کتاب


  • اشتراک گذاری

حقوق نویسنده و مخاطب

بگذرید از جامعۀ ادبیِ ایرانِ امروز که برای «به به» یا «تخریب» یکدیگر دست به قلم می‌برند. نویسنده برای مخاطب می‌نویسد. ممکن است مخاطبِ نویسنده در اکنون و نزدیک یا در آینده‌ای که نیامده و در سرزمینی نامحتمل چشم باز کند. در هر حال، حقوق نویسنده و مخاطب کتمان‌ناشدنی‌ست.

حقوق نویسنده و مخاطب

هنر سطلِ زبالۀ هوس و طمع نیست

پیش‌تر هم گفته بودم «نویسنده رنجور است، بله، اما حق ندارد انتقامِ فقدان‌های سخیف زندگی‌اش را از مخاطبِ نوشته‌هایش بگیرد و هر آشغالی دستش رسید بپاشد روی کاغذ.»

فقدان‌ها و سرکوب‌شدگی‌ها و عقده‌ها و چه و چه و چه، در شکل‌گیریِ جهانِ تجربی نویسنده اثرگذارند، اما نویسنده حق ندارد مخاطبش را تلخ‌جان کند. نویسنده می‌تواند از تلخی بگوید و تلخ‌کامی را گوشزد کند، اما رها کردنِ مخاطب در باتلاقِ بی‌معنایی، خیانت است و ظلم.

عملِ هر انسانی در جامعه، بازخوردی طبیعی دارد. هرقدر میزانِ اثرگذاری عامل بیشتر و دایرۀ تأثیرش گسترده‌تر شود، مسؤولیتش فزون‌تر می‌شود. سارتر در اگزیستانسیالیسم و اصالتِ بشر اشاره می‌کند که رفتارِ نیک و بد فرد (هر قدر شخصی) همزمان دو اثر دارد: اثری شخصی (بر عامل) و اثری اجتماعی (بر ناظران). پس نمی‌توان هر چیزی گفت و هر کاری کرد.

 

اندیشه و دیگر هیچ

در زمانۀ مرگِ پیامبران و غصبِ منبرِ امامان، تنها دارایی بشر برای جُستنِ راهِ سعادت، اندیشه و حکمت است. نوشتن باید راهی باشد برای رسیدن به سعادت و کمالِ بشری. نقصِ تفکرِ بشر بر کسی پوشیده نیست، اما نوشتن و ثبت و نقد است که از دلِ نواقص، زاده‌ای کامل‌تر و پیراسته‌تر بیرون می‌کشد.

به همین دلیل، هر کس می‌اندیشد برای من محترم است؛ هرچند با اندیشه‌اش موافق نباشم. چرا که برای سعادتِ بشر می‌کوشد و رنج می‌برد و آنچه را می‌بیند که اغلبِ مردم از کنارشان به‌غفلت می‌گذرند.

نویسنده می‌بایست متعهد به «خوب دیدن» و «جزئی‌نگری» باشد. او باید پیش‌تر از هر کسِ دیگر، ناخالصی‌ها و ناراستی‌ها و پلیدی‌ها را ببیند و راویِ رنج باشد. اما روایتِ رنج می‌بایست به‌قصدِ ساختن باشد، نه ویران کردن، نه تهی‌کردنِ دل‌ها از امید.

 

استقلال حتی در فقرِ مطلق

تا زمانی که کسی کتابی چاپ نکرده، خودش است و خودش. اما وقتی چیزی نوشت و مخاطبی هرچند اندک یافت، قلمش و امضایش دیگر مِلکِ شخصی نیست. او متعهد است به درست نوشتن، متعهد است به منتقد بودن، متعهد است به شوریدن بر کژی؛ هرچند که عاملانِ کژی از نزدیکانش باشند.

نویسنده بارها طعمِ فقر را می‌چشد، اما روح و قلم و امضایش را نمی‌فروشد و داغِ قلم‌فروشی بر پیشانی نمی‌نشاند.

