کپی رایتر


  • اشتراک گذاری

۱۰ فرمان برای ارائه سفارش به کپی رایتر

چطور به یک کپی رایتر سفارش بدهیم؟ ده فرمانِ ساده برای ارائۀ سفارش به یک کپی رایتر به‌ذهنم می‌رسد که با شما در میان می‌گذارم. اگر این ده فرمان را رعایت کنید، بهرۀ بهتری از خدمات کپی رایتینگ خواهید برد.

چطور به یک کپی رایتر سفارش بدهیم؟
Coppy Writes | Logo | Ryan Doggendorf

نگاهی به کارت ویزیت‌تان بیندازید. کلماتِ توضیحی Bio توییتر یا اینستاگرام‌تان را مرور کنید. این‌ها کلماتی‌اند که هر کسی می‌تواند بنویسد. شما برای اثربخشی بهتر، به کپی رایتر نیاز دارید تا کلمات را بنا به خواستِ شما معماری کند. فرقی ندارد چه پیشه‌ای دارید. در هر حال از معماری کلمات بی‌نیاز نیستید؛ مگر اینکه روش تازه‌ای برای ارتباط با مردم کشف کرده باشید، روشی منهای کلمات!

ادامۀ مطلب...

۱۰ فرمان برای ارائه سفارش به کپی رایتر
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

کپی رایتر استخدام نکنید

حتی اگر گُرگ بازار هستید و قهرمانِ کسب و کارهای سنتی، تا وقتی خیال می‌کنید مختصاتِ بازار دیجیتال تفاوتی با بازار سنتی ندارد لطفاً کپی رایتر استخدام نکنید.

کپی رایتر استخدام نکنید

فهرستِ تجربه‌های شکست‌خورده همیشه بلندتر از تجربه‌های موفق است. طی یک دهۀ گذشته ضریب نفوذ اینترنت در ایران و جهان افزایشی چشم‌گیر داشته و به همین تناسب، نابلدها و مشورت‌ناپذیرها شکست‌های جدی‌تری متحمل شده‌اند.

 

گرگِ بازارِ سنتی، گوسفندِ بازار دیجیتال

اگر خیال می‌کنید تجربۀ غنی‌تان در بازارِ سنتی تضمین‌کنندۀ موفقیت‌تان در بازار دیجیتال است، بهتر است به تجربه‌های شکست‌خورده نگاهی بیندازید: فروشگاه‌های زنجیره‌ای که نتوانستند در وب موفق عمل کنند، شرکت‌های نوپایی که تلاش‌های بی‌ثمری برای حضور در فضای دیجیتال داشتند و تجارت‌های پرسابقه‌ای که حضورشان در وب، فقط از اعتبارشان کاست.

بازار دیجیتال زیر و بمِ خودش را دارد. صرفِ نظر از بی‌ثباتیِ کلی بازارِ ایران، جیک و پُکِ بازارِ دیجیتال سخت به دست می‌آید. توسعه‌دهندگانِ کسب و کار، کاربلدانِ تجارت و امثالهم هر روز در حالِ به‌روزآوری دانش و توانمندی‌شان هستند تا بتوانند فضای کسب و کارِ نو را بهتر تحلیل کنند و مسیرِ درست‌تری برای رشد کسب و کار ترسیم کنند.

بسیاری از مدعیانِ بازارِ سنتی تصور می‌کنند به‌صرفِ داشتنِ تجربه در بازار، قادرند بی‌محابا به دلِ بازارِ دیجیتال بزنند. اما این راه، راه‌بلد می‌خواهد.

گرگ‌های بازار سنتی در بازار دیجیتال در معرضِ قربانی‌شدن‌اند؛ اگر به تخصص‌ها تکیه نکنند.

 

کپی رایتر استخدام نکنید

اگر تصور می‌کنید بازار را خوب می‌شناسید، قادرید مشتریان را به‌درستی تحلیل کنید، UX و Business development و Digital Marketing و برنامه‌ریزی‌های زمان‌بندی‌شده‌شان را «کشک» می‌دانید، هرگز سراغِ کپی‌رایتر و استراتژیست محتوا نروید.

