به‌یادِ پاورقی‌های خاطره‌انگیز، مدتی قبل به‌ذهنم رسید داستان دنباله‌دار منتشر کنم. ذهنم را پس و پیش کردم و مشورت گرفتم که در کجا و چطور تکه‌ها را منتشر کنم. تا عاقبت به ایدۀ یک سال داستان دنباله دار رسیدیم.

داستان دنباله‌دار داستان دنباله دار

پاورقی سنتِ پرسابقه‌ای‌ست. اگرچه انتشار در قالب پاورقی معمولاً مختص ادبیات ژانر (پلیسی و فانتزی) بوده است، حتی بزرگانِ ادبیات هم روزگاری شاهکارهای‌شان را به‌طورِ منظم در جراید کاغذی منتشر می‌کردند. مثلاً آناکارنینا نخست به‌طورِ پاورقی در یک گاهنامۀ روسی منتشر می‌شد.
 

و حالا یک داستان دنباله‌دار

به هر روی تصمیم گرفتم در این روزها که به‌قولِ فرنگی‌ها گرفتارِ سندرومِ Writer’s Block شده‌ام، شانسم را در پاورقی آزمایش کنم. اما دانستنِ چند نکته برای خوانندگانِ احتمالی ضروری‌ست:

  • + ذهن و وقتِ خواننده‌ام همواره برایم اهمیت داشته است. طمع به شهرت و عایدی مالی ناچیز نداشته‌ام و بازی-بازی با ذهنِ مخاطب را مذموم می‌دانسته‌ام و می‌دانم.
  • + چنانچه پیش‌تر گفته‌ام، نوشتن برای من رسالتی‌ست انسانی. معتقدم نویسنده وظیفه‌ای دارد و می‌باید تعهدی اخلاقی و حرفه‌ای به آنچه می‌نویسد داشته باشد.
  • + آنچه سلسله‌وار منتشر می‌کنم قطعاً قضاوت می‌شود و از قضاوت‌شدن نه می‌ترسم نه می‌گریزم.

 

دربارۀ داستان دنباله‌دار «شُوْ شُودَر»

خیال‌تان راحت! دربارۀ قصه چیزی نمی‌گویم. اما دستِ خالی هم رهایتان نمی‌کنم. داستان در شب می‌گذرد و فضایی تقریباً فانتزی دارد.

  • + دورۀ انتشارِ تکه‌های داستان دنباله دار هفتگی‌ست
  • + قالبِ انتشار صوتی خواهد بود
  • + فایل‌ها در یک کانالِ خصوصی تلگرام منتشر می‌شوند
  • + علاقه‌مندان به دریافت فایل‌ها پس از پرداخت حق‌اشتراکِ سالیانه به کانال دسترسی پیدا می‌کنند و به‌مدتِ یک سال می‌توانند هر هفته فایل جدید را گوش کنند
  • رعایتِ حقوق معنوی و مادی این اثر وظیفه‌ای است بر عهدۀ مشترکان و بابت رعایت حقوق داستان دنباله دار پیشاپیش از آن‌ها سپاسگزارم
  • اولین بخشِ داستان هفتۀ دوم آذرماه ۱۳۹۶ ارائه خواهد شد
 

پیشانی داستان شُوْ شُودَر:

داشتیم می‌رفتیم که یکهو ظلمات شد. چوب هم نداشتیم آتش روشن کنیم. سیامک گفت: «بنزین داریم، نور ماشین هم هست. غم‌مان نیست.» سایه‌روشنِ صورتِ چرک‌آلودش هول کرده بود. به امانِ خدا فرمان گرفت و جیپ را در ادامۀ جادۀ مال‌رو پیش راند. انگار می‌دانستیم بیخِ جاده چیست. ترس به دل‌مان راه ندادیم. از پررویی‌مان بود. اما وقتی جیپ به پت‌پت افتاد و نورِ پشتِ آمپر رفت و چراغ‌ها از سو افتاد، دل‌مان هُری ریخت پایین. همه چیز نیست شد. دیگر نه آسمانی بود نه منی نه سیامکی نه راهی. گفتم: «چوب هم نداریم آتش روشن کنیم.» صدای سیامک در سیاهی گفت: «وسطِ بیابانِ خدا چیزی که زیاد است چوب و خار.» من بیابانی نمی‌دیدیم. و آن وقت هنوز سرما را حس نکرده بودیم.

 

دربارۀ نویسنده

می‌توانید دربارۀ کسب و کارِ من در صفحۀ معرفی‌ام چیزهای مفیدی بخوانید. همچنین می‌توانید فهرست کتاب‌هایم را در گودریدز ببینید.
 

خرید اشتراک یک سال داستان دنباله‌دار شُوْ شُودَر:

پس از پرداختِ آنلاینِ حق‌اشتراک نشانی عضویت در کانال تلگرام را دریافت می‌کنید.

حسام الدین مطهری

حسام الدین مطهری

دربارۀ انسان می‌نویسم و قصه می‌بافم. این کار برایم نوعی جستجوگری است: جستجوی نور. این روزها برای امرار معاش به حرفۀ کپی‌رایتینگ مشغولم.

نظر شما چیست؟

حسام‌الدین مطهری

من داستان‌نویس، کپی‌رایتر، یو ایکس رایتر و استراتژیست محتوا هستم. دربارۀ انسان می‌نویسم و قصه می‌بافم. این کار برایم نوعی جستجوگری است: جستجوی نور.

با من در ارتباط باشید

ایران-تهران

صندوق پستی

13145-437

T: +98 912 833 34 52
E: hesam@hmotahari.com