نوازندهٔ دوره‌گرد برای تو ساز می‌زند

اگر این شب‌ها یا هر شبِ دیگر به نوازنده‌ای دوره‌گرد برخوردی از سرعتت بکاه. یاد بگیر گاهی باید بایستی. یاد بگیر نوازندهٔ دوره‌گرد را مثلِ گدایانِ خیابانی نبینی. او هنرمند است، برای تو ساز می‌زند. آنچه را که از تو دریغ شده دست و دل‌بازانه پیشِ رویت آورده است. دنبالِ چه می‌دوی این همه؟ صبر کن. از شتابِ زندگی‌ات …

ادامه مطلب

مثلِ سینه‌سرخی زیرِ باران، خسته‌ام رئیس

«رئیس! من به راستی خیلی خسته‌ام، خسته از دردی که می‌شنوم و احساس می‌کنم، خسته از سرگردانی بر روی جاده‌ها، تنها همچون سینه‌سرخی زیرِ باران. هرگز یارِ غاری نداشته‌ام که زندگی‌ام را بی‌وقفه در کنارش ادامه دهم، هرگز یارِ غاری نداشته‌ام که به من بگوید ما از کجا آمده‌ایم، آمدن‌مان بهر چه بوده و به …

ادامه مطلب

بی‌ادبم چون بی‌شعور نیستم

زمانی در اداره‌ای کارمند بودم. کارمندِ سطحِ پایینی هم نبودم. در برهه‌ای خواستند آیندهٔ مأموریتِ کاری آن اداره را نیازسنجی و پیش‌بینی کنند تا بر اساسش برنامه‌ای بنویسند. قرار بود افقِ پیشِ روی یک موضوعِ ملی را بر اساس سلسله‌ای از بررسی‌ها تعیین کنند. جلسه‌ای ترتیب دادند. مدیرانِ مجموعه به اتفاق گفتند خودمان کار را انجام …

ادامه مطلب

نوروز مبارک | به خواندن جهان را نو کنیم

جهانِ غبارزدهٔ امروزمان، به دودهٔ جهلِ خودمان آلوده‌ست. بزه‌کاری، تکفیر، فرار از گفتگو، خودحق‌پنداری، قضاوت کردن دیگران، خون‌ریزی و جنگ، نفی دیگران، حسادت و بی‌سوادیِ ما جهان را تیره می‌دارد. بخوانیم تا جهانی نو بسازیم؛ جهانی بدونِ خشونت و جهل و خودبینی. بخوانیم تا خدای را و خلق را و خود را بازبشناسیم. جهانِ ما …

ادامه مطلب

این جنگ ما است: مدال بر سینهٔ بزدل‌ها، داغ بر سینهٔ یتیم‌ها

آخرین مرتبه‌ای که معلمم را دیدم از امیدش به پایانِ سیاسی جنگ در منطقه گفت. او شیفتهٔ شهادت بود و داغِ دوری از دوستانِ شهیدش را سال‌ها به دل کشید، اما شهوتِ خون‌ریزی نداشت. این‌ها را برای کسانی که گوش‌بستن و چشم‌پوشیدن بر حقیقت را دوست می‌دارند نمی‌نویسم. اگر دنبال‌کنندهٔ نوشته‌هایم بوده باشید می‌دانید لااقل …

ادامه مطلب