می‌نویسم تا پریشان‌تان کنم

به‌تبعِ نظریه‌های مارشال مک‌لوهان، زمانۀ نو را زمانۀ انفجار اطلاعات نامیدند. ترکش‌های این انفجار سر تا پای‌مان را خلیده. ما بی‌آنکه شکوه کنیم یا ردِ زخم را به چشمِ سر ببینیم، مجروحِ اطلاعاتیم. ترکش‌های انفجارِ اطلاعات، زهری سحرانگیز دارد: هر لحظه شهوتِ زخمی نو در تن و روحِ ما ترشح می‌کند. حالا با بیماریِ شهوت …

ادامه مطلب

نشان دادنِ سرِ ارّه مویی لای سطرهای کتاب

من (و البته بسیاری از هم‌نسلانم) در خانواده‌هایی بزرگ شدیم که جشنِ تولد در آن‌ها معنا نداشت. تعدادِ جشنِ تولدهای دورانِ کودکیِ ما را می‌توان شمرد. من می‌توانم انگشتِ وسطم را برای شمردنش انتخاب کنم. (نه اینکه خیال کنید منظورِ رکیکی دارم، نه. انتخابم به این دلیل است که تنها جشنِ تولدِ زندگی‌ام در سال‌های …

ادامه مطلب

نویسندگی یعنی زیستنی پرهزینه و پررنج

هنر هزارتویی‌ست ژرف. هر دم راهی‌ست و دریچه‌ای و چاله‌ای و وسوسه‌ای و خطرِ افتادنی و نویدِ شکفتنی و زایشی یا مرگی. بر دروازۀ هزارتو نوشته‌اند «پررنج» اما تا پا به سفر نسپاری، هرگز هرگز شرحِ آن پیشانی‌نوشتِ مختصر را درنمی‌یابی. نویسندگی یعنی زیستن پرهزینه نویسندگی یعنی زیستن پرهزینه نویسندگی هزارتویی‌ست که هر دم آزمونی …

ادامه مطلب