فیروزه | داستان کوتاه تلألو رومی فیروزه

داستان کوتاه تلألو رومی فیروزه

پیش از داستان: فروردین ۱۳۹۷ تازه چند روز می‌شد که از سفرِ سوریه بازگشته بودم. مدت‌ها بود داستانی ننوشته بودم و به‌قولِ فرنگی‌ها Writer’s Block رُس‌ام را کشیده بود. از سفر که برگشتم، راهِ نوشتن باز شد. داستانی نو نوشتم…

قلعه حلب

بدرود حلب، سرزمین افسانه

پیش از هر چیز: به قولِ جنابِ مولانا، «مدتی این مثنوی تأخیر شد». جز یک یادداشت در آخرین روزهای اسفند ۱۳۹۶، تا امروز یادداشتِ تازه‌ای در وبلاگم منتشر نکرده بودم؛ که در سفر بودم و شرایطِ به‌روزرسانی وبلاگ را نداشتم.…

سردار شهید حمیدرضا انصاری

این جنگ ما است: مدال بر سینهٔ بزدل‌ها، داغ بر سینهٔ یتیم‌ها

آخرین مرتبه‌ای که معلمم را دیدم از امیدش به پایانِ سیاسی جنگ در منطقه گفت. او شیفتهٔ شهادت بود و داغِ دوری از دوستانِ شهیدش را سال‌ها به دل کشید، اما شهوتِ خون‌ریزی نداشت. این‌ها را برای کسانی که گوش‌بستن…