توپ پلاستیکی - عکس از مهران مهاجر

توپ پلاستیکی – عکس از مهران مهاجر

اندوهِ سوراخ‌شدنِ اولین توپِ پلاستیکی بزرگ بود. با این همه، خیلی زود زیرِ دست و پایِ بزرگسالیِ پسربچه له شد.
حالا پسربچه یادش نیست چه روزی و چطور توپش باد کم کرد. حتی سرافکندگیِ آن روز جلوی هم‌بازی‌ها فراموشش شده.
بعدها هی توپ خرید، هی سوراخ شد، هی رویه‌شان کرد. هیچ هم غصه نخورد. غصه برای چه؟ توپِ قبلی می‌شد رویه، توپِ جدید می‌شد لایه.
ولی پسرک تکنیکِ فراموشی را یاد نگرفت. شاید نمی‌شد آدم‌ها را بی‌رحمانه رویه و لایه کرد. او اهلش نبود.
وقتی بچه‌ایم در لحظه زندگی می‌کنیم. وقتی بزرگ می‌شویم گذشته می‌افتد به جان‌مان. حسرت می‌خوریم. وجدان‌درد می‌گیریم. دل‌مان می‌خواهد بگوییم: به‌اندازۀ تمامِ لحظه‌هایی که غمگینت کردم شرمنده‌ام.
دنیا هیچ‌چیزِ برگشت‌پذیر ندارد. امشب درهم‌شکسته‌ام و بی‌دفاع. لرزانم؛ درست مثلِ بغضِ معصومانۀ پسرک در لحظۀ سوراخ‌شدنِ اولین توپش.

حسام الدین مطهری

حسام الدین مطهری

دربارۀ انسان می‌نویسم و قصه می‌بافم. این کار برایم نوعی جستجوگری است: جستجوی نور. این روزها برای امرار معاش به حرفۀ کپی‌رایتینگ مشغولم.

2 دیدگاه

نظر شما چیست؟

حسام‌الدین مطهری

من داستان‌نویس و کپی‌رایتر هستم. دربارۀ انسان می‌نویسم و قصه می‌بافم. این کار برایم نوعی جستجوگری است: جستجوی نور.

تماس:

ایران، تهران
صندوق پستی: ۴۳۷-۱۳۱۴۵
[email protected]