید مدت‌ها پیش به قلم خشایار دیهیمی بزرگ در شمارۀ اول مجلۀ اندیشه پویا منتشر شده است. شبی از من پرسید «چرا چشم‌هایت اینقدر غمگین است؟» و این آغازِ گفتگویی مفصل شد. و بعد این نوشته (زندگی …

ادامه مطلب