داستان کوتاه

داستان کوتاه موا بِرَم تَهنا بَشُم

پیش از داستان: هر نویسنده‌ای در هر جای دنیا روزهای بن‌بست را تجربه می‌کند. فرنگی‌ها اسمش را گذشته‌اند Writer’s Block. می‌خواهی بنویسی چون حرفه‌ات نوشتن است، اما کلمات دُرست چیده نمی‌شوند یا به هر دلیل، تمرکزِ لازم را نداری. معمولاً…

داستان دنباله‌دار داستان دنباله دار

یک سال داستان دنباله‌دار

به‌یادِ پاورقی‌های خاطره‌انگیز، مدتی قبل به‌ذهنم رسید داستان دنباله‌دار منتشر کنم. ذهنم را پس و پیش کردم و مشورت گرفتم که در کجا و چطور تکه‌ها را منتشر کنم. تا عاقبت به ایدۀ یک سال داستان دنباله دار رسیدیم. پاورقی…

تهران شهر بی‌قصه

تهران، شهر بی‌قصه

قوۀ نوشتنم جایی در مغزم ماسیده. تکانش ندهم کبره می‌بندد و کپک می‌زند. بهانه برای نوشتن کم نیست. مثلاً پیش‌تَرَک می‌خواستم دربارۀ باغ کتاب چیزکی بنویسم. ننوشتم و رها کردم. بعدتر می‌خواستم چیزی بنویسم دربارۀ «تهران، شهرِ بی‌قصه». آن را…

خواندی؟ بعدها لای سطرهای داستانی رد این کلمات را بیاب

دکتر گفت: دارو بیشتر از این کمکی نمی‌کند. باید تنش‌ها کمرنگ شوند. با این حال از مدتی قبل یک داروی کمکی به داروی تنظیمِ خوابم اضافه کرد: یک کپسول و یک قرص برای جان به در بردن از کابوس و…

نویسنده دردمند یا قصه‌گوی بی‌درد؟

نویسنده دردمند یا شوقات‌گوی حرّاف؟

اگر نویسنده دردمند نباشد، چیزی جز یک شوقات‌گوی حرّاف است؟

داستان‌ها ۱۱ شب به بعد از توپخانه بیرون می‌آیند

هر شب، از ۱۱ به بعد سر و کلهٔ داستان‌ها پیدا می‌شود. آسمان روی لی‌لی‌بازی آدم‌های «عقبِ آتیش» پردهٔ سیاه می‌کشد و یواشکی داستان‌ها را خبر می‌کند. آن‌وقت پیدای‌شان می‌شود. صورت‌هاشان از زور بی‌حالی و مریضی توی سیاهی نقطه‌هایی سفیدند. از کوچه‌پس‌کوچه‌های…

خانهٔ مروارید

جیغِ سوتِ آماده‌باش، مرغ‌های راه‌گم‌کرده و کرختِ دریایی را تاراند. آسمان یک‌سر خالی شد. سکوی نفتی چون پشتهٔ نهنگی تیره بر رنگیِ دریا کاهلانه و بی‌تحرک جا سفت کرده بود. سرپرستِ سکو تکنسین‌ها را با شتاب خواند. چهره در هم‌کشیده…