تا به حال از خودتان پرسیدید ما با سواد هستیم؟ در طول روز از چند کلمه برای ارتباط با دیگران استفاده می‌کنیم؟ دایره واژگان فارسی ما ایرانی‌ها تنگ است یا گشاد؟ برای بیان یک مفهوم چند کلمه بلدیم؟

دایره واژگان فارسی (امکان واژه‌سازی)

پروفسور محمود حسابی سال‌ها پیش در مقالۀ کوتاهی از قدرت کلمه‌سازی زبان فارسی حرف زد. او با محاسبۀ امکان ترکیب ریشه‌ها با پسوندها یا پیشوندها نشان داد که زبان فارسی توانایی ساختن ۲۲۶٬۰۰۰٬۰۰۰ کلمه دارد. حسابی در مقاله‌اش نوشت:

تصویر پروفسور محمود حسابی و نظر او درباره دایره لغات ما ایرانی‌ها
پروفسور محمود حسابی درباره قدرت کلمه‌سازی زبان فارسی می‌گوید

”اگر بخواهیم همۀ ترکیب‌های ممکن در زبان‌های هند و اروپایی [مثل فارسی] را به شمار بیاوریم، تعداد واژه‌هایی که ممکن است وجود داشته باشد مرز معینی ندارد.

برای فهمیدن این میلیون‌ها واژه فقط نیاز به فراگرفتن ۱۵۰۰ ریشه و ۸۵۰ پیشوند و پسوند داریم در صورتی که در یک زبان سامی [مثل عربی] برای فهمیدن دو میلیون واژه باید دست‌کم ۲۵۰۰۰ ریشه از برداشت و قواعد پیچیدۀ صرف افعال و اشتقاق را نیز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.“

– محمود حسابی، مقالۀ توانایی زبان فارس

خب والا من انتظار ندارم دایره واژگان فارسی ما ایرانی‌ها اینقدر باشد. حتی از خود محمود حسابی هم توقع ندارم ۲۲۶ میلیون کلمۀ فارسی ساخته و بلد باشد. اما به‌نظرتان عدد محاسبات او چقدر از «۷۰۰» بزرگتر است؟

۷۰۰ کلمۀ روسپی

فرض بگیریم از ۲۲۶ میلیون واژه فارسی طبق محاسبات دکتر حسابی، ۲۰۰ میلیونش اصلاً معنا پیدا نکند. چقدر می‌ماند؟ آباریکلا: ۲۶ میلیون. زیاد است، نه؟

حالا بیایید یک چیز تعجب‌آورتر دیگر دربارۀ دایره واژگان فارسی ما ایرانی‌ها برایتان بگویم.

طی روزهای گذشته روی انتخاب یک شعار برند (Tagline) کار می‌کردم. مفهومی که من در نهایت به آن رسیدم، بازگوی ارزش آن محصول برای مشتریانش بود. البته مشکلاتی هم داشت که سرگرم رفع‌شان هستم.

اما یک روز صبح از خواب بیدار شدم و یک ایمیل از مشتری‌ام دریافت کردم. او از من خواسته بود:

  • کلماتی به کار ببرم که در زبان فارسی راحت باشند
  • از ارزش‌های محصول مثل سود بیشتر، دسترسی آسان‌تر و چند «…تر» دیگر استفاده کنم.

همینطور که داشتم ایمیل مشتری خوبم را می‌خواندم یاد تحقیقی افتادم که در دهۀ ۸۰ انجام شده و نشان می‌دهد: «دایره واژگان فارسی روزنامه‌های ایران فقط ۷۰۰ کلمه است».

طبق گفتۀ مرحوم ابوالحسن نجفی (ویراستار و مترجم برجسته)

تصویری از ابوالحسن نجفی و نظر او درباره دایره لغات ما ایرانی‌ها
ابوالحسن نجفی

”طی پژوهشی که چند سال پیش در فرهنگستان زبان و ادب فارسی در زمینه مطبوعات انجام دادیم، به این نتیجه رسیدیم که روزنامه‌های ما فقط با ۷۰۰ لغت تمام مطالب علمی، ادبی، هنری، داستانی و غیرداستانی خود را بیان می‌کنند. همین است که می‌گویند زبان فارسی ضعیف است.“

