نخستین شامِ شام | خاطرات سفر سوریه (بخش سوم)

[مدت‌زمان خواندن: ۵ دقیقه] خاطرات سفر سوریه – بخش سوم | به همسفرم که قبلاً سابقۀ آمدن به سوریه داشت گفتم: نمی‌شود مُهر ورود به پاسپورت‌مان نزنیم؟ دنیا است دیگر، شاید یک روز خواستیم برویم فرنگ.

ادامه مطلب

تهران به دمشق؛ بی‌چراغ | خاطرات سفر سوریه (بخش دوم)

[مدت‌زمان خواندن: ۶ دقیقه] همان‌جاها بود که خلبان تمامِ چراغ‌های هواپیما را خاموشاند و خدمه تند تند پردۀ پنجره‌ها را پایین کشیدند. نورِ ناچیزی داخلِ کابین می‌تابید. سه تا از خدمه که هر سه دختر بودند کنار ما نشستند. یکی‌شان حسابی هول کرده بود

ادامه مطلب