همواره در نوشته‌هایم شک کن!

همواره در نوشته‌های من شک کن. اگر دروازۀ ذهنت را به سربازانِ نقد و تحلیل و تفکر ایمن نکرده‌ای، هرگز کلماتم را نخوان. آنچه می‌گویم شاید نامش مطالعه انتقادی باشد. از نام‌ها هم گذر کن. جز برای تأمل و تشکیک…

عشق عاشق

غلامحسین‌خان! انکارکنندگانِ عشقت باورمند شده‌اند!

نویسنده هزار بار می‌میرد، بارها در نبردی عاشقانه زخم می‌خورد، زمین می‌افتد، بلند می‌شود، کلمه می‌شود تا سال‌ها بعد کلکسیونرها پولدارتر شوند. در زندگی هر نویسندۀ رنج‌کشیده‌ای «طاهره»ای هست که نامه‌ها را بی‌جواب می‌گذارد.

آشپزخانۀ روایت‌پزی

آشپزخانۀ روایت‌پزی و کارگاهِ نویسنده‌تراشی

آشپزخانۀ روایت‌پزی و کارگاه نویسنده‌تراشی؟ هنر نوشتن روز به روز به ابتذال نزدیکتر می‌شود. با پدیدۀ «دکّان نوشتن» مواجهیم. تراش‌کارانِ زبده‌ای که «نویسنده» تربیت نمی‌کنند بلکه می‌تراشند.

تو گویی همذاتِ ژاندارکم

بر مقامِ قضاوت نشستنِ کسی که خود قضاوت می‌شود چندان عقل‌اندیشانه نیست. گفتنِ جملهٔ آغازینِ این نوشته هم به خوش‌عاقبتی نزدیک نیست. با این همه چه باک که بگویم نسلِ داستان‌نویس هم‌سن و سال یا کمی بزرگتر از من بیش…