– ابوالحسن نجفی، گفته‌ها در کارگاه امکانات زبان فارسی در ترجمه، ۱۳۸۷

دایره واژگان فارسی ما ایرانی‌ها

نمی‌دانم در این دوازده سالی که از این حرف گذشته تحقیق جدیدی روی دایره واژگان فارسی ما ایرانی‌ها انجام شده یا نه. اما بازخوردهایی که گاهی از مشتریان یا مخاطبان وبلاگم می‌گیرم اینطور است:

  • حاجی یه کم ساده‌تر بنویس
  • این کلمه به‌نظرت سخت نیست؟
  • این کلمه برام جدید بود
  • یعنی مردم معنی‌اش رو می‌فهمند؟

این‌ها نمونه‌ای از مواجهۀ من با دایره لغات مردم است. یک مرور روی نوشتۀ روزنامه‌ها و خبرگزاری‌هایی که این روزها پر از غلط املایی یا نگارشی شده‌اند ناامیدترم هم می‌کند.

اگر در یک دهه پیش روزنامه‌نگارهای ما برای نوشتن هر نوع مطلبی نهایتاً از ۷۰۰ کلمه استفاده می‌کردند، مردم عادی از چند کلمه استفاده می‌کردند؟ امروز چطور؟ امروز آن ۷۰۰ کلمه که برای نوشتن چیزی در حدود ۴۸ تا ۶۰ هزار کلمۀ یک روزنامه به چند کلمه رسیده؟

روراست اینکه ما یک تعداد کلمۀ روسپی‌شده داریم. ۷۰۰ یا ۳۰۰ واژه که دست همۀ مردم افتاده‌اند و رُس‌شان کشیده شده.

کلماتی که استفاده نمی‌کنیم

وقتی می‌خواهید بگویید یک چیزی جذاب و دوست‌داشتنی‌ست از چه کلمه‌ای استفاده می‌کنید؟

«باحاله». یک توصیف پربسامد در مکالمه‌های روزمره ما ایرانی‌ها است. این واژه به‌ظاهر ترجمۀ نظیربه‌نظیر «Cool» است و در متن ادبیات فارسی هم معمول نیست.

در فارسی می‌توانیم برای توصیف باحالی یک چیز از طیف وسیعی از کلمات استفاده کنیم. مثلا:

  • دلبرباست
  • خوش است (جنوبی‌ها می‌گویند)
  • شیرین است
  • دلپذیر است
  • آدم را کیفور می‌کند
  • آدم را سردماغ می‌کند
  • دلگشاست
  • رودست ندارد
  • شسته‌رفته است
  • حرف ندارد
  • یه‌دونه‌ست
  • بی‌نظیر است
  • مثلش ندیدم
  • بامزه‌ست
  • بانمک است
  • شوخ‌وشنگ است
  • دلچسب است
  • شاداب است
  • تر و تازه‌ست
  • سرزنده‌ست
  • خوش‌آیند است
  • و…

اما چون دایره واژگان فارسی ما ایرانی‌ها تنگ‌وترش است، ترجیح می‌دهیم در موقعیت‌های مختلف فقط بگوییم «خیلی باحاله».

یا وقتی می‌خواهیم عمق فهم و دانش یک انسان را توصیف کنیم می‌توانیم از طیف وسیعی از کلماتی نظیر آدم‌حسابی، عمیق، ژرف‌اندیش، جهان‌دیده، روشن‌بین، حکیم، دوراندیش، پرمایه، دانشمند، اهل فکر، فکور، حق‌جو و… استفاده کنیم. اما تعداد کلماتی که در موقعیت مشابه به کار می‌بریم نهایتاً یکی دو واژۀ پرتکرار است.

نوشته‌های ما شبیه به هم شده. حتی نویسندگانِ شبکه‌اجتماعی‌زدۀ امروز هم نثرشان به هم شبیه شده. کلماتی یکسان و ترکیب‌هایی همسان که نبوغ و خلاقیت و عطری در آن‌ها نیست.

دایره واژگان فارسی در تبلیغات

برگردیم به درخواست مشتری‌ام از من. او از من خواسته تا تعدادی «تر» و «ترین» در طراحی تگلاین به کار ببرم.

این خواسته یک میل رایج است. اگر نگاهی به تبلیغات کلیکی یا محیطی بزنید می‌بینید که همه دارند خودشان را «تر» معرفی می‌کنند. مثلا می‌گویند من اولین‌ترینم، بهترینم، ارزان‌ترینم.

