پسرانِ سالخوردۀ گنگ

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] شبِ اول اثاث‌کشی مجید هم بود. احسان هم میانۀ کار خودش را رساند. شب‌تر که شد، آیه و علیرضا هم آمدند و به اثاثِ جابه‌جا شده سامان دادند تا خانۀ نو کمی سر و شکل بگیرد. من و مجید وسطِ کار بودیم که احسان رسید. خسته بودیم. نفس‌مان گرفته بود. یک دور اثاث برده بودیم …

ادامه مطلب