خفقان در حلقه ادبی، یا: پادشاه لخت را ستایش کن

[مدت‌زمان خواندن: ۵ دقیقه] سرانجامِ دار و دسته‌بازی و صنف‌بازی و حلقه ادبی ناراستی و پیکارِ بیهوده است. این عارضۀ طبیعیِ پذیرش منافعِ گروهی‌ست؛ خواه آخوند باشی یا وکیل یا نویسنده یا شاعر یا پزشک. گیر می‌افتی؛ مگر آزاده باشی. سارتر و مسؤولیت نویسنده می‌گویند: این سارتر بود که با وجود تعهد در جناحِ چپ، حملۀ شوروی سابق به …

ادامه مطلب

نویسندگی یعنی زیستنی پرهزینه و پررنج

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] هنر هزارتویی‌ست ژرف. هر دم راهی‌ست و دریچه‌ای و چاله‌ای و وسوسه‌ای و خطرِ افتادنی و نویدِ شکفتنی و زایشی یا مرگی. بر دروازۀ هزارتو نوشته‌اند «پررنج» اما تا پا به سفر نسپاری، هرگز هرگز شرحِ آن پیشانی‌نوشتِ مختصر را درنمی‌یابی. نویسندگی یعنی زیستن پرهزینه نویسندگی یعنی زیستن پرهزینه نویسندگی هزارتویی‌ست که هر دم آزمونی …

ادامه مطلب

ما روایت می‌شویم

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] ادبیات اتفاقی هست و نیست. امر خلاقه در خلأ اتفاق نمی‌افتد و نویسنده تهی‌سر و تهی‌دل نمی‌نویسد. او در بسترِ زمان و مکان بارور می‌شود: ناخودآگاهش نطفه می‌پذیرد. اگر نویسنده‌ای برای بازگویی داستانش بستر زمانی قرن چهارم-پنجم هـ.ق را انتخاب می‌کند ابداً محصول یک اتفاق نیست. پس اتفاق کجاست؟ «اتفاق» همان عاملِ فراخوانیِ «ناخودآگاه» است. …

ادامه مطلب

اندوه بزرگسالی به‌جای مشت نوجوانی

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] دورۀ راهنمایی روزهای ویژه‌ای بود. پدرم کسب و کارش را عوض کرد. اجاره‌نشین شدیم. دروۀ بلوغ بود. بعد از سال‌ها خانه‌مان را عوض کردیم. رفتیم جایی نسبتاً پرت و اجاره‌نشین شدیم. جای جدید آپارتمان دلگیری بود. جایی غریب وسط بلوک‌های غریبه‌تر. آدم‌های جدید روی خوش نشان نمی‌دادند. هربار می‌خواستم بروم بقالی یا وقتی راه می‌افتادم …

ادامه مطلب

تو گویی همذاتِ ژاندارکم

[مدت‌زمان خواندن: ۳ دقیقه] بر مقامِ قضاوت نشستنِ کسی که خود قضاوت می‌شود چندان عقل‌اندیشانه نیست. گفتنِ جملهٔ آغازینِ این نوشته هم به خوش‌عاقبتی نزدیک نیست. با این همه چه باک که بگویم نسلِ داستان‌نویس هم‌سن و سال یا کمی بزرگتر از من بیش از آنکه فقرِ تکنیک یا فنِ داستان‌نویسی داشته باشد، حقارتِ معنا دارد.

ادامه مطلب