اگر تصور می‌کنید کپی‌رایتر کسی‌ست که «یک معرفی خوشگل دربارۀ محصول می‌نویسد» بهتر است چرب‌زبانی‌تان را ببرید کفِ بازار و اصلاً طرفِ یک کپی‌رایتر حرفه‌ای نیایید.

کپی‌رایتر، متخصصی‌ست که وظیفۀ ترجمانِ برنامه‌ریزی‌های تجاری یک کسب و کار نو را دارد. به‌ثمر رساندنِ تلاشِ گروه‌های برنامه‌ریز در هستۀ یک تجارت بر عهدۀ تیم محتوای یک کسب و کار است.

می‌خواهید ساطوری که روی گردن‌تان گذاشته‌اید را توصیف کنم؟ نگاهِ حداقلی داشتن به تیم محتوا، دست‌کم گرفتنِ کار کپی رایتینگ یا حاشیه‌ای دانستنِ کار کپی‌رایترها، ساطوری‌ست که بر گردن‌تان گذاشتید. نگران نباشید، نیازی به دستمال برای تمیز کردنِ دست‌تان ندارید چون دیگر در بازارِ بی‌رحمِ دیجیتال زنده نخواهید بود.

 

میرزابنویس نه، طراحِ کلمات

کپی‌رایتر طراحِ کلمات است نه میرزابنویس. قرار نیست هزینۀ دست‌خطِ خوش را بپردازید. با کسی طرفید که (نه به‌اندازۀ یک متخصص) با اصولِ تجارتِ نو آشناست و تلاش می‌کند شناخت از بازار و کسب و کار را با تخصصش (نوشتن) ترکیب کند و ساطور را از گردن‌تان بردارد.

زندگی‌تان را دوست دارید؟ قیمتش ارزان نیست.

 

کپی رایتر استخدام نکنید
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

محتوانویس همان کپی‌رایتر نیست!

کپی رایتر همه فن حریف نیست اما باید از خیلی چیزها سر در بیاورد. تفاوت کپی رایتر با محتوانویس در همین اصل است. چرا؟ توضیح می‌دهم.

تفاوت کپی رایتر با محتوانویس

ما تلاش می‌کنیم تفکر و برنامه‌ریزیِ کاربلدهای کسب و کار را با بهترین کیفیت به «سود» نزدیک کنیم. از این جهت، کپی‌رایتر چیزی‌ست مشابهِ یک بازاریاب. قطعاً اگر پسِ پشتِ یک تجارت فشل و بی‌برنامه باشد، کار ما هم بی‌ثمر خواهد بود.

 

تفاوت کپی رایتر با محتوانویس

هر نوع متن، ویدیو، صوت و عکس نوعی «محتوا» است. اگرچه بن‌مایۀ کارِ یک کپی‌رایتر خلقِ متن یا تصویر یا ویدیو یا صوت است، اما او صرفاً یک «نویسنده» یا متخصص در تدوین استراتژیِ «تولید محتوا» نیست.

در شکل‌گیری یک کسب و کار گروه‌های مختلفی مشارکت دارند. تخصص هر گروه و مهارت اعضای گروه، ستون‌های اصلی کسب و کار را استوار می‌کند. Bussines developer، Bussines planner, Market managment, Proudact managment و UX & UI Designer هر کدام سهمی در شکل‌گیری یک کسب و کار دارند. تفاوت کپی رایتر با محتوانویس در «جزئی‌نگری»، «کشف»، «یادگیری سریع» و «فهمِ ملاحظاتِ کاری» هریک از بخش‌های حیاتی یک کسب و کار است.

یک روزنامه‌نگار، نویسنده، نویسندۀ اعلامیه فوت، کارمند بخش دبیرخانۀ یک اداره و… نوعی تولیدکنندۀ محتوا است. منشیِ شرکت هم نوعی تولیدکنندۀ محتوا است. اما آنچه محتوانویس را از کپی‌رایتر متمایز می‌کند، شناختِ هدفمندِ او از تجارت است.

