داستان کوتاه

داستان کوتاه موا بِرَم تَهنا بَشُم

پیش از داستان: هر نویسنده‌ای در هر جای دنیا روزهای بن‌بست را تجربه می‌کند. فرنگی‌ها اسمش را گذشته‌اند Writer’s Block. می‌خواهی بنویسی چون حرفه‌ات نوشتن است، اما کلمات دُرست چیده نمی‌شوند یا به هر دلیل، تمرکزِ لازم را نداری. معمولاً…

داستان: دست‌نوشته

شقشقیه‌ای بود انگار که یک روز بعدش یکهو شد داستان. نشستم و نوشتم. خیال کردم واقعیتم را. شد این. داستان کوتاه دست‌نوشته را در ادامه بخوانید:

ادای دینی به خرمشهر: دخترانِ جنگ

توضیح: سال‌هاست که سعی می‌کنم این داستان را بنویسم. سال‌هاست که سعی می‌کنم به خرمشهر ادای دین کنم. سال‌هاست که سعی می‌کنم ولی از سعی‌ام راضی نیستم. حالا، این است آن‌چه که امشب زاییده شد: ××× در سولهٔ حفاظت‌شدهٔ شرکتِ داسو،…