کپی رایتینگ


  • اشتراک گذاری

۱۰ فرمان برای ارائه سفارش به کپی رایتر

چطور به یک کپی رایتر سفارش بدهیم؟ ده فرمانِ ساده برای ارائۀ سفارش به یک کپی رایتر به‌ذهنم می‌رسد که با شما در میان می‌گذارم. اگر این ده فرمان را رعایت کنید، بهرۀ بهتری از خدمات کپی رایتینگ خواهید برد.

چطور به یک کپی رایتر سفارش بدهیم؟
Coppy Writes | Logo | Ryan Doggendorf

نگاهی به کارت ویزیت‌تان بیندازید. کلماتِ توضیحی Bio توییتر یا اینستاگرام‌تان را مرور کنید. این‌ها کلماتی‌اند که هر کسی می‌تواند بنویسد. شما برای اثربخشی بهتر، به کپی رایتر نیاز دارید تا کلمات را بنا به خواستِ شما معماری کند. فرقی ندارد چه پیشه‌ای دارید. در هر حال از معماری کلمات بی‌نیاز نیستید؛ مگر اینکه روش تازه‌ای برای ارتباط با مردم کشف کرده باشید، روشی منهای کلمات!

ادامۀ مطلب...

۱۰ فرمان برای ارائه سفارش به کپی رایتر
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

کپی رایتر استخدام نکنید

حتی اگر گُرگ بازار هستید و قهرمانِ کسب و کارهای سنتی، تا وقتی خیال می‌کنید مختصاتِ بازار دیجیتال تفاوتی با بازار سنتی ندارد لطفاً کپی رایتر استخدام نکنید.

کپی رایتر استخدام نکنید

فهرستِ تجربه‌های شکست‌خورده همیشه بلندتر از تجربه‌های موفق است. طی یک دهۀ گذشته ضریب نفوذ اینترنت در ایران و جهان افزایشی چشم‌گیر داشته و به همین تناسب، نابلدها و مشورت‌ناپذیرها شکست‌های جدی‌تری متحمل شده‌اند.

 

گرگِ بازارِ سنتی، گوسفندِ بازار دیجیتال

اگر خیال می‌کنید تجربۀ غنی‌تان در بازارِ سنتی تضمین‌کنندۀ موفقیت‌تان در بازار دیجیتال است، بهتر است به تجربه‌های شکست‌خورده نگاهی بیندازید: فروشگاه‌های زنجیره‌ای که نتوانستند در وب موفق عمل کنند، شرکت‌های نوپایی که تلاش‌های بی‌ثمری برای حضور در فضای دیجیتال داشتند و تجارت‌های پرسابقه‌ای که حضورشان در وب، فقط از اعتبارشان کاست.

بازار دیجیتال زیر و بمِ خودش را دارد. صرفِ نظر از بی‌ثباتیِ کلی بازارِ ایران، جیک و پُکِ بازارِ دیجیتال سخت به دست می‌آید. توسعه‌دهندگانِ کسب و کار، کاربلدانِ تجارت و امثالهم هر روز در حالِ به‌روزآوری دانش و توانمندی‌شان هستند تا بتوانند فضای کسب و کارِ نو را بهتر تحلیل کنند و مسیرِ درست‌تری برای رشد کسب و کار ترسیم کنند.

بسیاری از مدعیانِ بازارِ سنتی تصور می‌کنند به‌صرفِ داشتنِ تجربه در بازار، قادرند بی‌محابا به دلِ بازارِ دیجیتال بزنند. اما این راه، راه‌بلد می‌خواهد.

گرگ‌های بازار سنتی در بازار دیجیتال در معرضِ قربانی‌شدن‌اند؛ اگر به تخصص‌ها تکیه نکنند.

 

کپی رایتر استخدام نکنید

اگر تصور می‌کنید بازار را خوب می‌شناسید، قادرید مشتریان را به‌درستی تحلیل کنید، UX و Business development و Digital Marketing و برنامه‌ریزی‌های زمان‌بندی‌شده‌شان را «کشک» می‌دانید، هرگز سراغِ کپی‌رایتر و استراتژیست محتوا نروید.

