در ستایشِ پاسداری از زیبایی

قبل از خواندن: گویا تلخی بر کام‌مان تیره شده. اما باید به‌هوش باشیم و از تلخ‌جانی حذر کنیم. چه بسیار نامردمی‌ها و فریبکاری‌ها که جان‌مان را می‌خراشد. دستِ نامردمان و فریبکاران گاه بسیار به ما نزدیک است؛ گاه روزگاری -برای…

عشق عاشق

غلامحسین‌خان! انکارکنندگانِ عشقت باورمند شده‌اند!

نویسنده هزار بار می‌میرد، بارها در نبردی عاشقانه زخم می‌خورد، زمین می‌افتد، بلند می‌شود، کلمه می‌شود تا سال‌ها بعد کلکسیونرها پولدارتر شوند. در زندگی هر نویسندۀ رنج‌کشیده‌ای «طاهره»ای هست که نامه‌ها را بی‌جواب می‌گذارد.

عشق

عشق راستین و میوۀ خدای‌گونه‌ای به نام جاودانگی

پیش‌خوان: کمی پیش‌تر از این، مجالِ بیشتری برای خواندن و نوشتن و اندیشیدن داشتم. فلسفیدن‌های روزانه‌ام -تقریباً هر روز- روی کاغذ می‌آمد. همان موقع بود که چیزکی دربارۀ عشق نوشتم. بیکار بودم و وقتم اینطور می‌گذشت. دنیاست و مسیرها و…

چهارراه حسرت

چهارراه حسرت

در ازدحامِ گرما‌زدۀ چهارراه حسرت آش‌فروش‌ها گوش‌به‌زنگِ صدای اذان بودند. چای‌فروشِ دوره‌گرد یواشکی چای می‌فروخت و دختر و پسری جوان پشت به فضای باز تئاتر شهر و چسبیده به خروجی مثلثی‌شکلِ مترو چای‌شان را سر می‌کشیدند. آفتاب رفته‌رفته کم‌رمق‌تر می‌شد.…

زندگی بی‌عشق

زندگی بی‌عشق چه بیهودگی فرساینده‌ای است

های افسانه! زندگی -بی‌عشق- چه بیهوده است. خواستم بخوابم. گفتگوی سادۀ چند رهگذر از پنجرۀ اتاق تو زد و روی خوابم پاشید. رختخوابم شد قایقِ دریای خیال. اگر خیال‌ها حجم داشتند، اتاقم پُر می‌شد، خانه پُر می‌شد، شهر پُر می‌شد.…

اول و آخرِ عشق بوییدن است

اولِ عشق بوئیدن است. بوئیدن هنری‌ست برای خودش. باید که بلدِ این کار باشی. خوب برانداز کنی، خوب نگاه نگاه کنی و بهتر از این‌ها ببویی و حتی اگر دلت خواست از بوسه دریغ نکنی. قدمِ دومِ عشق پوست برداشتن…

فصلِ همهٔ دو نفره‌ها…

همه چیزِ سرما دو نفره است: چترهای دو نفره زیرِ شلاقِ بارانِ پاییز، با نه، بهتر از این: خیس‌شدن‌های دو نفره زیرِ شلاقِ بارانِ پاییز. برف‌بازی دو نفره… دست تو دستِ جیب‌های هم که سرما سخت سوزان است. خیلی‌ها توی…