 

به ثمر رساندنِ نتیجۀ کار

اگر همۀ هسته‌های اولیۀ یک تجارت کارشان را درست انجام داده باشند، در نهایت کپی‌رایترها هستند که می‌بایست ویترین را خوب بچینند، گفتگو با مردم را آغاز کنند، در تحلیل فرایندِ کسب و کار مشارکت کنند تا هدفِ کسب و کار محقق شود.

به بیانِ دیگر (علاوه بر مهارت‌های ابتدایی‌ای که هر کپی‌رایتر باید داشته باشد) تفاوت کپی رایتر با محتوانویس در «ذهن تحلیل‌گر»ی‌ست که هر روز از همکارانش و مشتریان می‌آموزد.

شناختِ حداقلی از مهارت‌های مختلفی که در شکل‌گیری یک کسب و کار دخیل هستند، فرایندِ کپی‌رایتینگ را باکیفیت‌تر خواهد کرد. در این صورت، کپی‌رایتر می‌تواند فوراً رگه‌هایی از بازار و رفتار مشتری را ببیند که در تغییر استراتژی کسب و کار یا بهبودِ فرایندِ تجاری کلیدهایی حیاتی‌اند.

ارتباط مستمرِ بخشِ محتوا (Content) با سایر هسته‌های درونی یک سازمان تجاری، دقت فرایند را بالاتر می‌برد. رسیدن به زبانِ مشترک کار ساده‌ای نیست. «هدف مشترک» داشتن یا شناختِ مشترک از هدف کافی نیست. باید به زبانی مشترک رسید وگرنه بخش محتوا به راحتیِ هرچه تمام‌تر می‌تواند نتیجۀ ماه‌ها برنامه‌ریزی و تحلیل و زمینه‌چینیِ گروه‌های پایه‌ایِ یک تجارت را به باد بدهد.

 

وقتی از محتوا حرف می‌زنیم از «تخصص» حرف می‌زنیم

پیش‌تر هم گفته‌ام: کلیات معمولاً یکسان هستند، تفاوت در جزئیات است. بسیاری از شرکت‌ها، کسب و کارها و استارتاپ‌ها این روزها بخشِ محتوا دارند اما صندلی‌های‌شان را با روزنامه‌نگارانِ ورشکسته یا وبلاگ‌نویسانِ کم‌دانش پُر کرده‌اند.

وقتی از محتوا حرف می‌زنیم باید مختصاتِ تخصص کپی رایتینگ را به‌خوبی بشناسیم. اگر روندِ تبلیغات اپل در طولِ سال‌ها به شکل‌گیری شخصیتِ برند کمک می‌کند، نتیجۀ دقت در جزئیات است. مطمئناً با هرهری کار کردن هرگز نمی‌توان برند ساخت.

محتوانویس همان کپی‌رایتر نیست!
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟

ما پشت میز می‌نشینیم، لپتاپ را باز می‌کنیم، چند کلمه متن می‌نویسیم و بابتش پول طلب می‌کنیم. این تصورِ بسیاری از کارفرماها دربارۀ ما کپی‌رایترهاست. اما واقعیت چیست؟ ما ماشین تایپ‌های سریعیم؟ کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟

کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟

کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟

کلمات در خلأ و از هیچ زاییده نمی‌شوند. کپی رایتر برای متبحرشدن در کارش باید مهارت‌های مختلفی را بیاموزد. آموختن پروسه‌ای زمان‌بر، هزینه‌بر و انرژی‌کاه است.

کارفرماها معمولاً برابرِ سؤالِ کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟ پاسخ‌هایی دور از واقعیت دارند. به‌همین دلیل حق‌الزحمۀ فرضی‌شان عددی‌ست که شوخ‌طبعی‌شان را گوشزد می‌کند.

بگذارید چند جواب به پرسشِ کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟ بدهم.

