رمان کلت۴۵

دعوت به خواندنِ رمان کلت 45

سجاد دهقانی / وبلاگِ روزنه‌ای به آن سویِ دیوار:
 

*یه روز قبل ازر برگشتنم به بوشهر یه سر رفتم کافه کراسه.هوای بارونی قدم زدن از مترو انقلاب تا کافه رو لذت بخش تر کرده بود.

اون روزم دوست داشتم چند دقیقه ای رو تو فضای دوست داشتنی کافه با خودم خلوت کنم.البته این تنها دلیل رفتنم به اونجا نبود.میخواستم “قیدار” رو هم برای هدیه دادن به خواهرم بخرم….

-سلام آقا! ببخشید رمان قیدار آقای امیرخانی رو میخواستم.

-قیدااااار،بفرمایید.

-ممنون

-راستی کُلت45 رو هم داریم،میخواهید بدم خدمتون؟

-کلت45؟کلت45 نمنه؟

-یه رمان خیلی جذاب از یکی از نویسنده های جوون به نام حسام الدین مطهری! من خوندم،رمان قشنگیه!تازه منتشر شده.اگه دوست دارید بدم خدمتون یه تورق بکنید!

-هووووم باشه!

-پس بفرمایید.

*یه جای دنج پیدا کردم،البته با نور مناسب،یه قهوه ترک(یا به قول کافی من فرانسوی رمان “منِ او” یه کافی دریانی)هم سفارش دادم و شروع کردم به برانداز کردن کلت 45 و بعد هم کشیدن گلنگدن.خوش دست بود و آماده شلیک.

هنوز چند صفحه ای بیشتر نخونده بودم که یه نفر کنارم ظاهر شد.

-سلام

-سلام علیکم

-ببخشید شما میخواهید این کتاب رو بخرید؟!

-شاید!چطور مگه؟

-هیچی!می خواستم اگه میخواهید بخرید براتون امضا کنم.

-امضا کنید؟

-من مطهری هستم،نویسنده این کتاب!

-اووه بله!خوب هستید شما؟ انتشار کتابتون رو تبریک میگم!فعلا دارم تورق میکنم.میام خدمتون ان شاءالله.

-ممنونم.درخدمتون هستم.

*دوباره مشغول خوندن شدم.تقریبا یه نیم ساعتی که از خوندنش گذشت برای خرید متقاعد شدم.برداشت من تا اینجا این بود که:

ادبیات خوبی داره!توی توصیف محیط اطراف و جزئیات هم خیلی عالیه و فضای داستان هم تا اینجایی که خوندم فضای دوست داشتنی و جالبیه.موضوع اصلی داستان هم که تو بین صحبت های من و بچه های کافه لو رفت(تا اینجایی که خونده بودم هنوز موضوع اصلی رو نشده بود) موضع نسبتا  جدید و خاصی به حساب میاد.

همه اینا برای اینکه کلت45 همسفر من تا بوشهر باشه کافی بود.فقط امضای آقای مطهری رو کم داشت که بهش اضافه داشت.

و حالا بعد از تموم شدن کتاب به طور کلی میتونم بگم:

داستان تو دهه های 50 و 60 شمسی روایت میشه و رنگ و بوی مبارزاتی داره.البته نه به صورت کلیشه هایی که تا به حال پرداخته شده و با وجود اینکه این رمان تو رده رمان های سیاسی قرار میگیره ولی سیاسی بودنش تو ذوق نمی زنه.

تو این رمان با یه خونواده جمع و جور و پرمحبت روبه رو هستیم که پدر و مادر تا حدودی فعالیت های مبارازاتی دارند و به خاطر همین فعالیت های مبارزاتی مجبور به فرار میشن،در حین فرار شرایط طوری رقم می خوره که “مینو” و “صالح” دوتا بچه این خونواده از پدر و مادر جدا می افتن.مانور اصلی نویسنده روی چگونگی بزرگ شدن این بچه ها و شکل گیری عقاید و شخصیتشونه.که تو این بین اتفاقات جالبی رقم میخوره.