اگر تصور می‌کنید کپی‌رایتر کسی‌ست که «یک معرفی خوشگل دربارۀ محصول می‌نویسد» بهتر است چرب‌زبانی‌تان را ببرید کفِ بازار و اصلاً طرفِ یک کپی‌رایتر حرفه‌ای نیایید.

کپی‌رایتر، متخصصی‌ست که وظیفۀ ترجمانِ برنامه‌ریزی‌های تجاری یک کسب و کار نو را دارد. به‌ثمر رساندنِ تلاشِ گروه‌های برنامه‌ریز در هستۀ یک تجارت بر عهدۀ تیم محتوای یک کسب و کار است.

می‌خواهید ساطوری که روی گردن‌تان گذاشته‌اید را توصیف کنم؟ نگاهِ حداقلی داشتن به تیم محتوا، دست‌کم گرفتنِ کار کپی رایتینگ یا حاشیه‌ای دانستنِ کار کپی‌رایترها، ساطوری‌ست که بر گردن‌تان گذاشتید. نگران نباشید، نیازی به دستمال برای تمیز کردنِ دست‌تان ندارید چون دیگر در بازارِ بی‌رحمِ دیجیتال زنده نخواهید بود.

 

میرزابنویس نه، طراحِ کلمات

کپی‌رایتر طراحِ کلمات است نه میرزابنویس. قرار نیست هزینۀ دست‌خطِ خوش را بپردازید. با کسی طرفید که (نه به‌اندازۀ یک متخصص) با اصولِ تجارتِ نو آشناست و تلاش می‌کند شناخت از بازار و کسب و کار را با تخصصش (نوشتن) ترکیب کند و ساطور را از گردن‌تان بردارد.

زندگی‌تان را دوست دارید؟ قیمتش ارزان نیست.

 

کپی رایتر استخدام نکنید
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

محتوانویس همان کپی‌رایتر نیست!

کپی رایتر همه فن حریف نیست اما باید از خیلی چیزها سر در بیاورد. تفاوت کپی رایتر با محتوانویس در همین اصل است. چرا؟ توضیح می‌دهم.

تفاوت کپی رایتر با محتوانویس

ما تلاش می‌کنیم تفکر و برنامه‌ریزیِ کاربلدهای کسب و کار را با بهترین کیفیت به «سود» نزدیک کنیم. از این جهت، کپی‌رایتر چیزی‌ست مشابهِ یک بازاریاب. قطعاً اگر پسِ پشتِ یک تجارت فشل و بی‌برنامه باشد، کار ما هم بی‌ثمر خواهد بود.

 

تفاوت کپی رایتر با محتوانویس

هر نوع متن، ویدیو، صوت و عکس نوعی «محتوا» است. اگرچه بن‌مایۀ کارِ یک کپی‌رایتر خلقِ متن یا تصویر یا ویدیو یا صوت است، اما او صرفاً یک «نویسنده» یا متخصص در تدوین استراتژیِ «تولید محتوا» نیست.

در شکل‌گیری یک کسب و کار گروه‌های مختلفی مشارکت دارند. تخصص هر گروه و مهارت اعضای گروه، ستون‌های اصلی کسب و کار را استوار می‌کند. Bussines developer، Bussines planner, Market managment, Proudact managment و UX & UI Designer هر کدام سهمی در شکل‌گیری یک کسب و کار دارند. تفاوت کپی رایتر با محتوانویس در «جزئی‌نگری»، «کشف»، «یادگیری سریع» و «فهمِ ملاحظاتِ کاری» هریک از بخش‌های حیاتی یک کسب و کار است.

یک روزنامه‌نگار، نویسنده، نویسندۀ اعلامیه فوت، کارمند بخش دبیرخانۀ یک اداره و… نوعی تولیدکنندۀ محتوا است. منشیِ شرکت هم نوعی تولیدکنندۀ محتوا است. اما آنچه محتوانویس را از کپی‌رایتر متمایز می‌کند، شناختِ هدفمندِ او از تجارت است.

