۱۳۹۵: ما از مردم عقب ماندیم

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] به اعتراض عادت کردیم. هر ناکامی (حتی اگر مسببش خودمان باشیم) فرصتی می‌شود برای تاختن به دلایل انتزاعی.   سالِ سکوت نویسندگان سال ۱۳۹۵ سالی پرحادثه بود. تلخی‌های بسیار، رویدادهای اجتماعی پرشمار، دغدغه‌های اجتماعی گسترده بسیار ملموس بود. اگر این‌ها دستمایۀ کارِ یک هنرمند نیست، پس چه چیزی سرچشمۀ «سوژه» و «درام» است؟ نویسندگان ما …

ادامه مطلب

آناتومی کپی رایتر + راهنمای کپی رایتینگ

[مدت‌زمان خواندن: ۵ دقیقه] کپی رایتر کیست؟ کپی رایتینگ چیست؟ کپی رایتر یا تبلیغ‌نویس چه خدماتی ارائه می‌کند و اصلاً کپی رایتینگ چه نوع کاری است؟ در اینجا درباره اصول تولید محتوا توسط کپی رایتر خواهید خواند: کپی رایتر کیست؟ کپی رایتینگ چیست؟ این‌ها سؤالاتی‌ست که به‌مرور بیشتر و بیشتر درباره خالق محتوای تبلیغاتی می‌پرسیم. ممکن است همین حالا …

ادامه مطلب

من، فردریک و چیزهایی که داریم

[مدت‌زمان خواندن: ۱ دقیقه] لئو لیونی داستانِ لطیفِ کودکانه‌ای دارد که در ایران به‌نامِ فردریک منتشر شده است. فردریک، موشی‌ست که پیش از شروعِ فصلِ سرما، برخلافِ دوستانش که سرگرمِ ذخیرهٔ آذوقهٔ زمستانی‌اند گوشه‌ای آرام گرفته است. به آسمان نگاه می‌کند. نور را به جان می‌پذیرد. تن به نوازشِ نسیم می‌سپرد و برگ‌ها را تماشا می‌کند. به او هشدار …

ادامه مطلب

تو گویی همذاتِ ژاندارکم

[مدت‌زمان خواندن: ۳ دقیقه] بر مقامِ قضاوت نشستنِ کسی که خود قضاوت می‌شود چندان عقل‌اندیشانه نیست. گفتنِ جملهٔ آغازینِ این نوشته هم به خوش‌عاقبتی نزدیک نیست. با این همه چه باک که بگویم نسلِ داستان‌نویس هم‌سن و سال یا کمی بزرگتر از من بیش از آنکه فقرِ تکنیک یا فنِ داستان‌نویسی داشته باشد، حقارتِ معنا دارد.

ادامه مطلب

غریب آن زایندهٔ بی‌قدردان

[مدت‌زمان خواندن: ۱ دقیقه] هر کتابِ زاده‌شده ابتر و ناتمام است، مگر آنکه به دستِ خواننده‌ای برسد و خوانده شود. عصارهٔ جانِ نویسنده دست به دست می‌چرخد و اینگونه حیاتی مستقل می‌یابد، بی‌آنکه وفادارانه جرعه‌ای از آبِ بقا به زاینده و خالقِ خود بچشاند. عسر و حرجِ نویسنده، اندوه و شادیِ او و زاده شدن و مرگش همه بی‌خبر …

ادامه مطلب

آه… رؤیای نویسنده شدن!

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] رؤیای نویسنده شدن… از دفترِ یادداشت‌های شخصی: گاهی دلم می‌خواهد مثلِ گذشته خوش‌خیال باشم. آرزو کنم، برایِ آرزوهام به در و دیوار بکوبم. گاهی این‌جور می‌شوم و خیلی زود به واقعیت برمی‌گردم. مثلِ پایانِ یک سواری در شهرِ بازی، من می‌مانم و کیفی که تمام شده است. هنوز گاهی پیش می‌آید که فکر کنم یک …

ادامه مطلب