نوروز مبارک، خدا کند شادی برگردد

[مدت‌زمان خواندن: ۲ دقیقه] شادی پیرزنی بود که همهٔ ما را دورِ خودش جمع می‌کرد و گُل می‌گفت. بویِ شادی، عطرِ پاکستانیِ همان زن بود. یا بویِ گل‌محمدی‌هایِ تویِ سجاده‌اش. گلبرگ‌ها را خودش از بازار خریده بود و خودش کیسه‌ای برای‌شان دوخته بود. کیسه‌ای اندازهٔ یک قوطی کبریت، به رنگِ سبز با ردهایی از دوختِ مشکی. شادی رفت. شادی …

ادامه مطلب

به خودم می‌آمدم و می‌دیدم چشم‌هام خیس‌اند

[مدت‌زمان خواندن: ۱ دقیقه] مونا رجبی – خانه‌دار: ده صفحهٔ اول را خواندم و خوشم نیامد. اصلاً نمی‌فهمیدم چه شده است. اما ادامه دادم و بعد داستان برایم جذاب شد. دوست داشتم بدانم عاقبتِ خانوادهٔ فیروزی چه می‌شود. بخش‌هایی که دربارهٔ شاه و ساواک بود را هم خوشم نمی‌آمد. حس می‌کردم این‌ها را در ایام دههٔ فجر شنیده‌ام و …

ادامه مطلب

کتابی که سرِ ذوق می‌آورد!

[مدت‌زمان خواندن: ۱ دقیقه] مهدی یوسفی‌نکو: خیلی اهل مطالعه نیستم، اما در موردِ «کلت ۴۵» قضیه فرق می‌کند. به نظرم خیلی حجیم آمد، آن هم برایِ منِ دور از مطالعه! برای این که نویسنده را سر ذوق بیاورم و بهش روحیه بدهم نشستم جلویش و دو فصل از کتاب را خواندم، اما انصافاً این کتاب بود که من را …

ادامه مطلب

به کلتِ ۴۵ مسلح شدم!

[مدت‌زمان خواندن: ۱ دقیقه] یک روز از خانواده‌ام جدا شدم. مثلِ فیلم‌هایی که دربارهٔ آدم‌هایِ مشهور می‌سازند. شهرم را ترک کردم و به پایتخت آمدم. به بزرگ‌ترین شهری که دیده بودم. به جایی که دوستش نداشتم اما آیندهٔ حرفه‌ای‌ام در گروِ زندگی در آن‌جا بود. چهار سال تنها زندگی کردم. بی‌همدم، بی‌غذا و بعضی اوقات بی‌پول. کم‌کم غذا درست …

ادامه مطلب

روزی که هانیکو پخش می‌کردید…

[مدت‌زمان خواندن: ۱ دقیقه] روزی که از تلویزیونِ جمهوریِ اسلامی «هانیکو» پخش می‌کردید، باید منتظرِ عصیانِ زنان در دههٔ هشتاد و نود می‌ماندید. همه‌اش هم تقصیرِ استکبارِ جهانی نیست. حالا هم با همان فرمان جلو می‌روید و تلویزیون‌تان دارد بچه‌هایِ دههٔ هشتاد و نود را «عشقِ امریکا» بار می‌آورد. با بگیر و ببندی هم که راه انداختید، امیدی نمی‌رود …

ادامه مطلب

محلهٔ اورانگوتان‌ها

[مدت‌زمان خواندن: ۱ دقیقه] من مطئنم اطرافِ محلهٔ ما تعداد زیادی گوریل، اورانگوتان، میمون یا شانپانزه زندگی می‌کنند. و این قضیهٔ را غیر از من، «مرکزِ اپیلاسیونِ ارکیده» هم می‌داند. چون تقریباً هر هفته آگهی‌هایش را رویِ در و دیوارِ محله می‌چسباند.

ادامه مطلب