کپی‌رایترها تلاش می‌کنند با کلمات ارزش محصول را نشان مشتری بدهند و متأسفانه چون اغلب تک‌بعدی و تکنیک‌زده‌اند، در تنگنای تاریک و محدودِ دایره واژگان فارسی ما ایرانی‌ها گیر می‌افتند.

نتیجه آنکه همه می‌گویند ما ترین و تر هستیم. اگر ارزش یک محصول «سودآوری» باشد، راه کوتاه این است که بگوید «سودآورتر» یا «سود بیشتر با ما». راه درست این است که کپی‌رایتر طیف گسترده‌ای از واژگان فارسی را که گویای سودآوری است فهرست کند و به‌کمک‌شان مفهوم را برساند.

مثال: سود جاری‌ست…

یک اسلوگان فرضی

مفهومِ جاری‌بودن در این‌جا جریان‌داشتن و ادامه‌داربودن را نمایندگی می‌کند.

حالا اگر بگوییم «سود بیشتر» فقط یک ادعا مطرح کردیم، در حالی که در خلق شعار تبلیغاتی (تگ‌لاین یا اسلوگان) باید ارزش به‌کمکِ برانگیختنِ حسِ ملموس تداعی شود.

بلد نبودن یا ضعف زبان فارسی؟

تنگ‌تر شدنِ دایره واژگان فارسی ما ایرانی‌ها علت‌های مختلفی دارد. در گذشتۀ نه‌چندان دور حتی نظامی‌ها هم خودشان را به واژه‌های فارسی متعهد می‌دانستند. اصطلاحات ارتش به ما نشان می‌دهد که زبان فارسی چقدر می‌تواند گویا و سازنده باشد.

واژه‌هایی مثلِ آماد و پشتیبانی، پاسدارخانه، جنگ‌افزار، رزم‌ناو، شامگاه، خال‌سیاه، خان و… فارسی و دلنشین‌اند.

از آنجایی که جامعۀ در حال گذارِ ما شیفتۀ تکنیک و ابزار شده است، با ورود هر ابزار واژه‌های فرنگی‌اش هم وارد می‌شود. ما تصور می‌کنیم آن واژه‌ها تخصصی‌اند، در حالیکه خیلی‌هایشان واژه‌هایی هستند که در بافت‌های مختلف معنی‌های مختلف می‌دهند.

مثلاً یک واژه ممکن است در برنامه‌نویسی یا بازاریابی دیجیتال یک معنی بدهد اما در خیابان یا ادارۀ مالیات معنی دیگری داشته باشد و در عین حال همه‌جا رایج باشد.

بعضی هم فکر می‌کنند هر واژه‌ای که وارد شد باید برایش معادل بسازیم. مثلاً می‌گویند «engagement». وقتی بهشان می‌گویی چرا انگلیسی حرف می‌زنی می‌گویند «معادل» ندارد.

مشکل این است که این افراد حتی انگلیسی را هم خوب نمی‌شناسند وگرنه می‌دانستند همین واژه در بافت‌های مختلف معنی‌های مختلفی دارد. در رابطه عاطفی معنی نامزدی می‌دهد اما در بازاریابی دیجیتال معنی‌اش چیزی شبیه تعامل است.

متخصصان تک‌بعدی

ما تک‌بعدی شده‌ایم. مثلاً در آرزوی استیو جابز شدن می‌سوزیم و فکر می‌کنیم باید تجارت‌کردن را یاد بگیریم. فراموش می‌کنیم که فناوری، تجارت و… همگی بخشی از انسان‌اند.

اگر امروز فناوری امریکا یا ژاپن به اپل و تویوتا رسیده، علتش را نباید در خلأ جستجو کرد، بلکه باد در روندهای فکری، فرهنگ و زبان جست.

ابزارها به‌خودی‌خود ساخته نمی‌شوند. چیزی که انسان را به ابزار و تکنیک می‌رساند چگونگی و چیستیِ تفکر است.

با سرعت به‌سمتِ بازاریاب دیجیتال‌شدن و تبلیغ‌نویس‌شدن و تاجرشدن پیش می‌رویم ولی در واقع فقط مشغولِ عملگیِ تکنیک هستیم نه بیشتر.