 

قدرتِ سوارکاری

سفارش‌دهنده‌ها دوست دارند مشتریان بیشتری داشته باشند و به‌خوبی به آن‌ها معرفی شوند. اما محتوای متنی یا ویدیویی یا صوتی کسب و کارِ سفارش‌دهنده چه نوع لحنی می‌طلبد؟ بهتر است از چه کلماتی استفاده شود؟ چه ادبیاتی در مشتری هدف قدرتِ نفوذِ بیشتری دارد؟

سفارش‌دهنده‌ها ممکن است برنامه‌نویس‌های متبحر، پزشکانِ کارکشته، مهندسانِ پرتجربه یا تولیدکنندگانِ موفقی باشند اما پاسخِ سؤالاتِ بالا در یونیت دندانپزشکی و لای چرخ‌دنده‌های ماشین‌آلات تولیدی و زیر کیبوردِ یک برنامه‌نویس پیدا نمی‌شود.

کپی رایتر کارآگاهی‌ست که در جزئیاتِ کسب و کارِ کارفرما دقیق می‌شود و از دلش پاسخ‌ها را بیرون می‌کشد. با تکیه بر ظرایف، کلمات و لحن و مدیوم انتخاب می‌شود تا بهترین اثرگذاری به دست بیاید.

پس: کپی رایتر دقت در ظرایف و مهارت در انتخابِ مدیوم و لحن و کلمه را به کارفرما می‌فروشد

 

حق نشر ابدی و بی‌محدودیت

هر نوشته دارای حقوق معنوی و مادی‌ست. نوشتۀ کپی رایتر (اعم از اسکریپت یک ویدیو یا یک تگ‌لاین یا متن معرفی محصول و…) محصولی خلاقه و دارای حقوقِ معنوی و مادی‌ست.

کپی رایتر با ارائۀ محصولِ کارِ خود، کلیۀ حقوقِ مادی و معنوی اثرِ خلاقه‌اش را هم می‌فروشد. کارفرما می‌تواند بدون محدودیت زمانی و مکانی و به هر شکل که میل داشت آن محتوا را (اعم از متن یا ویدیو) در هر رسانه‌ای منتشر کند و بابتِ میزان بازدید، اثرگذاری و سود حاصل از آن محتوا بدهی‌ای به کپی رایتر نداشته باشد.

پس: کپی‌رایتر رایتِ بی‌محدودیتِ اثر خلاقه‌اش را هم به کارفرما می‌فروشد

 

تجربۀ کاربری، تحقیقات، زمان

تجربۀ کاربری (UX) یکی از جذاب‌ترین و پیچیده‌ترین بخش‌های طراحی و ارائۀ محصول است. فرقی ندارد این محصول یک وبسایت داخلی باشد یا ملاقه یا خودرو.

کپی رایتر آزمونِ تجربۀ کاربری را برای کارفرما انجام می‌دهد و با صرفِ وقت برای تحقیق میدانی یا مطالعاتی، به شناختی دقیق‌تر از محصولِ ارائه‌شده می‌رسد.

نتیجۀ صرفِ وقت برای آزمودن و تحقیقات ارائۀ محتوایی اثربخش‌تر است.

پس: کپی‌رایتر وقت و نتیجۀ تحقیقات میدانی و مطالعاتی را هم می‌فروشد

 

مشاور امین

کارفرما می‌خواهد چه تصویری از خود یا محصولش ارائه دهد؟ کپی رایتر با تکیه بر شناختش از بازار و مشتریان و چند مهارتِ دیگر، مشاوری امین برای کارفرماست. علاوه بر مشاوره، در نهایت کپی رایتر و استراتژیست محتوا است که به کارفرما در شکل‌دهی برند (شخصیت محصول یا بنگاه تجاری) کمک می‌کند.

پس: کپی رایتر راه درست ترویج اخلاق حرفه‌ای و شخصیت برند را هم می‌فروشد

 

خلاقیت و مهارت StoryTelling

کپی رایتر بدون خلاقیت یعنی هیچ. برابرِ سؤالِ کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟ پاسخی مهمتر از «خلاقیت» و «مهارت قصه‌گویی» نیست.

کپی رایتر به کارفرما کمک می‌کند با محتوایی خواندنی و مفید خود را بهتر بشناساند. محتوای خواندنی و مفید محصول خلاقیت است. مشتریان از پیامک‌های تبلیغاتی و ایمیل‌های پرلینک دلزده‌اند. آن‌ها دوست دارند چیزی بیاموزند و در انتخاب محصول، احساس استقلال کنند.

