برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

اینستاگرام و قربانی شدنِ دید نویسندگی

[مدت‌زمان خواندن: ۴ دقیقه]

حس‌گرهای فعال دیر یا زود واکنش نشان می‌دهند؛ اگر عکاس باشید یک‌جور، اگر بنّا باشید یک‌جورِ دیگر. اینستاگرام و نویسندگی چه رابطه‌ای با هم دارند؟

داستان‌نویس‌ها هم همینطورند. گاهی تابشِ آفتابِ صبح، کج‌خلقی رانندۀ اتوبوس، صحبت‌های خاله‌زنکیِ خاله‌خانم‌باجی‌ها در صف نانوایی و… ممکن است به جزئی از داستانی که مشغولِ نوشتنش هستیم تبدیل شود.

اینستاگرام و نویسندگی
منبع: gratisography.com

ما در واقع همه چیز را ناخودآگاه با فیلتری از مهارت و کار و بارمان می‌بینیم.

تا امروز بیش از ۴۰۰ فریم عکس در حساب اینستاگرامم منتشر کرده‌ام. ۴۰۰ فریم چه تغییری در من ایجاد کرده است؟

 

بگذارید موقعیت را شرح بدهم:

داستان‌نویس در مواجهه با یک رویدادِ کوچک یا بزرگ حس‌گرهایش را فعال می‌کند. حس‌گرها مغز را به کار می‌اندازند و تصویر را با جزئیات در ذهن ثبت می‌کنند. در حالتِ ویژه، داستان‌نویسِ خبره فوراً یادداشت‌برداری می‌کند (تبدیل مشاهده به کلمه).

بعد چه می‌شود؟ به این ترتیب او تصویر را به مصالحی برای ساختِ یک تصویرِ نو تبدیل می‌کند؛ تصویری که قرار است احساسات، عواطف، حالات، زمان و مکانی به‌انتخابِ نویسنده داشته باشند.

 

اینستاگرام و نویسندگی

اینستاگرام و نویسندگی چه تأثیری روی هم دارند؟ وقتی یک نویسنده به‌جای ثبتِ آنی تصویر در ذهن یا روی کاغذ، عمق دادن به مشاهده، تبدیلِ دیده‌ها به کلماتِ بارور و اندوختنِ مصالحِ مفید فوراً دوربین یا گوشی موبایلش را جلوی چشم می‌گیرد، عملاً «دیدِ نویسندگی» را عقیم می‌کند. او در دم همه چیز را قربانی ثبتِ یک تصویر می‌کند.

آنچه می‌گویم میوۀ انتشارِ همان ۴۰۰ فریم عکس است. اینستاگرام و نویسندگی چندان رفیقِ راهِ هم نیستند. اینستاگرام دید نویسندگی را قربانی می‌کند و در عوض ممکن است کمی جلوه‌فروشی نصیبِ نویسنده کند و بس.

 

عکس و ایده

شاید بگویید یک قطعه عکس می‌تواند جرقۀ یک ایده و سوژۀ نو باشد و همۀ ادعای من دربارۀ رابطۀ ناجورِ اینستاگرام و نویسندگی را خط بزنید.

در این‌صورت به شما خواهم گفت ایده‌ها و سوژه‌ها اگرچه به‌نظر ناگهانی می‌آید، محصولِ فرایندی ذهنی‌اند. ایده‌ها و جرقه‌های ذهنی در حقیقت چیزی جز مجموعه‌ای از تجربه‌های زیستی، مشاهدات، شنیده‌ها و خوانده‌ها نیستند؛ مجموعه‌ای که در فرایندی ذهنی ترکیب می‌شوند و چیزی نو می‌سازند.

یک مطلب در همین زمینه:  من، فردریک و چیزهایی که داریم

فاکنر می‌گوید ایدۀ «خشم و هیاهو» را از پسربچه‌ای گرفت که روی درخت می‌شاشید. قطعاً یک رمانِ ۳۰۰-۴۰۰ صفحه‌ای با یک صحنه یا یک قطعه عکس شکل نمی‌گیرد و پشتش میلیون‌ها تصویرِ دیده و هزارها اتفاقِ تجربه‌شده نهفته است.