هرچند یه جاهایی از داستان مبهمه و جای پرداخت بیشتری داشته و یه جاهایی هم کمی اغراق امیز به نظر میاد(مثل شخصیت زری و چگونگی شکل گیریش) ولی درکل به نظرم رمان خوبیه و نویسنده تا حدود زیادی توی تعریف شخصیت ها و روابطشون و روایت اون چیزی که میخواسته موفق بوده.

دیگه بیشتر از این توضیح نمیدم.انتظار ندارید تو این مطلب وبلاگی کل داستان رو لو بدم که؟!

به هرحال دعوتتون میکنم به خوندن این رمان یا به تعبیر آقای مطهری خوردن 36 عدد شکلات تلخ.

————————————————–

کامنت‌هایِ این مطلب در وبلاگِ روزنه‌ای به آن سویِ دیوار:

محرمی: بالاخره موفق به خوردن این 36 شکلات تلخ شدم!
اولین چیزی ک با خوندن هر صفحه از کتاب توجهم و البته تحسینم رو جلب میکرد استفاده از تشبیه ها و اصطلاحات خاص بود ک این خلق تعبیرات جدید تو کتابای امیرخانی هم وجود داره!
به نظر من هم بهتر بود درمورد تغییرات 180درجه ای “مهین” ی خرده بیشتر توضیح میداد .
ی نکته ای هم ک تو کتابش وجود داشت و شاید کمتر تو کتابای دیگ دیده باشم این بود ک معمولا وقتی کتابی تو زمان حال شروع میشه ولی کل کتاب تو زمان گذشته میگذره آخرش نویسنده برمیگرده ب زمان حال و نتیجه رو مشخص میکنه ولی اینجا آخر کتاب همون زمان گذشته بود واین بخاطر این بود صفحات اول ی جورایی نقش همون نتیجه رو بازی کرد. البته این ب این معنی نیست ک همون اول آدم بفهمه چ خبره و باید کل کتاب خونده شه! این بنظرم جالب بود.
ممنون بخاطر معرفیش.
 
 

پاسخ:
سلام!
سجاد دهقانی: ب نظرم شکلات تلخ خوردن هم لذت خاص خودش رو داره!!
آره باهاتون موافقم از تشبیهات و اصطلاحات جدید و قشنگی استفاده کرده البته نه ب شکلی ک این استفاده از اصطلاحات جدید تصنعی ب نظر برسه.تو کتابای امیرخانی هم این خلق اصطلاحات جدید و دوست داشتنی زیاد دیده میشه ب اضافه اینکه امیرخانی با نوشتن هرکدوم از رمان هاش ی شخصیت خاص و جدید ب ادبیات فارسی اضافه کرده شخصیت هایی مثل “ارمیا”،”درویش مصطفی”،”علی فتاح”،”قیدار”…
درمورد تغییرات “مهین” و تبدیل شدنش ب “زری” هم شاید بشه گفت شکل گیری تدریجی شخصیت و باورهای “مینو” ک تا حدود زیادی ب باورهای “زری” نزدیک هست ی مقدار این تغییرات رو توجیه میکنه ولی خب نه کاملا و ب نظرم جای پرداخت بیشتری داشت….
من بعد از تموم شدن کتاب دوباره برگشتم چندصفحه اول رو خوندم آره سبک جالبی بود.
خواهش میکنم.ممنون ب خاطر نظرتون.
————————————
سجاد بحرینی: سلام سجاد

من کتاب رو تا حالا نخوندم ولی ماجرای کتاب رو زیبا به تصویر کشیدی
ولی خودمونیما طرف چه عشق امضایی بوده
پاسخ:
سجاد دهقانی: سلام سجاد
اگ دوست داشتی کتاب رو میدم بهت بخونی.
بنده خدا ادم متواضعی بود.
حسام الدین مطهری

حسام الدین مطهری

داستان‌نویس، مربی و منتور ورزشی. دربارۀ انسان می‌نویسم و قصه می‌بافم و به آدم‌ها کمک می‌کنم برای به‌روزی، تن‌ورزی کنند.

نظر شما چیست؟

حسام‌الدین مطهری

من داستان‌نویس و کپی‌رایتر هستم. دربارۀ انسان می‌نویسم و قصه می‌بافم. این کار برایم نوعی جستجوگری است: جستجوی نور.

تماس:

ایران، تهران
صندوق پستی: ۴۳۷-۱۳۱۴۵
hesam@hmotahari.com