 

به ثمر رساندنِ نتیجۀ کار

اگر همۀ هسته‌های اولیۀ یک تجارت کارشان را درست انجام داده باشند، در نهایت کپی‌رایترها هستند که می‌بایست ویترین را خوب بچینند، گفتگو با مردم را آغاز کنند، در تحلیل فرایندِ کسب و کار مشارکت کنند تا هدفِ کسب و کار محقق شود.

به بیانِ دیگر (علاوه بر مهارت‌های ابتدایی‌ای که هر کپی‌رایتر باید داشته باشد) تفاوت کپی رایتر با محتوانویس در «ذهن تحلیل‌گر»ی‌ست که هر روز از همکارانش و مشتریان می‌آموزد.

شناختِ حداقلی از مهارت‌های مختلفی که در شکل‌گیری یک کسب و کار دخیل هستند، فرایندِ کپی‌رایتینگ را باکیفیت‌تر خواهد کرد. در این صورت، کپی‌رایتر می‌تواند فوراً رگه‌هایی از بازار و رفتار مشتری را ببیند که در تغییر استراتژی کسب و کار یا بهبودِ فرایندِ تجاری کلیدهایی حیاتی‌اند.

ارتباط مستمرِ بخشِ محتوا (Content) با سایر هسته‌های درونی یک سازمان تجاری، دقت فرایند را بالاتر می‌برد. رسیدن به زبانِ مشترک کار ساده‌ای نیست. «هدف مشترک» داشتن یا شناختِ مشترک از هدف کافی نیست. باید به زبانی مشترک رسید وگرنه بخش محتوا به راحتیِ هرچه تمام‌تر می‌تواند نتیجۀ ماه‌ها برنامه‌ریزی و تحلیل و زمینه‌چینیِ گروه‌های پایه‌ایِ یک تجارت را به باد بدهد.

 

وقتی از محتوا حرف می‌زنیم از «تخصص» حرف می‌زنیم

پیش‌تر هم گفته‌ام: کلیات معمولاً یکسان هستند، تفاوت در جزئیات است. بسیاری از شرکت‌ها، کسب و کارها و استارتاپ‌ها این روزها بخشِ محتوا دارند اما صندلی‌های‌شان را با روزنامه‌نگارانِ ورشکسته یا وبلاگ‌نویسانِ کم‌دانش پُر کرده‌اند.

وقتی از محتوا حرف می‌زنیم باید مختصاتِ تخصص کپی رایتینگ را به‌خوبی بشناسیم. اگر روندِ تبلیغات اپل در طولِ سال‌ها به شکل‌گیری شخصیتِ برند کمک می‌کند، نتیجۀ دقت در جزئیات است. مطمئناً با هرهری کار کردن هرگز نمی‌توان برند ساخت.

محتوانویس همان کپی‌رایتر نیست!
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟

ما پشت میز می‌نشینیم، لپتاپ را باز می‌کنیم، چند کلمه متن می‌نویسیم و بابتش پول طلب می‌کنیم. این تصورِ بسیاری از کارفرماها دربارۀ ما کپی‌رایترهاست. اما واقعیت چیست؟ ما ماشین تایپ‌های سریعیم؟ کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟

کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟

کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟

کلمات در خلأ و از هیچ زاییده نمی‌شوند. کپی رایتر برای متبحرشدن در کارش باید مهارت‌های مختلفی را بیاموزد. آموختن پروسه‌ای زمان‌بر، هزینه‌بر و انرژی‌کاه است.

کارفرماها معمولاً برابرِ سؤالِ کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟ پاسخ‌هایی دور از واقعیت دارند. به‌همین دلیل حق‌الزحمۀ فرضی‌شان عددی‌ست که شوخ‌طبعی‌شان را گوشزد می‌کند.