 

کاراترین ابزارِ نویسنده

همچنان کاراترین ابزارِ نویسنده کلمه است و اگر میلیاردها سالِ دیگر بگذرد تغییری نمی‌کند. شما می‌توانید به یک آشپزِ خبره بگویید برو نان بخر، خشکش کن، آسیابش کن و با آردش شیرینی بپز. در این صورت او شما را مسخره می‌کند و می‌گوید می‌توانم از ابتدا آرد بخرم.

تبدیلِ حس، موقعیت و تحلیل و تخیّلِ ذهنی به عکس (در واقع کشتنِ این‌ها با فشردنِ شاتر) برای یک نویسنده نتیجه‌ای جز پاک کردنِ ذهنش ندارد. گویی دوربین همان اسلحۀ عجیبِ مردانِ سیاه‌پوش است که حافظه را ریست می‌کند. درست برخلافِ یادداشت‌برداری که هر لحظه‌ای مساوی‌ست با درگیری ذهن برای یافتنِ کلماتِ بهتر، اثرگذارتر، به‌یادماندنی‌تر و با امکانِ شرح و بسط دادنِ بیشتر.

مصالحِ اصلیِ هر نویسنده کلمه است. هیچ تعصبی در کار نیست، همان که گفتم: شما برای شیرینی پختن قطعاً مرحلۀ خریدِ نان و آسیاب‌کردنش را انتخاب نخواهید کرد.

 

یعنی عکاسی‌کردن بد است؟

من از نوجوانی دوربین حرفه‌ای داشتم و روزگاری عکس‌های خوبی می‌گرفتم. پیشرفتم در عکاسی خوب بود. ولی می‌دانستم کارِ اساسی‌ام نوشتن است، بنابراین ناخودآگاه عکاسی به حاشیه رفت. اگر می‌خواستم عکاسی حرفه‌ای باشم، قطعاً فرصت و مجالِ لازم برای پرورشِ کلمات نداشتم.

هر راهی که انتخاب می‌کنیم لاجرم از راه‌های دیگر و اقتضائات و امتیازاتش دور می‌مانیم. اینستاگرام و نویسندگی می‌توانند معامله‌ای مختصر و مفید با هم داشته باشند اما رفاقت؟ نه!

یک سیب‌زمینی را به آشپزِ رستورانی سنتی بدهید. او برای‌تان قیمه درست می‌کند. آشپزِ یک فست‌فود برای‌تان سیب‌زمینی سرخ‌کرده آماده می‌کند. کارخانۀ تولید چیپس آن را به چیپس تبدیل می‌کند. و مادرتان با آن کوکو یا کتلت یا آبگوشت می‌پزد.

داشتنِ حسِ زیبایی‌شناسی فوق‌العاده است، اما در هم تنیدنِ مهارت‌ها و تخصص‌ها ما را به اقیانوسی با عمقِ بندِ انگشت تبدیل می‌کند.

یک مطلب در همین زمینه:  چالش نویسنده ماندن در تنگنای ایران

 

اگر می‌خواهیم داستان‌نویسِ خوبی باشیم

می‌توانیم از عکاسی‌کردن لذت ببریم، اما جنسِ لذت‌مان با یک عکاس برابر و هم‌گون نخواهد بود. همانطور که ممکن است او گاهی چیزی بنویسد، اما لذت و مشقت‌های یک داستان‌نویس را تجربه نخواهد کرد.

برخوردِ یک نویسنده با عکاسی و دوربینِ عکاسی نباید با برخوردِ یک عکاس همانند باشد. در این صورت او دیگر نویسنده نیست و پیش از هر چیز مهمترین ابزارش یعنی کلمات را کنار گذاشته است.

