گوهر را پس می‌زنید و قاب عکس‌ها را می‌ستایید

ریشخندِ جهانِ هنر و ادبیات بر جامعۀ تقدیس‌کنندۀ مردگان باد. مردگان را به‌همان بهانه‌هایی می‌ستایند که زندگان را تقبیح و تحقیر و طرد می‌کنند. از بن‌مایۀ ادبیات، از عمقِ هنر بی‌خبرند و خود را هنردوست می‌انگارند. از رنجِ سنگ‌تراش بی‌خبرند و تندیس را -بی‌آنکه بویی از فهم برده باشند- تکریم می‌کنند. بازارِ نمایشِ جیغ و …

ادامه مطلب

آسمان کی با ما سرِ قهر دارد؟ دسته‌گلِ خودمان است رفیق

کرسی را یادتان هست؟ نه سرما سرمای آن روزهاست، نه حالِ ما مثلِ گذشته‌ست. راستی این گذشته چی دارد توی خودش که اینقدر آه حسرت بلند می‌کند؟ اگر از من بپرسید، می‌گویم گذشته بیشتر از «سادگی» چیزی نداشت. آدمی هر قدر خودش را و اوضاعش را پیچیده‌تر کرد، گرفتارتر شد، فراموش‌کارتر شد، بی‌معرفت‌تر شد. ما …

ادامه مطلب

عشق راستین و میوۀ خدای‌گونه‌ای به نام جاودانگی

توجه: متنی که در ادامه می‌خوانید، باورِ من در همان تاریخی‌ست که آن را نوشته‌ام. این باور در گذر زمان و بر اساس دریافته‌های تازه‌ام دستخوش تغییرهای اساسی شده است. پیشتر عشق را معنی زندگی می‌دانستم و امروز، در انسان‌ساز بودنِ عشق تردیدهایی دارم (۱۴ فروردین ۱۳۹۸) پیش‌خوان: اول‌بار که چیزکی دربارۀ عشق نوشتم به …

ادامه مطلب

زندگی بی‌عشق چه بیهودگی فرساینده‌ای است

های افسانه! زندگی -بی‌عشق- چه بیهوده است. خواستم بخوابم. گفتگوی سادۀ چند رهگذر از پنجرۀ اتاق تو زد و روی خوابم پاشید. رختخوابم شد قایقِ دریای خیال. اگر خیال‌ها حجم داشتند، اتاقم پُر می‌شد، خانه پُر می‌شد، شهر پُر می‌شد. قایقِ خیالم بادبانی بود. باد زد. بادبانِ قایق بال شد، قایق پر کشید. در آسمان …

ادامه مطلب

کشت و زرع در بیابان یا تطبیق‌پذیری؟

هیچ‌کس از بادیه‌نشین‌ها انتظار ندارد توت‌فرنگی کشت و زرع کنند. انسان ذاتاً تطبیق‌پذیر و انعطاف‌پذیر است. به‌همین دلیل بادیه‌نشین‌ها لباس‌هایی متفاوت و متناسب با شرایطِ جوّی بیابان می‌پوشند. این را از طبیعت آموخته‌اند. آن‌ها به‌جای کشت و زرع سراغِ پرورشِ شتر می‌روند. این را هم از طبیعت آموختند. ما باید از طبیعت تطبیق‌پذیری و انعطاف‌پذیری …

ادامه مطلب