کپی رایتر بر فن قصه‌گویی مسلط است. او با قصه‌گویی می‌کوشد محتوایی جذاب و خواندنی ارائه کند و آن‌ها را با نتایج تحقیقات و اطلاعات محصول به‌خوبی بیامیزد.

پس: کپی رایتر اعتماد می‌فروشد؛ اعتمادی مبتنی بر محتوای خلاق، مفید، فکرشده. محتوایی که محصولِ سال‌ها ممارست برای آموختنِ مهارت‌های چندگانه است. این مهارت‌ها یک روزه به دست نیامده‌اند و کلمات هم ناگهانی و اتفاقی کنار هم چیده نمی‌شوند.

کارفرما دستمزدی قابل توجه به کپی رایتر و استراتژیست محتوا می‌پردازد چون نوشتۀ او دارای استراتژی‌ست. در غیر این صورت، فرقی بینِ دفتر انشای یک کودک مدرسه‌ای و محصولات یک کپی‌رایتر نبود.

 

کارفرمای خوب بهای محصولِ خوب را می‌داند.

کپی رایتر چه چیزی می‌فروشد؟
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

التماس نه! برای تبلیغ کالای ایرانی استراتژی برند لازم است

استراتژی برند و تبلیغات واژه‌های دستمالی‌شده‌ای هستند. ما ایرانی‌ها تخصصِ ویژه‌ای در بی‌مصرف‌کردنِ واژگان داریم. به‌بدترین شکلِ ممکن تکرارشان می‌کنیم تا از معنا بیفتند؛ بی‌آنکه به مفهوم‌شان راه ببریم، اما این دو همچنان ضروری‌اند.

کسب و کار یک جنگِ تمام‌عیار با بازارِ بی‌ثبات و پررقیب است. جنگ شوخی ندارد!

استراتژی برند و تبلیغات

تفکرِ اشتباهِ ما کوچکیم و قدرت تبلیغ نداریم

این گزاره احتمالاً در ذهنِ بسیاری از تولیدکنندگانِ نوپای ایرانی چرخ می‌خورد.

فرقی ندارد چه تولید کنید، دفترچه یادداشت، کتاب، کلوچه، نوعی خدمتِ آموزشی یا هر چیزِ بزرگ و کوچکِ دیگر برای دیدن‌شدن نیازمندِ تبلیغات است.

پیش‌فاکتورهای نجومیِ آژانس‌های تبلیغاتی هر تولیدکنندۀ نوپایی را می‌ترساند. حق دارند. پس چاره چیست؟ آیا باید قید تبلیغات را زد؟

 

برای برند شدن راه درازی در پیش داریم

«برند» موجودی عجیب و غریب نیست. برند یک لوگو یا نامِ تجاری نیست. معنای این کلمه بسیار ساده‌تر و ملموس‌تر از این حرف‌هاست: برند همان حسی‌ست که در مصرف‌کننده برانگیخته می‌شود.

با شنیدنِ نامِ «نایکی» یا «آدیداس» یا «سامسونگ» یا «اپل» چه احساسی دارید؟ این احساسات می‌تواند در هر شخص جزئیاتی منحصربه‌فرد داشته باشد اما یک «کل» هم وجود دارد. این «کل» همان برند است.

بله، تولیدکنندگان برای رسیدن به جایگاه یک «برند» چالش‌های بسیاری پیشِ رو دارند که سرمایه و کیفیتِ محصول فقط بخشی از این چالش‌هاست. بخش‌های جدیِ دیگری هم وجود دارند.

 

تو رو خدا از من بخرید

تصور کنید شرکتِ اپل از زمانِ تولیدِ مکینتاش تا امروز محصولاتش را با جملۀ التماسیِ «تو رو خدا از من بخرید» یا «شما را به روح‌القدس قسم می‌دهم این محصولِ خوب را بخرید» معرفی می‌کرد. انگار کن اتومبیلِ فوق‌العاده‌ای را پیش از فروش حسابی کثیف کرده باشی و به مشتری التماس کنی.

