داستان کوتاه موا بِرَم تَهنا بَشُم

پیش از داستان: هر نویسنده‌ای در هر جای دنیا روزهای بن‌بست را تجربه می‌کند. فرنگی‌ها اسمش را گذشته‌اند Writer’s Block. می‌خواهی بنویسی چون حرفه‌ات نوشتن است، اما کلمات دُرست چیده نمی‌شوند یا به هر دلیل، تمرکزِ لازم را نداری. معمولاً در این دوره هیچ نوشتۀ جدیدی خلق نمی‌شود یا کسی از آن‌ها با خبر نمی‌شود. …

ادامه مطلب

یک سال داستان دنباله‌دار

به‌یادِ پاورقی‌های خاطره‌انگیز، مدتی قبل به‌ذهنم رسید داستان دنباله‌دار منتشر کنم. ذهنم را پس و پیش کردم و مشورت گرفتم که در کجا و چطور تکه‌ها را منتشر کنم. تا عاقبت به ایدۀ یک سال داستان دنباله دار رسیدیم. پاورقی سنتِ پرسابقه‌ای‌ست. اگرچه انتشار در قالب پاورقی معمولاً مختص ادبیات ژانر (پلیسی و فانتزی) بوده …

ادامه مطلب

تهران، شهر بی‌قصه

قوۀ نوشتنم جایی در مغزم ماسیده. تکانش ندهم کبره می‌بندد و کپک می‌زند. بهانه برای نوشتن کم نیست. مثلاً پیش‌تَرَک می‌خواستم دربارۀ باغ کتاب چیزکی بنویسم. ننوشتم و رها کردم. بعدتر می‌خواستم چیزی بنویسم دربارۀ «تهران، شهرِ بی‌قصه». آن را هم ننوشتم. همان روزها فکری شده بودم چند خطی دربارۀ رابطۀ مخاطب و نویسنده بنویسم …

ادامه مطلب

داستان‌ها ۱۱ شب به بعد از توپخانه بیرون می‌آیند

هر شب، از ۱۱ به بعد سر و کلهٔ داستان‌ها پیدا می‌شود. آسمان روی لی‌لی‌بازی آدم‌های «عقبِ آتیش» پردهٔ سیاه می‌کشد و یواشکی داستان‌ها را خبر می‌کند. آن‌وقت پیدای‌شان می‌شود. صورت‌هاشان از زور بی‌حالی و مریضی توی سیاهی نقطه‌هایی سفیدند. از کوچه‌پس‌کوچه‌های توپخانه به پایین، بیرون می‌خزند. بعضی‌شان لنگند، بعضی‌شان صورت‌هایی سوخته دارند، شیشه و کراک و …

ادامه مطلب