 

اوراقی پاکیزه از کینه‌ورزی

بسیارند کسانی که امروز از سر کینه دست به قلم می‌برند یا برای تخریبِ دیگری قلم می‌چرخانند. شرحِ صدر، عبور از شخصی‌نگری و نفس‌پرستی، وظیفۀ نویسنده است.

از حقوق نویسنده و مخاطب پاکیزه‌نویسی‌ست و پرهیز از درگیرکردنِ مخاطب در دعواهای بی‌مقدار.

 

آموختن و آموختن و آموختن

نویسنده می‌بایست اوقاتش را برای آموختنِ بیشتر و تحلیلِ بیشتر توسعه بدهد تا بتواند نادیدنی‌ها را پیشِ چشم بیاورد. من نویسنده‌ام، همان کسی که رنجِ دیدن و چشیدنِ آنچه را دیگران به‌سادگی از کنارش می‌گذرند تحمل می‌کند تا فردا مثلِ امروز نباشد.

 

آنچه در انگشترسازی گذشت

انگشتری دارم که از دوستی نازنین هدیه گرفته‌ام. آن دوست لاغراندام بود و انگشتانِ باریکی داشت. انگشترش به دستم تنگ بود. از سرِ اتفاق یک انگشترسازی پیدا کردم و گفتم انگشتر را قوارۀ دستم کند. چند چکش زد و کار تمام شد. اسکناسی گرفت و گفت: زیاد است. گفتم می‌دانم، ولی تو باید بمانی اینجا و کارت به راه باشد.

 

آنچه در کتابفروشی گذشت

امروز برای کاری به یک کتابفروشی سر زدم. کارم انجام نشد. موقعِ بیرون آمدن چشمم به کتابی خورد و خریدمش. موقعِ حساب کردن، صندوق‌دار پرسید: شمارۀ ملی‌تان؟ جا خوردم. توضیح داد که برای استفاده از طرحِ کتابگردی‌ست و ۳۰% تخفیفش. گفتم نیازی نیست.

 

نویسنده برای مخاطب می‌نویسد

نویسنده برای مخاطب می‌نویسد نه دولت، نه همکارانش. نویسنده می‌نویسد تا خوانده شود؛ امروز یا فردا، اینجا یا جایی دیگر. ماندنش، حیاتش، نوشتنش، قوتش منوط است به بودنِ مخاطب.

بسیاری از شما وقتی می‌شنوید فلانی نویسنده است، در دل یا بر زبان می‌گویید: «از نویسندگی که پولی در نمیاد». من از شما می‌پرسم: «چه کسی جز شما ممکن است خریدارِ کتابِ یک نویسنده باشد؟»

بروید لبِ پنجره یا وبسایت یک خبرگزاری را باز کنید. ایرانِ کتاب‌نخوان را ببینید.

 

مسؤولیتی سنگین

آدمیزاد خطاکار است و پراشتباه. آنچه گفتم نگاهِ کمال‌گرای من به «نویسنده» است، نه چیزی که امروز هستم. بادا که خداوند شرافتم ببخشد.

هر لحظه باید از خودم بپرسم آیا حقوق نویسنده و مخاطب را پاسداری می‌کنم؟

 

حقوق نویسنده و مخاطب
۴ (۸۰%) ۴ votes

  • اشتراک گذاری

کتابگردی: نمایشی برای خودفریبی صنعت نشر و حبس کتاب در تقویم

کتابگردی امری فرهنگی نیست، نمایشی‌ست برای رضایت ارشاد و چاووش‌خوانیِ تجاری‌ای‌ست برای خودفریبی صنعت نشر.

نَقلِ این دولت و آن دولت نیست، وزارت ارشاد سال‌هاست گرفتارِ برنامه‌های نمایشی و آسیب‌زا است. از خودِ نمایشگاهِ کتابِ تهران که بگذریم (که حماقتِ محض است)، دایه‌گی برای صنعتِ نشر همواره منش و روشِ این وزارتخانه بوده است.