این روزها که مصرفِ کالای ایرانی گلوپاره‌کُن پیدا کرده است، بسیاری از تولیدکنندگان با لحنی التماس‌گونه از مردم توجه می‌طلبند. بگذارید حقیقتی را به شما بگویم: هیچکس خریدارِ التماس نیست.

چیزی که مردم بابتش پول می‌پردازند مجموعه‌ای است شاملِ «غرور»، «کیفیت»، «برطرف‌کنندۀ نیاز» و «اغواگری».

 

استراتژی، استراتژی، استراتژی برند و ممارست

چطور می‌توان محصولِ تولیدی یا خدماتِ فروشی را به «برندِ خوب» تبدیل کرد؟ شما انتخاب می‌کنید. شما انتخاب می‌کنید دوست‌داشتنی باشید یا خنثی، نفرت‌انگیز باشید یا وسوسه‌کننده، حسرت‌برانگیز باشید یا دمِ دستی. اما برای رسیدن به هر خصیصۀ خوب توجه به جزئیات لازم است. جزئیات، همان‌چیزی‌ست که شما را از دیگران متمایز می‌کند.

جزئیات، استراتژی تولیدکننده را تعیین می‌کند. اگر سرمایه و بازار هدف و مراکز عرضه‌تان راست و ریست است، حالا باید به جذاب‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین چالشِ برندسازی‌تان فکر کنید: استراتژی برند.

در استراتژی برند شما تعیین می‌کنید چه چیزی باشید. تبلیغات به‌معنای چاپ و نصبِ چند بنر و بیلبورد، درج تصویر تبلیغاتی در چند وبسایت و ارسال پیامک گروهی نیست. تبلیغات بازوی استراتژی برند شماست: چیزی که در آن رنگ، لحن، کلمات، تصاویر، لی‌آوت و بسیاری جزئیاتِ دیگری از پیش برنامه‌ریزی‌شده‌اند.

 

بازیِ جذابِ «چرا» و «چگونه»

در تدوینِ استراتژی برند دو نمونه از اداتِ پرسشی باید همواره مطرح باشد: «چرا؟» و «چگونه؟»

این دو پرسش بسیار پیش‌تر از شروعِ تولید بارها باید پرسیده شوند. چرا تولید کنم؟ چگونه تولید کنم؟ چرا مشتری باید من را ترجیح بدهد؟ چگونه کاری کنم که مشتری من را ترجیح بدهد؟ چگونه از رقیب متمایز و برتر باشم؟ و….

در استراتژی برند که مادر چهارچوب تبلیغات یک برند محسوب می‌شود، این اداتِ پرسشی باز به کار می‌آیند. جزئی شوید، خیلی جزئی.

چرا این فونت؟ چرا این سایز؟ چرا این رنگ؟ چرا این مدل؟ چرا این کلمه؟ چرا در این وبسایت؟ چرا در این خیابان؟ چرا در این زمان؟ چرا در این شهر؟

پرسش‌ها هرقدر بیشتر و کاربردی‌تر باشند، احتمالِ رسیدن به پاسخ‌های درست بیشتر می‌شود و درصدِ موفقیتِ تبلیغات بالاتر می‌رود.

 

نیازی به آژانسِ تبلیغاتی نیست

مطمئن باشید هیچ آژانسِ تبلیغاتیِ پهلوان‌پنبه‌ای «پرسش‌گری» را به شما نخواهد آموخت. وقتی پای کار وسط بیاید، مثلِ همیشه همه چیز هول‌هولکی و فوری آماده می‌شود و جزئیاتِ تأثیرگذار و متمایزکننده زیرِ دست و پایِ زمان له می‌شوند.

اما اگر استراتژی برند داشته باشید، از قبل می‌دانید چهارچوبِ شما در تبلیغات چیست.