بگذارید چند جواب به پرسشِ کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟ بدهم.

 

قدرتِ سوارکاری

سفارش‌دهنده‌ها دوست دارند مشتریان بیشتری داشته باشند و به‌خوبی به آن‌ها معرفی شوند. اما محتوای متنی یا ویدیویی یا صوتی کسب و کارِ سفارش‌دهنده چه نوع لحنی می‌طلبد؟ بهتر است از چه کلماتی استفاده شود؟ چه ادبیاتی در مشتری هدف قدرتِ نفوذِ بیشتری دارد؟

سفارش‌دهنده‌ها ممکن است برنامه‌نویس‌های متبحر، پزشکانِ کارکشته، مهندسانِ پرتجربه یا تولیدکنندگانِ موفقی باشند اما پاسخِ سؤالاتِ بالا در یونیت دندانپزشکی و لای چرخ‌دنده‌های ماشین‌آلات تولیدی و زیر کیبوردِ یک برنامه‌نویس پیدا نمی‌شود.

کپی رایتر کارآگاهی‌ست که در جزئیاتِ کسب و کارِ کارفرما دقیق می‌شود و از دلش پاسخ‌ها را بیرون می‌کشد. با تکیه بر ظرایف، کلمات و لحن و مدیوم انتخاب می‌شود تا بهترین اثرگذاری به دست بیاید.

پس: کپی رایتر دقت در ظرایف و مهارت در انتخابِ مدیوم و لحن و کلمه را به کارفرما می‌فروشد

 

حق نشر ابدی و بی‌محدودیت

هر نوشته دارای حقوق معنوی و مادی‌ست. نوشتۀ کپی رایتر (اعم از اسکریپت یک ویدیو یا یک تگ‌لاین یا متن معرفی محصول و…) محصولی خلاقه و دارای حقوقِ معنوی و مادی‌ست.

کپی رایتر با ارائۀ محصولِ کارِ خود، کلیۀ حقوقِ مادی و معنوی اثرِ خلاقه‌اش را هم می‌فروشد. کارفرما می‌تواند بدون محدودیت زمانی و مکانی و به هر شکل که میل داشت آن محتوا را (اعم از متن یا ویدیو) در هر رسانه‌ای منتشر کند و بابتِ میزان بازدید، اثرگذاری و سود حاصل از آن محتوا بدهی‌ای به کپی رایتر نداشته باشد.

پس: کپی‌رایتر رایتِ بی‌محدودیتِ اثر خلاقه‌اش را هم به کارفرما می‌فروشد

 

تجربۀ کاربری، تحقیقات، زمان

تجربۀ کاربری (UX) یکی از جذاب‌ترین و پیچیده‌ترین بخش‌های طراحی و ارائۀ محصول است. فرقی ندارد این محصول یک وبسایت داخلی باشد یا ملاقه یا خودرو.

کپی رایتر آزمونِ تجربۀ کاربری را برای کارفرما انجام می‌دهد و با صرفِ وقت برای تحقیق میدانی یا مطالعاتی، به شناختی دقیق‌تر از محصولِ ارائه‌شده می‌رسد.

نتیجۀ صرفِ وقت برای آزمودن و تحقیقات ارائۀ محتوایی اثربخش‌تر است.

پس: کپی‌رایتر وقت و نتیجۀ تحقیقات میدانی و مطالعاتی را هم می‌فروشد

 

مشاور امین

کارفرما می‌خواهد چه تصویری از خود یا محصولش ارائه دهد؟ کپی رایتر با تکیه بر شناختش از بازار و مشتریان و چند مهارتِ دیگر، مشاوری امین برای کارفرماست. علاوه بر مشاوره، در نهایت کپی رایتر و استراتژیست محتوا است که به کارفرما در شکل‌دهی برند (شخصیت محصول یا بنگاه تجاری) کمک می‌کند.