کتابگردی

با فروشِ بیشتر مخالفم؟

در ظاهر منِ نویسنده باید از نمایشِ کتابگردی استقبال کنم و به فروشِ چند نسخه بیشتر امید ببندم، اما مَثَلِ کتابگردی برای من و ناشر، مَثلِ افیون و بنگ است برای آدمی: دمی شادی و عمری مغموم.

رونق به صنعتِ نشر برنمی‌گردد مگر با اصلاحِ علت‌ها و نه پُتک کوبیدن بر سرِ معلول‌ها. کتاب نخریدنِ مردم اتفاقی مقطعی نیست که بخواهیم مقطعی حلش کنیم. می‌باید به ریشه دست پیدا کنیم.

کتاب‌خوانی می‌باید بارورکنندۀ اندیشه باشد و خریدِ هیجانی و خواندنِ هیجانی، نقض غرض است. ترجیح می‌دهم کتابم خاک بخورد اما احساسی و هیجانی خریده یا خوانده نشود.

از منظرِ تجاری هم، عادت دادنِ مخاطبان به طلبِ تخفیف روی کالایی که قیمتِ ثبت‌شدۀ مشخص دارد، سببِ برهم‌زدنِ نظم و شخصیتِ بازار است.

 

دایه‌ای به نام دولت

دایه‌گی دولت برای صنعتِ نشر و فرهنگ، بچۀ لوس و بی‌جربزه‌ای بارمی‌آورد که عرضۀ مراقبت از خودش را ندارد. هم‌داستانیِ ناشران با نمایش کتابگردی اشتباهِ هولناکی‌ست که البته تعجب‌آور نیست.

ناشرانی که مواجهه‌ای همچنان سنتّی با محصول‌شان و بازارِ نو دارند، باید هم چشمِ امیدشان به دولت باشد. کتابگردی مسکّن است نه درمان. ریشۀ بلای کتاب‌نخوانیِ امروز در سیاست‌های کلانِ کشور، وضعیت اقتصادی، مسائل جامعه‌شناختی، کهنگی و بی‌دانشی صنعت نشر، الکنی تبلیغات سنتی، مرافعه‌های سطحی و سخیفِ اهلِ ادبیات، هرج‌ومرجِ بازار و یکه‌تازی بی‌سوادها، بی‌اعتمادی مردم به کتاب‌ها و امثالهم است. این همه را نمی‌توان با یارانه و بلبشوی یک‌روزۀ تبلیغاتی درمان کرد.

آنچه ناشران با خود می‌کنند خودفریبی‌ست نه رونق‌بخشی به کسب و کارشان.

 

بدعتِ آسیب‌زایی به نام کتابگردی

محبوس کردنِ فرهنگِ مطالعه در یک روز و یک هفته، محبوس کردنِ کتاب‌خریدن در تقویم، خیانتی‌ست بزرگ. هر قدر محبوس کردنِ فرهنگ و مذهب در تقویم به رشد و ترویجش کمک کرد، کتابگردی و روز کتابخوانی هم با کتابخوانی چنان می‌کند.

کتابخوانی به‌مثابه دانش‌طلبی و حقیقت‌طلبی، امری‌ست چهارفصل و روزانه. نگاهِ نمایشی و تزئینی به آن فقط فاصله را بیشتر می‌کند. اگر کتابخوانی وضعیتی بحرانی نداشت، داشتنِ یک روزِ ویژه برای حضورِ مردم در کتابفروشی‌ها نه تنها عیب نبود که خود چاووشِ شادی بود. اما در وضعِ‌ فعلی به‌قولِ یکی از دوستان، بیشتر نمایشی‌ست برای سلفی گرفتن با بازیگرها و ورزشکارها که بی‌ربط‌ترین حرفه‌ها به کتاب و اندیشه‌اند.