ما خیال می‌کنیم خارجی‌ها هر روز واژۀ جدید تولید می‌کنند و برای ما بدبخت‌ها می‌فرستند. توصیه می‌کنم سخنرانی سوزان تلحوق با عنوانِ «چه کسی گفته زبان عربی کول نیست» و سخنرانی پاتریشیا رایان با موضوع «به زبان انگلیسی اصرار نداشته باشید» را تماشا کنید.

چه کسی می‌گوید صحبت‌کردن به عربی کول نیست؟ – سخنرانی سوزان تلحوق – تدتاک

و این هم سخنرانی کوتاه خانم رایان:

به زبان انگلیسی اصرار نداشته باشید – سخنرانی پاتریشیا رایان – تدتاک

زبان خودمان را نمی‌فهمیم و می‌گوییم برای عام نوشته نشده

گاهی اوقات مردم یا مخاطبان معنی کلماتی را از من می‌پرسند که دست‌کم ده‌ها بار در کتاب‌های درسی فارسی، علوم، مدنی یا تاریخ بهشان برخورده‌اند.

حتی اگر سواد خواندن و نوشتن همۀ مردم اعم از طراح و پزشک و برنامه‌نویس و سپور و معمار را در حد سیکل (آخر راهنمایی سابق) بدانیم، باز هم ندانستن معنی بعضی کلمات یا دشوارخوانی برخی از جمله‌ها فقط یک پیام دارد:

ما نرم‌نرم از زبان مادری‌مان فاصله می‌گیریم.

دلایل محدود شدن دایره واژگان فارسی ما ایرانی‌ها

  • کتاب نخواندن
    منظورم آن دسته از کتاب‌های تخصصی نیست که با ترجمه‌های بد و پراشتباه منتشر می‌شوند. منظورم رمان‌خواندن است. «جدی؟ مگر من بیکارم؟ چرا باید رمان بخوانم؟»
    بعضی هم اصرار دارند که لازم نیست آدم حتما کتاب بخواند. می‌گویند: «خواندن خواندن است، حالا کتاب باشد یا همین متنی که تو نوشتی». اما یادمان نرود نویسندۀ کتاب دایرۀ وسیع‌تری از کلمات را به ما نشان می‌دهد، چیزی که در روزنامه و نوشتۀ اینترنتی کمتر می‌بینیم. نوشته‌های اینترنتی هر روز به‌سمت یکسان‌شدن پیش می‌روند تا برای گوگل دلبری کنند.
  • وادادگی برابر زبان انگلیسی
    باور کنید این وادادگی فقط مشکل ما نیست. انگلیسی‌ها هم برابر زبان فرانسوی دچار وادادگی شدند. فکر می‌کنیم انگلیسی بلغور کردن کلاس دارد.
  • کم‌سوادی
    ما بدون داشتن دانش و به‌صرف اینکه بلدیم بخوانیم و بنویسیم خودمان را باسواد می‌دانیم. البته نباید نقش فضای بی‌در و پیکر وب را هم نادیده بگیریم. حالا هر کسی می‌تواند در هر جایی بنویسد و به آتشِ ولنگاری و شلختگی زبانی بدمد.

می‌دانید؟ مشکل از زبان ما نیست، مشکل از کم‌سوادی ما است.

این نوشته مفید بود؟ با همرسانی آن در شبکه‌های اجتماعی، به نشر محتوای مفید کمک کنید.

حامی باشید

می‌توانید با پرداخت مبلغ دلخواه از این نوشته و جریان تولید محتوا در این وبسایت حمایت کنید. نام شما در فهرست حامیان ثبت می‌شود.

حسام الدین مطهری

حسام الدین مطهری

دربارۀ انسان می‌نویسم و قصه می‌بافم. این کار برایم نوعی جستجوگری است: جستجوی نور. این روزها برای امرار معاش به حرفۀ کپی‌رایتینگ مشغولم.

5 دیدگاه

نظر شما چیست؟

حسام‌الدین مطهری

من داستان‌نویس و کپی‌رایتر هستم. دربارۀ انسان می‌نویسم و قصه می‌بافم. این کار برایم نوعی جستجوگری است: جستجوی نور.

تماس:

ایران، تهران
صندوق پستی: ۴۳۷-۱۳۱۴۵
[email protected]