صدایی ضبط شده از دور اذان می‌گوید

صدایی ضبط شده از دور اذان می‌گوید. لابد بلندگویِ مسجدی در همین نزدیکی‌ست. صدا مرده است، سست است و دور. یزد که بودیم، مردم می‌رفتند سرِ بام‌ها و اذان می‌گفتند. آن‌جا انگار کم‌تر در نماز خواندن مردد بودم. ولی تا…

روزهایِ پیشِ رو

کسی، در جایی دور موسیقیِ کلاسیکِ غم‌باری گذاشته باشد و تو یادِ خاطراتت کنی. یادِ آن‌هایی که مرده‌اند. تا بفهمی روزهایی که پیشِ رو داری، عجیب‌تر از روزهایی‌ست که گذرانده‌ای.

نوروز مبارک، خدا کند شادی برگردد

شادی پیرزنی بود که همهٔ ما را دورِ خودش جمع می‌کرد و گُل می‌گفت. بویِ شادی، عطرِ پاکستانیِ همان زن بود. یا بویِ گل‌محمدی‌هایِ تویِ سجاده‌اش. گلبرگ‌ها را خودش از بازار خریده بود و خودش کیسه‌ای برای‌شان دوخته بود. کیسه‌ای…

به کلتِ ۴۵ مسلح شدم!

یک روز از خانواده‌ام جدا شدم. مثلِ فیلم‌هایی که دربارهٔ آدم‌هایِ مشهور می‌سازند. شهرم را ترک کردم و به پایتخت آمدم. به بزرگ‌ترین شهری که دیده بودم. به جایی که دوستش نداشتم اما آیندهٔ حرفه‌ای‌ام در گروِ زندگی در آن‌جا…

روزی که هانیکو پخش می‌کردید…

روزی که از تلویزیونِ جمهوریِ اسلامی «هانیکو» پخش می‌کردید، باید منتظرِ عصیانِ زنان در دههٔ هشتاد و نود می‌ماندید. همه‌اش هم تقصیرِ استکبارِ جهانی نیست. حالا هم با همان فرمان جلو می‌روید و تلویزیون‌تان دارد بچه‌هایِ دههٔ هشتاد و نود…

محلهٔ اورانگوتان‌ها

من مطئنم اطرافِ محلهٔ ما تعداد زیادی گوریل، اورانگوتان، میمون یا شانپانزه زندگی می‌کنند. و این قضیهٔ را غیر از من، «مرکزِ اپیلاسیونِ ارکیده» هم می‌داند. چون تقریباً هر هفته آگهی‌هایش را رویِ در و دیوارِ محله می‌چسباند.

فرار از مدرسه

کاش زندگی مدرسه‌ای بود که می‌شد وسطِ زنگِ تفریحِ اولش فرار کرد و به خیابان زد. و کاش شادیِ فرار، صبحِ روزِ بعد تلخ نمی‌شد.