 

کتابگردی: نمایشی برای خودفریبی صنعت نشر و حبس کتاب در تقویم
۳.۴ (۶۸%) ۵ votes

  • اشتراک گذاری

دورهمی به‌بهانۀ انتشار رمان تذکره اندوهگینان

مراسم دورهمی به‌بهانۀ انتشار رمان تذکره اندوهگینان پنجشنبه ۱۵ تیرماه ۱۳۹۶ ساعت ۱۷ برگزار می‌شود.

دورهمی به‌بهانۀ انتشار رمان تذکره اندوهگینان

مجلس، مجلسی‌ست ساده و خارج از قواعدِ رونمایی‌ها یا جشنِ امضاهای مرسوم. به‌جای سخنرانی‌های خشک، در این دورهمی همه فرصت صحبت کردن دارند.

برخی از حاضران در این دورهمی کتاب را خوانده‌اند و دربارۀ تجربه‌شان از تذکره‌خوانی صحبت می‌کنند.

برخی دیگر وسوسه شده‌اند کتاب را بخوانند و به دورهمی می‌آیند تا بیشتر درباره‌اش بدانند.

برخی دیگر هم هنوز تصمیمِ قطعی نگرفته‌اند که تذکره اندوهگینان را بخوانند یا نه.

شما هم می‌توانید در دورهمی به‌بهانۀ انتشار رمان تذکره اندوهگینان همراهی‌ام کنید.

کافه حیاط شماره ۶۵
کافه حیاط شماره ۶۵

اگر میل دارید در این دورهمی حاضر باشید، کافی‌ست نام‌تان را ثبت کنید تا پذیرایی بهتری از شما داشته باشم.

قرارِ ما در کافه‌ای پُرنور و دل‌انگیز است. کافۀ «حیاط شمارۀ ۶۵» جایی‌ست که ما همدیگر را در آن ملاقات می‌کنیم. حتماً از پذیرایی دوستان‌مان در این کافه و محیطش لذت خواهید برد.

اگر می‌خواهید دربارۀ رمان تذکرۀ اندوهگینان بیشتر بدانید یا بخش‌هایی از آن را بخوانید می‌توانید صفحۀ ویژۀ این رمان را نگاه کنید.

دورهمی به‌بهانۀ انتشار رمان تذکره اندوهگینان
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

اندوه بزرگسالی به‌جای مشت نوجوانی

رمان تذکره اندوهگینان اثر حسام الدین مطهری

دورۀ راهنمایی روزهای ویژه‌ای بود. پدرم کسب و کارش را عوض کرد. اجاره‌نشین شدیم. دروۀ بلوغ بود.

بعد از سال‌ها خانه‌مان را عوض کردیم. رفتیم جایی نسبتاً پرت و اجاره‌نشین شدیم. جای جدید آپارتمان دلگیری بود. جایی غریب وسط بلوک‌های غریبه‌تر.

آدم‌های جدید روی خوش نشان نمی‌دادند. هربار می‌خواستم بروم بقالی یا وقتی راه می‌افتادم سمت مدرسه، نگاهِ سنگین و غریبه‌کُش بچه‌های بلوک‌ها اذیتم می‌کرد.

 

آرامش قبل از طوفان

آرام بودم و به کسی کاری نداشتم. خوش نداشتم درگیری درست کنم. سرم به کار خودم بود. آغوشی باز نشده بود که بخواهم سمتش بروم. برایم مطلوب نبود چون روابط اجتماعی بیش از هر چیز برایم مهم بود.

نگاه‌های سنگین کم‌کم اوج گرفت. کنایه‌ها شروع شد. متلک‌ها از پی‌اش آمد و دیگر کار سخت شده بود. نمی‌شد دست روی دست گذاشت. صبرم اندازه‌ای داشت. جرمم؟ تازه‌وارد بودن.

اینکه هیچوقت در گل‌کوچک‌شان هم‌بازی‌ام نمی‌کردند اذیت‌کننده بود. تحمل می‌کردم. ولی نمی‌شد با آزار و اذیت علنی کنار آمد. بازی را خودشان شروع کرده بودند. احتمالاً تصورشان این بود «این پسره زور نداره.» زود نظرشان عوض شد.