پس: کپی رایتر راه درست ترویج اخلاق حرفه‌ای و شخصیت برند را هم می‌فروشد

 

خلاقیت و مهارت StoryTelling

کپی رایتر بدون خلاقیت یعنی هیچ. برابرِ سؤالِ کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟ پاسخی مهمتر از «خلاقیت» و «مهارت قصه‌گویی» نیست.

کپی رایتر به کارفرما کمک می‌کند با محتوایی خواندنی و مفید خود را بهتر بشناساند. محتوای خواندنی و مفید محصول خلاقیت است. مشتریان از پیامک‌های تبلیغاتی و ایمیل‌های پرلینک دلزده‌اند. آن‌ها دوست دارند چیزی بیاموزند و در انتخاب محصول، احساس استقلال کنند.

کپی رایتر بر فن قصه‌گویی مسلط است. او با قصه‌گویی می‌کوشد محتوایی جذاب و خواندنی ارائه کند و آن‌ها را با نتایج تحقیقات و اطلاعات محصول به‌خوبی بیامیزد.

پس: کپی رایتر اعتماد می‌فروشد؛ اعتمادی مبتنی بر محتوای خلاق، مفید، فکرشده. محتوایی که محصولِ سال‌ها ممارست برای آموختنِ مهارت‌های چندگانه است. این مهارت‌ها یک روزه به دست نیامده‌اند و کلمات هم ناگهانی و اتفاقی کنار هم چیده نمی‌شوند.

کارفرما دستمزدی قابل توجه به کپی رایتر و استراتژیست محتوا می‌پردازد چون نوشتۀ او دارای استراتژی‌ست. در غیر این صورت، فرقی بینِ دفتر انشای یک کودک مدرسه‌ای و محصولات یک کپی‌رایتر نبود.

 

کارفرمای خوب بهای محصولِ خوب را می‌داند.

کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی در بستر نو

تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی مسیر بسط گفتگو است.

تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی

یادتان می‌آید؟ حالا یک دهه از دورانِ اوجِ وبلاگ‌نویسی فاصله گرفته‌ایم. تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی بی‌دلیل زمین نخورد. ما ایرانی‌ها مشتاقِ چیزهای جدیدیم.

شبکه‌های اجتماعی ناگهان فریفته‌مان کردند. سرویس پُرکاربرد بلاگ‌اسپات فیلتر شد. بلاگفا سرورها و محتوای بسیاری را از دست داد. سرویس‌های خدماتی مثل بلاگ‌رول و… هم فیلتر شدند. به همۀ این‌ها مهاجرت‌ها، فیلترشدن‌ها، دستگیری‌ها، تغییرهای نسلی و شغلی را هم اضافه کنید: چراغِ وبلاگ‌ستان سوسوزن شد.

با این اوصاف به‌نظرتان می‌توانیم بگوییم دورۀ اثرگذاری وبلاگ‌ها گذشته است؟ می‌توانیم تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی را فاقد کارکرد بشماریم؟

 

چرا تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی مهم است؟

جهانِ بدون گفتگو را تصور کنید. جهانِ سنتی بدون گفتگو هرگز به بلوغ و بالندگی در زمینه‌های علمی، هنری، فرهنگی و حتی سیاسی نمی‌رسید. آه! کافه‌های فرانسوی را تصور کنید: جایی برای نوشیدن و گپ‌زدن و سیگار کشیدن و دعوا کردنِ نویسنده‌ها، شاعرها، نقاش‌ها، جامعه‌شناس‌ها و فیلسوف‌ها. ما هرگز به گذشته برنمی‌گردیم.

