کشتن یزدگرد در غربت، یا: دیگر چه فرقی می‌کند؟

آب‌جوش فراهم می‌کنم. برای خودم نسکافه درست می‌کنم و می‌نشینم به نوشتن. کاری‌ست که بعد از یک شب بی‌خوابی به ذهنم می‌رسد تا بتوانم در طولِ روز همچنان بنویسم. این برنامۀ روزانۀ کسی‌ست که آرزوهایش را کُشته است. راستش دیشب به راز و نیاز نبودم. راست‌ترش اینکه حتی به خودم جفا می‌کردم. اما دم دم‌های …

ادامه مطلب