وقتی نقاط حساسم را زیادی انگولک می‌کنند تا جایی تاب می‌آورم. آن‌ها همۀ کوپن‌های‌شان را سوزانده بودند. یک جرقه تا جنون فاصله داشتم.

 

جرقه، جرقۀ آتش

یک بعدازظهر تابستانی جرقه را زدند. در میدانگاهی میانِ بلوک‌ها اول با طعنه و کنایه شروع کردند. گنده‌لات‌شان چیزی گفت که اصلاً یادم نمانده. فقط یادم است کُتک خورد.

ورق برگشت. از فردایش دوستان زیادی پیدا کردم. در آن تنور بلوغ یکهو آدم‌هایی پیدا شدند با کُلی حرف و عادت مشترک. با هم نوارکاست جابه‌جا می‌کردیم. فوتبال می‌زدیم. شب جلوی بلوک می‌نشستیم و فانتزی می‌بافتیم. بستنی می‌خوردیم.

مُشتِ آن روزم چیزهای زیادی را عوض کرد. نمی‌دانم اصلاً چه شد این خاطره یادم آمد.

خوب که نگاه می‌کنم می‌بینم هنوز و همچنان همان خُلق را دارم. صبورم تا لحظۀ انفجار و لحظۀ انفجار ابداً دوست‌داشتنی نیست.

 

اندوهی که جای مشت را گرفت

پاری‌اوقات آدم باید خودش را محکم اثبات کند. گمان می‌کنم آن روز برای این کار یک مُشت لازم بود و امروز چیزهایی دیگر.

اتمسفر ادبیات ایران برای من به همان بلوک‌های به‌هم‌پیوستۀ بدترکیب شبیه بود. تازه‌وارد بودم. رمان کلت۴۵ مثلِ عبور و مرور بی‌سروصدایم در کوچه بود. رمان تذکره اندوهگینان شاید شبیه همان مُشت باشد. اما یادم نمی‌رود مُشت‌زدن هرگز به‌معنای قدرتمندبودن نیست.

اندوه بزرگسالی به‌جای مشت نوجوانی
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

غلبۀ تجارت کاغذ بر تجارت محتوا در بازار نشر ایران

غلبۀ تجارت کاغذ بر تجارت محتوا بازار نشر ایران را کم‌بازده کرده است.

غلبۀ تجارت کاغذ بر تجارت محتوا

سال‌هاست که سودآوری در بنگاه‌های انتشاراتی ایرانی مبتنی بر اصلِ «سِری‌زنی» است. ناشر معمولاً هیچ محصولِ «ویژه»ای ندارد. اگر ناشرانِ بازاری را نادیده بگیریم، حتی در میان ناشران جدی هم نمی‌توان بنگاهی را یافت که به‌طرزی اختصاصی روی یک یا چند محصولِ مشخص سرمایه‌گذاری تجاری کند.

 

تجارت محتوا یا سری‌دوزی؟

منظور از سرمایه‌گذاری تجاری، داشتنِ استراتژی تولید، استراتژی تبلیغات و برنامۀ بلندمدتِ بهره‌برداری از تولید است.
ناشران در طولِ محصولات متنوعی تولید می‌کنند. تکیۀ ناشر بر فروشِ بخشی از محصولات در نمایشگاه کتاب تهران و سایر ظرفیت‌های معمول، فرایندِ «بازگشت سرمایه» را به فرایندی مشابه کارگاه‌های تولید لباس ارزان‌قیمت تبدیل کرده است.
غلبۀ تجارت کاغذ بر تجارت محتوا ناشی از فقدان استراتژی محتوایی در بنگاه‌های انتشاراتی‌ست.