در جهانِ پرشتابِ شبکه‌های اجتماعی و بسترهای پیام‌رسان، «مفهوم» درهم‌شکسته می‌شود. گفتگو شرایطی دارد که در شبکه‌های اجتماعی کمتر فراهم است:

۱. سکون و آرامش برای تحلیل و سپس پاسخگویی و نقد (در وبلاگ‌‌ها فرصت داریم متنی را نقد کنیم و پاسخ بگیریم بدونِ آنکه مجبور باشیم -خودآگاه یا ناخودآگاه- همزمان ذهن‌مان را در چند جبهۀ ناهماهنگ به کار بگیریم)

۲. تمرکز روی یک محتوا (در وبلاگ‌ها از آوارِ ناخودآگاه مطالب در امان هستیم. روی یک محتوا متمرکز می‌شویم و همزمان محتوای دیگری ذهن‌مان را درگیر نمی‌کند)

۳. فراهم بودن فرصتِ نامحدودِ رجوع (بایگانی منظم مطالب و نشانی ثابت فرصتِ بلندمدتِ رجوع به مطلب و ارجاع (لینک) به آن را فراهم می‌کند)

۴. محدودیت حواشی و حاشیه‌سازانِ جعلی (ورودِ ناگهانیِ افرادِ ناشناس و بی‌اطلاع به بحث مخل تمرکز در گفتگوست. در وبلاگ‌نویسی این اتفاق کمتر امکان وقوع دارد)

نمی‌خواهم تولید محتوای متنی در شبکه‌های اجتماعی را نقد کنم. دربارۀ اثرگذاری سطحی تولید محتوای متنی در شبکه‌های اجتماعی پیش‌تر حرف زده‌ام.

 

تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی بستر بسط گفتگو

جامعۀ شتاب‌زده و پُرتنش و خصومت‌پرورِ امروز، بیش از هر چیزی به گفتگوی عاری از تنش محتاج است.

محدودیت‌های سیاسی-اجتماعی بسیاری از ابزار گفتگو را عملاً از کار انداخته است. تلویزیون در اختیارِ همۀ نگرش‌ها نیست، روزنامه‌ها به سخیف‌ترین دورانِ خود رسیده‌اند، نشست‌ها و مجامع و جلساتِ درس و بحث یا تعطیل‌اند یا بیشتر اسبابِ جلوه‌گری‌اند.

بیان دغدغه‌ها و ثبتِ ثمرۀ اندیشه‌ها یا مشاهده‌ها یا تجربه‌ها، فرصتی‌ست برای احیای گفتگو.

تنها از برکتِ گفتگوست که می‌توانیم به شکوفاییِ اندیشه و کاهشِ جزم‌اندیشی‌ها امیدوار باشیم. در جهانی چنین پُرشتاب که عمدۀ محتواها سطحی‌تر  و سخیف‌تر از آن هستند که مجالی برای گفتگو فراهم کنند، بازگشتن به وبلاگ‌نویسی مهم است.

 

میکروبلاگ: ترکیبی از وبلاگ و شبکۀ اجتماعی

داستانِ میکروبلاگ از توییتر شروع شد اما نه در توییتر. یکی از بنیانگذارانِ توییتر بعدها جایی گفت: «ما آشغال به خورد مخاطب می‌دادیم

او بعدها سرویس Medium را راه‌اندازی کرد. چیزی ترکیبی که هم مشخصه‌های وبلاگ را داشت، هم یک شبکۀ اجتماعی هدفمند بود. در مدیوم شما می‌توانید بر اساسِ موضوعاتی که برای‌تان اهمیت دارد مطلب بخوانید و دیگران هم مطالبِ شما را بر اساسِ سلایق و علاقه‌مندی‌های شخصی‌شان پیدا می‌کنند و می‌خوانند.

برخلافِ الگوریتمِ شبکه‌های اجتماعی که میزانِ همرسانی (Share) یا پسندیدن (Like) شانسِ دیده‌شدن را بالا می‌برد، در مدیوم اولویت با علاقه‌مندی و ترجیحاتِ کاربر است.

مدیوم می‌توانست سرویسی رویایی برای بازگشت به عصر وبلاگ‌نویسی باشد. می‌توانستی دنبال‌کنندگانی هدفمند داشته باشی و بدون جزئیاتِ مزاحم، در بستری ساده و راحت بنویسی.

