آیا داستان‌ها و کتاب‌ها ضدواقعی و خیالی‌اند؟ | نگاهی به تصور عمومی دربارۀ ادبیات

[مدت‌زمان خواندن: ۳ دقیقه] شنیده‌ام که بازاری‌ها وقتی بخواهند لاتی پُر کنند و بگویند کلاه سرِ من نمی‌رود، می‌گویند «من توی عمرم یک صفحه کتاب هم نخواندم». بارها از آدم‌های مختلف این جمله را شنیده‌ام که: «زندگی با داستان و کتاب فرق می‌کند.» انگار دارند ناخواسته دربارۀ رابطه رمان، واقعیت و تخیل صحبت می‌کنند. خب، من هم می‌خواهم در …

ادامه مطلب

سووشون کارستان سیمین دانشور | نگاهی به نقش زن به بهانۀ مرور رمان سووشون

[مدت‌زمان خواندن: ۸ دقیقه] نه این متن ضدزن است و نه من شوپنهاور، اما ممکن است بخشی از نگاهم به سووشون چندان زن‌پسند نباشد. چه آنکه به‌سانِ بسیاری دیگر، معتقدم سووشون یک رمانِ موفق فارسی و -شاید موفق‌ترین زن‌نوشت فارسی است که برخلافِ عقیدۀ حسینعلی قبادی، عرصۀ مطالبۀ «حقوق از دست‌رفتۀ زنان»۱قبادی، حسینعلی؛ آقاگل زاده، فردوس، دسپ، سیدعلی. تحلیل …

ادامه مطلب

هرگز نمی‌شد باورم این برف پیری بر سرم

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] ژان پُل سارْتْرْ کتابی دارد به‌نامِ «سنِ عقل». مجموعاً داستانِ متوسطی‌ست. روایتِ مردی‌ست به‌نامِ متیو و اطرافیانش. متیو جوانی‌ست ۳۴ ساله… جوان که چه عرض کنم. او هم یکی از پسران سالخورده است. مردی‌ست که قضاوتش دربارۀ خود این است: پیر شدم. عصرِ شهریوی تهران است. دارم با احسان تلفنی حرف می‌زنم. می‌پرسم: «ما کِی …

ادامه مطلب

بررسی متن تجربه کاربری | این قسمت: بررسی متن تجربه کاربری فیلیمو

[مدت‌زمان خواندن: ۴ دقیقه] قبلاً گفته بودم که نوشتۀ تجربه کاربری چقدر اهمیت دارد. نکته‌هایی هم دربارۀ نوشتن متن تجربه کاربری گفته بودم. حالا قصد دارم به‌طور دوره‌ای، نرم‌افزارهای ایرانی را از منظر یوایکس رایتینگ بررسی کنم.در بخش اول سراغ بررسی متن تجربه کاربری اپلیکیشن فیلیمو رفته‌ام. هدفِ این سلسله یادداشت هدفم از نوشتن و نشر این سلسله یادداشت، …

ادامه مطلب

حسرت یا حرکت؟ چرا حسرت می‌خوریم و از خودمان ناراضی هستیم؟

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] ما حسرت می‌خوریم. حسرتِ چیزهایی که به دست نیاورده‌ایم، حسرت چیزهایی که از دست داده‌ایم و حسرتِ آدمی که می‌خواستیم بشویم و نشدیم. معمولاً حسرتِ چیزهایی را می‌خوریم که درکِ کاملی ازشان نداریم. اغلبِ حسرت‌های ما، برخاسته از تعلق خاطر به چیزها و آرزوهایی‌ست که هیچ شناختِ ملموسی ازشان نداریم. من هم زیاد حسرت خورده‌ام. …

ادامه مطلب

دستِ چپِ من | داستانی پس از خیش

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] «خیش» که تمام بشود، رمانِ نه‌چندان مفصلی خواهم نوشت با عنوانِ «دستِ چپِ من.» اولین باری است که عنوانِ کتابی را قبل از نوشتن می‌دانم. عنوانِ «دستِ چپِ من» یکی-دو سال پیش به ذهنم رسید. فقط می‌دانستم یک روز همچین کتابی خواهم نوشت. بی‌ربط به کتابِ «پای چپِ من» و فیلمش نیست، باربط هم نیست. …

ادامه مطلب