 

استراتژی محتوایی یعنی:

۱. تولید بر اساس نیاز (نیازسنجی محتوا: جای خالی چه نوع محتوایی در جامعۀ امروز تا ده سال آینده وجود دارد؟)

۲. شناخت کارکرد هر محتوا (محتوایی که تولید می‌کنیم چه ثمره‌ای دارد؟ چه نیازی را رفع می‌کند؟ چقدر اقبال دارد؟)

۳. مخاطب‌شناسی (مخاطب هدف محتوای تولیدشده کجاست؟ کیست؟ چطور می‌توان دسترسی بهتری به او داشت؟)

۴. ظرفیت‌سنجی (زمان‌سنجی تولید، ظرفیت‌های اجتماعی مؤثر)

۵. استراتژی تبلیغات (چه چیزی تولید می‌کنیم و روش تبلیغ آن چیست؟ کِی؟ چطور؟ کجا؟ چرا؟)

غلبۀ تجارت کاغذ بر تجارت محتوا

آنچه در بازار نشر امروز تجارت می‌شود کاغذ است نه محتوا. تجارتِ محتوا ملزومات و اقتضائات متفاوتی دارد. انتظاراتی که از فروش و بازاریابی محتوا می‌رود ابداً در تجارت کاغذ برآورده نمی‌شود. در تجارت کاغذ اصالت با «تیراژ» است. عمدۀ درگیری ناشران محدود است به مراحلِ پیش از چاپ و درصد بسیار کمتری از انرژی معطوف به توزیع است. دغدغۀ نرخ کاغذ، مقوا، صفحه‌آرا، لیتوگرافی، چاپ، صحافی و…، همواره بر سؤالاتِ اساسی دربارۀ محتوا، کیفیت محتوا، چرایی تولید محتوا و چگونگی تبلیغ و ترویج محتوا می‌چربد.
در فرایندِ تولید بر اساسِ «سری‌زنی» محصولات هرگز به «برند» تبدیل نمی‌شوند. از آنجایی که تولید آن‌ها بدون هرگونه نیازسنجی و برنامه‌ریزی بلندمدت انجام شده است، محصولاتی شناسنامه‌دار محسوب نمی‌شوند. محصولِ بی‌شناسنامه قدرتِ Promotion ندارند چون هیچ دستگیره‌ای برای بلند کردن ندارند.

تفاوتِ مهمِ دیگری که بین تجارت کاغذ و تجارت محتوا وجود دارد، «زمینه‌ساز» بودنِ محتوا و قدرتِ «اثرگذاری» و «سرنوشت‌سازی» جمعیِ آن است. قدرتی که متأسفانه نادیده گرفته می‌شود.

بی‌مقداری کتاب ناشی از غلبۀ تجارت کاغذ بر تجارت محتوا

در تبلیغ محصول (خواه یک کتانی باشد، خواه یک کتاب) مانور روی نیاز مخاطب یک اصل ضروری‌ست. در تجارت کاغذ که ناشران ایرانی پیشۀ خود کرده‌اند ما قادر به مانور روی نیاز مخاطب نیستیم.
اینکه هیچ فرایند تبلیغاتی استاندارد، پذیرفته‌شده و پربازده در بازار نشر وجود ندارد، بیش از آنکه ناشی از نابلدی باشد، به‌دلیلِ نگاهِ بنیادی ناشران است. آن‌ها تجارت کاغذ می‌کنند و در تجارت کاغذ، محتوا همواره در سایه است. امروز تعبیرهایی مثل رونمایی کتاب، جشن امضای کتاب، تور کتاب و امثالهم گوش‌نواز و دلفریبند، اما تا وقتی «محتوا» به تجارت اصلی راه پیدا نکند بی‌ثمرند.