اما مدیوم هرگز در ایران پا نگرفت. خیلی زود فیلتر شد. از طرف دیگر برای ما فارس‌زبان‌ها امکان نگارشِ بی‌زحمت فراهم نبود چون ادیتور مدیوم زبان‌های راست به چپ را پشتیبانی نمی‌کرد.

 

ظهورِ روال و ویرگول

تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی شرایط جدیدی پیدا کرده است. حالا سرویس‌های میکروبلاگ انتخابی وسوسه‌انگیز برای کسانی‌اند که حرفی برای گفتن دارند و به خوانده‌شدن امیدوارند.

دو سرویس میکروبلاگ ایرانی یعنی «روال» و «ویرگول» امکانِ بازگشت به عصر تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی را فراهم کرده‌اند.

الگوی این دو میکروبلاگ همان مدیوم است اما هر کدام تلاش می‌کنند بیشتر و بیشتر شخصیتی مستقل پیدا کنند.

نقاط قوت و نقاط ضعفی در هر یک وجود دارد اما نقاط ضعف‌شان آنقدری نیست که استفاده از آن‌ها را ناممکن یا ملال‌آور کند.

هر دو سرویس تازه‌اند. جدیتِ مدیران‌شان برای ارتقای امکانات و رفعِ مشکلات، رابطۀ مستقیمی با بازخوردِ کاربران دارد. بنابراین هر چه کاربران‌شان بیشتر باشند، نیازسنجی بهتری خواهند داشت و سرویس کیفی‌تری ارائه خواهند داد.

 

چند مقایسه بین ویرگول و روال

در میکروبلاگ‌ها اصل و اساس بر نوشتن است. بنابراین هر نوع زوائد حذف می‌شود. اصالت در میکروبلاگ با «محتوا» است، نه چیزِ دیگر. و در اینجا منظور از محتوا فقط محتوای متنی‌ست؛ اگرچه شما می‌توانید به متنِ خود ویدیو یا صوت هم بیفزایید (Embed).

روال کمی زوتر از ویرگول راه افتاد. مدیری خوش‌ذوق دارد و گسترشِ منطقی کار برای این سرویس اهمیت دارد. الگوی اصلی این سرویس همان سرویس مدیوم است.

ویرگول در ظاهر اندکی متفاوت‌تر است. در نگاه نخست شباهتش به سرویس مدیوم به‌نظر نمی‌آید چون نه در رنگ نه در آرایش صفحه الگوبرداری صد در صد نکرده است.

با این همه هر دو سرویس در UX (تجربۀ کاربری) نقایصی دارند که به‌نظرم مشورت با یک متخصص برای‌شان مفید خواهد بود.

امکانِ دریافتِ اعلان (Notification) در زمان دریافت نظر، افزایش دنبال‌کنندگان و انتشار مطالبِ جدید از دنبال‌شوندگان از جمله امتیازهای ویرگول نسبت به روال است. اما ارسال مداومِ ایمیل می‌تواند در بلندمدت اوقات کاربر را تلخ کند.

نمی‌دانم این دو سرویس پیش‌بینی دقیقی برای ارائۀ سرویس‌های ویژه (حساب شخصی‌سازی شده، خدمات کپی‌رایتینگ و…) به شرکت‌ها و بنگاه‌های بزرگ و کوچک تجاری دارند یا نه؟

یکی از نقاط ضعف مشترکِ این دو سرویس (که البته به تازگی و تعداد کاربران برمی‌گردد)، ناممکن بودنِ دسته‌بندی سلایق و علایق است. بنابراین همچنان ممکن است با مطالبی بی‌ربط مواجه بشوید.

به هر حال ویرگول و روال در آغازِ راه‌اند. جدیتِ هر دو در پیشرفتِ کاری ستودنی‌ست.

شما برای بازگشت به گفتگو، برای بسط تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی کدام‌شان را انتخاب می‌کنید؟ (البته اگر اینترنتِ ملی که هزاربار وسط نوشتنِ این متن قطع شد اجازه بدهد!)

تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی در بستر نو
امتیاز این مطلب