یک بنگاهِ تجاری کوچک هستید؟ ناشر کتاب‌های عمومی هستید؟ تهیه‌کنندۀ فیلم هستید؟ تولیدکنندۀ کلوچه یا خودکار یا کفش هستید؟ خب، اجازه بدهید یک رازِ دیگر را برای‌تان فاش کنم، رازی که هرگز آژانس‌های تبلیغاتی به شما نمی‌گویند: اگر بابتِ شیوه‌های مرسومِ آژانس‌های تبلیغاتی پولی بپردازید رسماً سرمایه‌تان را تقدیمِ چاهِ فاضلاب کردید.

هیچکس نوزادِ بی‌شناسنامه را نمی‌پذیرد.

 

قبل از برند شدن داد نزنید

روندِ برندسازی روندی‌ست زمان‌بر و نیازمندِ دقت و حوصله. اگر پولِ خوبی به جیب زدید، نگه‌اش دارید. کاری که باید انجام بدهید اجارۀ یک ماهۀ چند بیلبورد و عرشۀ پل در کلان‌شهرها نیست. هنوز «برند» نشده‌اید. هنوز مخاطب حسی از شما و محصول‌تان دریافت نکرده و برایش غریبه‌اید.

غریبۀ اهلِ داد و هوار، توجه‌ها را جلب می‌کند اما دل‌ها را جلب نمی‌کند. صبور باشید. نرم‌نرم شروع کنید. حس بسازید. حس را با کیفیتِ خوب، سامان‌دهی خدمات پس از فروش، رعایت جزئیات در نحوۀ مواجهه با مراجعان و مشتریان و معرفیِ مفیدِ محصول‌تان بسازید.

کپی‌رایترها و استراتژیست‌های محتوا در اینجا به کمکِ شما می‌آیند. استراتژیست محتوا به‌شما کمک می‌کند نرم‌نرم همه چیز را سامان بدهید. جزئی‌ترین چیزها در کارتان باید فکرشده و بادلیل باشد: از رنگِ لباسِ کارکنان گرفته تا نوعِ سلام و علیکِ منشی‌تان.

به چیزهای دیگری هم نیاز دارید. شعار برند، متنِ معرفی محصول، متن برچسب‌های روی محصول، متن بروشورهای تبلیغاتی، متنِ تابلوهای اعلان محلِ کارتان و… در شکل‌گیری شخصیتِ محصولِ شما و زایشِ حسِ محصول مؤثرند.

از صفر شروع کنید. استراتژیست‌های بازار، استراتژیست‌های محتوا و کپی رایترها به شما کمک می‌کنند شخصیتِ محصول و بنگاهِ تجاری‌تان را شکل بدهید، مشتریانِ بالفعل‌تان را باورمند و وفادار کنید، مشتریانِ بالقوه را به مشتریانِ بالفعل تبدیل کنید، مواجهه‌ای اثربخش‌تر با بازارِ هدف داشته باشید و دقیق‌تر به هدف بزنید.

 

لباس با اتیکت، لباسِ بی‌اتیکت

اگر در ویترینِ یک لباس‌فروشی دو لباس جالب ببینید که یکی اتیکت دارد و آن یکی نه دربارۀ کدام‌یک سریعتر به نتیجه می‌رسید؟

در فروشگاهِ مواد غذایی بینِ کنسرو ماهی‌ای که اطلاعاتِ غذایی دقیقی روی قوطی‌اش چاپ شده و کنسروِ دیگری که اطلاعات غذایی ندارد کدام‌یک را ترجیح می‌دهید؟

شاید بهترین محصول را تولید کنید اما بدونِ «آگاهی دادن» دربارۀ محصول‌تان، شانسِ کمی برای ادامۀ حیات در بازارِ آشفتۀ ایران دارید. حتی اگر بهترین ویترین‌های تبلیغاتی را هم به چنگ بیاورید، تا زمانی که غریبه هستید، مطمئناً پذیرفته نخواهید شد.

کالای باکیفیتِ ایرانی را با شیوه‌های درستِ تبلیغات به خوبی معرفی کنید. بازار واکنشی منطقی خواهد داشت. واکنشِ منطقی به روندِ منطقی خیلی خیلی امیدوارکننده‌تر از واکنشی‌ست که «التماس کردن» برمی‌انگیزد.

التماس نه! برای تبلیغ کالای ایرانی استراتژی برند لازم است
امتیاز این مطلب