عبدالله دا عقلینن ایستیردی تانییا، حیرانیدی

توضیح: این متن را یکی از مخاطبانِ رمان تذکره اندوهگینان نوشته است. از او خواستم به زبانِ مادری‌اش حرفش را بزند. متنِ کوتاهِ فاطمه‌خانم، فارسی و ترکی‌ست. شیخ بلحسن رو بیشتر دوست داشتم‏. شیخ الرئیس بیر لجباز آدامدیر. لجبازدا دِئمغ اولماز. ‏بوجور باشاتوشدوم کی آدام هرنَقَدر اورَیینن حقیقتی تانیسا اوقَدر آرامدی. ‏شیخ‌الرئیس بیرجور ایضطیرابی واریدی. ‏شاید چون …

ادامه مطلب

حاشیه‌ای بر رمان تذکره اندوهگینان | محمد ثقفی

مرور رمان تذکره اندوهگینان | محمد ثقفی در یادداشتی دقیق دربارۀ تازه‌ترین رمان حسام الدین مطهری نوشته است:  شبی سرد و تاریک در بیابانی بی‌انتها، راه‌گم‌کرده و بی‌رمق گویی در «سیاهچالی بی‌حصار». مرگ نزدیک است و آخرین ذره‌های توان رو به پایان، اما تسلیم مرگ نمی‌شود، چرا که باید به جایی رفت. کجا؟ نمی‌دانیم. شاید …

ادامه مطلب

نگاه خلاقانهٔ ادبی به «درخت به» از محمدحسین مرادی

محمدحسین مرادی، وبلاگِ اسراب: کافی است چند ساعتی وقتتان را برای خودتان خالی کنید و زیر سایه درختی که حسام‌الدین مطهری برایتان کاشته است، تکیه دهید و گوش بسپارید به حکایت‌هایی که درخت می‌گوید. حکایت‌هایی که اگر گاهی چشم‌هایتان را ببندید، گمان می‌کنید بی‌مقدمه افتاده‌اید وسط‌شان و حالا شما هم دارید پابه‌پای شخصیت‌هایش، درد می‌کشید، …

ادامه مطلب