نقد و منتقد را رها کن رئیس! بنویس، بنویس

اگرچه زبانِ پختۀ محمود دولت‌آبادی را همیشه ستودم، به‌نظرم داستان‌نویس چیره‌دستی نیست*.  اما مگر می‌شود از آدم‌ها (هرکه باشند و هرچه باشند) نیاموخت؟ شاخک‌های داستان‌نویس تیز است برای آموختن. رابطۀ محمود دولت‌آبادی و منتقدان قابل تأمل است. یک خاطره به‌گمانم دو سال پیش‌تر از این، دولت‌آبادی سخنرانی کوتاهی در جمعی کوچک داشت. حرفی زد به …

ادامه مطلب

تهران، شهر بی‌قصه

قوۀ نوشتنم جایی در مغزم ماسیده. تکانش ندهم کبره می‌بندد و کپک می‌زند. بهانه برای نوشتن کم نیست. مثلاً پیش‌تَرَک می‌خواستم دربارۀ باغ کتاب چیزکی بنویسم. ننوشتم و رها کردم. بعدتر می‌خواستم چیزی بنویسم دربارۀ «تهران، شهرِ بی‌قصه». آن را هم ننوشتم. همان روزها فکری شده بودم چند خطی دربارۀ رابطۀ مخاطب و نویسنده بنویسم …

ادامه مطلب

ما روایت می‌شویم

ادبیات اتفاقی هست و نیست. امر خلاقه در خلأ اتفاق نمی‌افتد و نویسنده تهی‌سر و تهی‌دل نمی‌نویسد. او در بسترِ زمان و مکان بارور می‌شود: ناخودآگاهش نطفه می‌پذیرد. اگر نویسنده‌ای برای بازگویی داستانش بستر زمانی قرن چهارم-پنجم هـ.ق را انتخاب می‌کند ابداً محصول یک اتفاق نیست. پس اتفاق کجاست؟ «اتفاق» همان عاملِ فراخوانیِ «ناخودآگاه» است. …

ادامه مطلب

اینستاگرام و قربانی شدنِ دید نویسندگی

حس‌گرهای فعال دیر یا زود واکنش نشان می‌دهند؛ اگر عکاس باشید یک‌جور، اگر بنّا باشید یک‌جورِ دیگر. اینستاگرام و نویسندگی چه رابطه‌ای با هم دارند؟ داستان‌نویس‌ها هم همینطورند. گاهی تابشِ آفتابِ صبح، کج‌خلقی رانندۀ اتوبوس، صحبت‌های خاله‌زنکیِ خاله‌خانم‌باجی‌ها در صف نانوایی و… ممکن است به جزئی از داستانی که مشغولِ نوشتنش هستیم تبدیل شود.

ادامه مطلب