محصول یا شیء؟

تجارت کاغذ عرصۀ نشر را برای دلالان کاغذ و ناشرانِ کاغذخور به بازار مکاره‌ای سودآور تبدیل کرد. نویسندگان و شاعران همواره متضرر بودند و صدایی هم برای بلندکردن نداشتند. محتوای آن‌ها کوچکترین اهمیتی نداشت و سرنوشتِ یک بنگاه انتشاراتی را تعیین نمی‌کرد. انگار هر کتاب تنها شیئی‌ست کاغذی نه محصول محتوایی.
در نتیجه مخاطب می‌گوید «چرا کتاب گران است؟» و متوجه نیست که مبلغِ پرداخت‌شده «بهای محتوا»ست نه «بهای کاغذ». ناشر هم قیمت‌گذاری را بر اساس تعداد صفحات و جنس کاغذ و… انجام می‌دهد، نه محتوا.

شیء بی‌فراورده

اقتباس سینمایی/تلویزیونی، ترجمۀ واقعی و امثالهم فقط با اصلاحِ قوانین میسر نمی‌شود. تا زمانی که غلبۀ تجارت کاغذ بر تجارت محتوا باقی‌ست، محتوا به حدی از اهمیت نمی‌رسد تا موضوعِ مذاکره باشد.
فراورده‌های جانبی یک محصول قدرت‌گرفته از خودِ محصول‌اند. اگر محصول بی‌اعتبار باشد، فرآورده‌ای هم نخواهد داشت.

 

کتاب گران است

اگرچه بحثِ این نوشته دربارۀ گزارۀ مشهور «کتاب گران است» نیست، بد نیست به آن هم اشاره کنم.

وقتی مخاطب «ارزش محتوا» را نادیده می‌گیرد و کتاب را مانند یک دفترچه (شامل چند برگ کاغذ) می‌بیند، طبیعی‌ست که دربارۀ قیمتش -ناشیانه و ناآگاهانه- اظهارنظر کند.

صرف‌نظر از اینکه قیمت کاغذ و دستمزدِ ویراستار و صحاف و صفحه‌آرا و طراح جلد و کارگر باربری و هزینۀ چاپخانه را نباید نادیده گرفت، مصرف‌کنندۀ کتاب هم برای محتوا ارزش قائل نیست و با تکرارِ گزارۀ جعلیِ «کتاب گران است» ارزشِ کار خود و نویسنده را لوث می‌کند.

شوربختانه صدای ما فقط بر سرِ نویسنده و مترجم و ناشر بلند است. کسی تا به حال ندیده بر سرِ تولیدکننده یا فروشندۀ لوازم خانگی یا لوازم آرایشی فریادِ «گران است» بکشیم. کوته‌نظریِ ما آنجا چشم‌گیرتر می‌شود که می‌فهمیم مبنای (هرچند بی‌منطقِ) قیمت‌گذاری کتاب را به‌سادگی می‌توان فهمید، اما کم‌اند کسانی که از مبنای قیمت‌گذاری خودرو یا رژ لب یا دستمال کاغذی اطلاع داشته باشند.

هر کدام از ما سالانه برای خرید محصولات مختلف هزینه می‌پردازیم و اغلب گله‌ای هم نداریم. می‌توانیم بگوییم «زورم به خرید کتاب نمی‌رسد» یا بهتر است بگوییم «خریدِ کتاب برایم گران تمام می‌شود» یا آنکه صریح‌تر بگوییم «خریدن چیزهای دیگر برایم اولویت دارد» اما گزارۀ «کتاب گران است» هیچ منطقی در پسش نیست.

اگر منطقی دارید، در بخش نظرات بنویسید.

 

محتوای سخیف/ضعیف و قیمتِ بالا

تا زمانی که تجارت کاغذ بر تجارت محتوا در صنعت نشر غلبه دارد، محصول فارغ از ارزشِ محتوا قیمت‌گذاری می‌شود. بنابراین هر محتوای ضعیف یا سخیفی ممکن است به‌خاطرِ تعداد صفحات و جنس کاغذ و… هم‌قیمت با اثری ارزشمند عرضه شود.


پی‌نوشت: از دوستِ عزیزم مسعود گروسیان برای همفکری و ارائۀ ایدۀ این نوشته ممنونم.

غلبۀ تجارت کاغذ بر تجارت محتوا در بازار نشر ایران
امتیاز این مطلب