 

چند نمونه

موقعیت‌های زیادی برایم پیش آمده که به این موضوع فکر کرده‌ام. گربه‌ای را دیدم که خودش را به پلاکِ ماشینی می‌مالید. از نظرِ یک عکاس شاید قابِ زیبایی می‌شد، اما اگر قرار بود مثلِ یک عکاس با آن برخورد کنم، نمی‌توانستم جزءجزء حرکاتِ گربه و موقعیتِ ماشین، و تابشِ آفتاب و احساسی که منِ داستان‌نویس می‌تواند تصور و خلق کند را بپرورانم.

یا وکیلی را دیدم که نشسته بود و موکلش جلوی رویش اسکناس می‌شمرد تا دستمزدش را بپردازد. یک لحظه گفتم کاش دوربین داشتم. بلافاصله از زاویۀ دیدِ یک عکاس بیرون آمدم و سعی کردم احوالاتِ وکیل و موکل را تخیل کنم، و موقعیت را، و صدای اسکناس‌ها را، و صدای اطراف را، و هر آن چه که می‌توانست یک موقعیتِ ویژه بسازد.

مطمئناً اگر در آن لحظه دوربین داشتم، حالا هیچ‌چیز از آن صحنه در یادم زنده نبود.

تفاوت در همین‌جاست.

ورود مشترکان

یا همین امروز مشترک شوید و از مطالب ویژۀ کاغذ استنسیل بهره ببرید:

برخی از کتاب‌های من
کلت ۴۵ کلت ۴۵
reviews: 13
ratings: 59 (avg rating 3.69)

تذکره اندوهگینان تذکره اندوهگینان
reviews: 13
ratings: 28 (avg rating 4.18)

درخت به درخت به
reviews: 3
ratings: 16 (avg rating 3.31)

پادکست

اشتراک مطالب ویژه

کاغذ استنسیل مطالبِ ویژه‌ای برای مشترکان منتشر می‌کند. شما هم می‌توانید مشترک کاغذ استنسیل شوید و مطالب ویژه را کامل بخوانید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:

بگذارید موقعیت را شرح بدهم:

داستان‌نویس در مواجهه با یک رویدادِ کوچک یا بزرگ حس‌گرهایش را فعال می‌کند. حس‌گرها مغز را به کار می‌اندازند و

اینستاگرام و نویسندگی

اینستاگرام و نویسندگی چه تأثیری روی هم دارند؟ وقتی یک نویسنده به‌جای ثبتِ آنی تصویر در ذهن یا روی کاغذ،

عکس و ایده

شاید بگویید یک قطعه عکس می‌تواند جرقۀ یک ایده و سوژۀ نو باشد و همۀ ادعای من دربارۀ رابطۀ ناجورِ

کاراترین ابزارِ نویسنده

همچنان کاراترین ابزارِ نویسنده کلمه است و اگر میلیاردها سالِ دیگر بگذرد تغییری نمی‌کند. شما می‌توانید به یک آشپزِ خبره

یعنی عکاسی‌کردن بد است؟

من از نوجوانی دوربین حرفه‌ای داشتم و روزگاری عکس‌های خوبی می‌گرفتم. پیشرفتم در عکاسی خوب بود. ولی می‌دانستم کارِ اساسی‌ام

اگر می‌خواهیم داستان‌نویسِ خوبی باشیم

می‌توانیم از عکاسی‌کردن لذت ببریم، اما جنسِ لذت‌مان با یک عکاس برابر و هم‌گون نخواهد بود. همانطور که ممکن است

چند نمونه

موقعیت‌های زیادی برایم پیش آمده که به این موضوع فکر کرده‌ام. گربه‌ای را دیدم که خودش را به پلاکِ ماشینی

  • بگذارید موقعیت را شرح بدهم:
  • اینستاگرام و نویسندگی
  • عکس و ایده
  • کاراترین ابزارِ نویسنده
  • یعنی عکاسی‌کردن بد است؟
  • اگر می‌خواهیم داستان‌نویسِ خوبی باشیم
  • چند نمونه