در مذمت بیکاری یا زنده‌باد تاول‌های انرژی‌زا!

[مدت‌زمان خواندن: ۴ دقیقه] قصۀ شخم‌زدنِ باغِ آقاجان شانزده-هفده ساله بودم، شاید هم کمتر. عمو گفت: «می‌خواهیم برویم باغ‌اسبار». باغ‌اسبار همان شخم‌زدنِ خودمان است. آقاجان باغِ انگور داشت. وقتی می‌گویم باغ، منظورم از آن قماش باغ‌های لواسان و فشم نیست. آقاجانِ من یک عمر کارگرِ زمینِ دیگران بود و پیر که شد، یک تکه زمین خرید که به نیم‌هکتار …

ادامه مطلب