زنده‌ام چون مرغکِ زخمیِ بی‌لانه

آنکه به‌قدرِ بارِ هر کلمه، به‌کِشش هر حرف روی کاغذ اشک می‌ریخت به قصه‌ها نپیوسته است. فاتحه بر او نخوانید که هنوز زنده‌ست.

افسانه‌وار مردِ بیرون‌جهیده از اسطوره، بازماندۀ عشق‌های اساطیری، سلحشورِ نازک‌طبعِ پرغرور، هنوز نفس می‌کشد.

او که هر کلمه از مرقومه‌اش گواهِ دست‌لرزه‌های بی‌تابانه‌اش است نمرده است. زنده است و اکنون می‌نویسد:

ادامۀ مطلب...

من در شبکه‌های اجتماعی

نوشته‌های مرتبط