نخستین شامِ شام | خاطرات سفر سوریه (بخش سوم)

[مدت‌زمان خواندن: ۵ دقیقه] خاطرات سفر سوریه – بخش سوم | به همسفرم که قبلاً سابقۀ آمدن به سوریه داشت گفتم: نمی‌شود مُهر ورود به پاسپورت‌مان نزنیم؟ دنیا است دیگر، شاید یک روز خواستیم برویم فرنگ.

ادامه مطلب

تهران به دمشق؛ بی‌چراغ | خاطرات سفر سوریه (بخش دوم)

[مدت‌زمان خواندن: ۶ دقیقه] همان‌جاها بود که خلبان تمامِ چراغ‌های هواپیما را خاموشاند و خدمه تند تند پردۀ پنجره‌ها را پایین کشیدند. نورِ ناچیزی داخلِ کابین می‌تابید. سه تا از خدمه که هر سه دختر بودند کنار ما نشستند. یکی‌شان حسابی هول کرده بود

ادامه مطلب

داستان کوتاه تلألو رومی فیروزه

[مدت‌زمان خواندن: ۸ دقیقه] پیش از داستان: فروردین ۱۳۹۷ تازه چند روز می‌شد که از سفرِ سوریه بازگشته بودم. مدت‌ها بود داستانی ننوشته بودم و به‌قولِ فرنگی‌ها Writer’s Block رُس‌ام را کشیده بود. از سفر که برگشتم، راهِ نوشتن باز شد. داستانی نو نوشتم و کمی بعدش «تلألو رومی فیروزه» را نوشتم و از خردادماه هم نوشتنِ رمانِ جدیدم …

ادامه مطلب

سوریه بدون حجابِ موشک و بمباران و داعش

[مدت‌زمان خواندن: ۳ دقیقه] آن روزها که تندمزاج‌هایِ تازه‌کندمزاج‌شده از دیوارِ سفارتِ یک کشورِ دیگر بالا رفتند و دیپلمات‌ها را به اسارت گرفتند، بیرون از مرزها دربارۀ ما چه فکر می‌کردند؟ امریکا به هم ریخت. به خانۀ ایرانی‌ها حمله می‌شد. علیهِ نظامِ نوپای ایران خبرهای تند و تیز منتشر می‌شد. احساساتِ ملیت‌پرست‌های امریکایی خدشه‌دار شده بود. آن روزها، نامِ …

ادامه مطلب

بدرود حلب، سرزمین افسانه

[مدت‌زمان خواندن: ۳ دقیقه] پیش از هر چیز: به قولِ جنابِ مولانا، «مدتی این مثنوی تأخیر شد». جز یک یادداشت در آخرین روزهای اسفند ۱۳۹۶، تا امروز یادداشتِ تازه‌ای در وبلاگم منتشر نکرده بودم؛ که در سفر بودم و شرایطِ به‌روزرسانی وبلاگ را نداشتم. بنا ندارم از سوریه بنویسم یا اینجا روایتِ سفرم را بازگو کنم. باز تکیه می‌کنم …

ادامه مطلب