خواندی؟ بعدها لای سطرهای داستانی رد این کلمات را بیاب

دکتر گفت: دارو بیشتر از این کمکی نمی‌کند. باید تنش‌ها کمرنگ شوند. با این حال از مدتی قبل یک داروی کمکی به داروی تنظیمِ خوابم اضافه کرد: یک کپسول و یک قرص برای جان به در بردن از کابوس و بختک! طبیعی‌ست که نتوانم به همکارانم یا مدیرم بگویم «نمی‌توانم تا دیروقت سرِ کار بمانم.» …

ادامه مطلب

خداوند در جزئیات است!

خداوند در جزئیات است رفیق! دعوت‌تان می‌کنم به یک بازی ساده. یک دلمشغولی یا عادت روزانه را تصور کنید. آشپزی، فوتسال، گوش دادن به موسیقی، باغبانی، پازل‌چیدن، یا همین نوشتن، یا هر چه تو بگویی. من آشپزی را انتخاب می‌کنم چون سریعتر منظورم را می‌رساند: دستپختِ مادرِ شما با دستپختِ مادرِ من قطعاً متفاوت است؛ …

ادامه مطلب

چالش نویسنده ماندن در تنگنای ایران

چالش نویسنده ماندن از «نویسنده شدن» دشوارتر است. دو شب پیش از این خواستم چیزی بنویسم دربارۀ مصائبِ نویسندگی و نویسنده ماندن. نوشتم اما منتشرش نکردم. نوشته‌ام تحتِ تأثیرِ فشارِ روحی و کاری بود و بیشتر شبیه شقشقیه‌ای گُنگ شده بود. از کسی که بعد از یک روز کاریِ سخت، ساعت ۰۰:۱۵ بامداد به خانه …

ادامه مطلب

ما روایت می‌شویم

ادبیات اتفاقی هست و نیست. امر خلاقه در خلأ اتفاق نمی‌افتد و نویسنده تهی‌سر و تهی‌دل نمی‌نویسد. او در بسترِ زمان و مکان بارور می‌شود: ناخودآگاهش نطفه می‌پذیرد. اگر نویسنده‌ای برای بازگویی داستانش بستر زمانی قرن چهارم-پنجم هـ.ق را انتخاب می‌کند ابداً محصول یک اتفاق نیست. پس اتفاق کجاست؟ «اتفاق» همان عاملِ فراخوانیِ «ناخودآگاه» است. …

ادامه مطلب

نویسنده دردمند یا شوقات‌گوی حرّاف؟

اگر نویسنده دردمند نباشد، چیزی جز یک شوقات‌گوی حرّاف است؟ در ولایتِ ما «شوقات» تقریباً معادلِ «قصه» است. سال‌ها پیش، مردم کمرِ شب‌های بلندِ زمستان را پای کرسی با شوقات و نخودچی‌کشمش می‌شکاندند. شوقات‌گو قصۀ خوش‌عاقبت می‌گفت. قصه‌اش خالی از درد نبود، اما عمقی هم نداشت. شوقات از دردِ فقر و لَنگی و کوری و خیانت …

ادامه مطلب