نویسنده دردمند یا شوقات‌گوی حرّاف؟

اگر نویسنده دردمند نباشد، چیزی جز یک شوقات‌گوی حرّاف است؟ در ولایتِ ما «شوقات» تقریباً معادلِ «قصه» است. سال‌ها پیش، مردم کمرِ شب‌های بلندِ زمستان را پای کرسی با شوقات و نخودچی‌کشمش می‌شکاندند. شوقات‌گو قصۀ خوش‌عاقبت می‌گفت. قصه‌اش خالی از درد نبود، اما عمقی هم نداشت. شوقات از دردِ فقر و لَنگی و کوری و خیانت …

ادامه مطلب