خلاقیت


  • اشتراک گذاری

۱۰ فرمان برای ارائه سفارش به کپی رایتر

چطور به یک کپی رایتر سفارش بدهیم؟ ده فرمانِ ساده برای ارائۀ سفارش به یک کپی رایتر به‌ذهنم می‌رسد که با شما در میان می‌گذارم. اگر این ده فرمان را رعایت کنید، بهرۀ بهتری از خدمات کپی رایتینگ خواهید برد.

چطور به یک کپی رایتر سفارش بدهیم؟
Coppy Writes | Logo | Ryan Doggendorf

نگاهی به کارت ویزیت‌تان بیندازید. کلماتِ توضیحی Bio توییتر یا اینستاگرام‌تان را مرور کنید. این‌ها کلماتی‌اند که هر کسی می‌تواند بنویسد. شما برای اثربخشی بهتر، به کپی رایتر نیاز دارید تا کلمات را بنا به خواستِ شما معماری کند. فرقی ندارد چه پیشه‌ای دارید. در هر حال از معماری کلمات بی‌نیاز نیستید؛ مگر اینکه روش تازه‌ای برای ارتباط با مردم کشف کرده باشید، روشی منهای کلمات!

ادامۀ مطلب...

۱۰ فرمان برای ارائه سفارش به کپی رایتر
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

مشتری امروز هنر، نه هنر را می‌شناسد نه جنون را

هنرمند با جنون بیگانه نیست. بسیاری از آنچه می‌بینیم و حقیقتش می‌پنداریم جز «دروغ» نیست. آدم‌ها، لبخندها، نگاه‌ها، شیرین‌ترین خطاب‌ها…

هنرمند با جنون بیگانه نیست

ذات هنر زادهٔ جنون است. اما مشتری امروزِ هنر نه ذات هنر را می‌شناسد نه با جنون آشناست.
عافیت، ترجیح هر انسانِ سطحی‌ست. قامت هنرمند از دور خوش‌خرام است و از نزدیک -برای انسان سطحی- دیوصورت. عافیت‌طلبی اقتضا می‌کند رنج را دور کنی و از جنون بگریزی. اما محضرِ هنرمند ژرفنایی‌ست بی‌انتها؛ اگر گوهرشناس باشی.

کدام هنرمند از «جنون» بری بوده است؟ اگر یک کشتی‌گیرِ حرفه‌ای از مصدومیت‌های دردناک در امان است، هنرمند هم با جنون بیگانه خواهد بود. «جزئیات» یا «نبوغ» یا هر دو، هنرمند را به تنگنای «خلاقیت» یا «جنون» می‌لغزاند. می‌گویم «تنگنا»، چه آنکه خلاقیت و جنون هرگز در فراغ‌بالی روی نمی‌دهند.

نمی‌توان مدعی دوست‌داشتنِ ونگوک بود و فراموش کرد هم‌او روزی گوشش را برای تقدیم به فاحشه‌ای بُرید. نمی‌توان همینگوی را ستود و بخشِ جنون‌زدۀ زیستنش را نادیده گرفت.

جنون تنها ملازم و مادر و همذات و آوردهٔ هنر نیست، فقر و تنگ‌دستی دستاوردهای دیگر هنرند.

مصرف‌کنندگانِ بی‌فهمِ هنر کم نیستند: نوکیسه‌گان و تازه به دوران رسیده‌هایی که اوقات‌شان را در مراکز فرهنگی می‌گذرانند و چیزی از عمقِ هنر درک نمی‌کنند. بودن در سالن تئاتر یا کنسرتی که عطرهای ملیح زنانه و قامت استوار و ورزیدهٔ مردهای جوان را در خود گرفته، برای انسان عافیت‌جوی مشتری هنر بسیار دلپذیرتر است تا هم‌نشینی با جان و جسم و روح هنرمند رنجور و شوریده….

جایی خواندم همسر نصرت رحمانی در مصاحبه‌ای گفته است: «نگهداری از نصرت مثل نگهداری از شیشه عطر گران‌قیمت است.»

هر کسی نه شایستۀ داشتنِ عطری گران‌قیمت است، نه توانمند در پاسبانی از آن.

هنرمند با جنون بیگانه نیست و جنون را باید شناخت.

دکتر قطب‌الدین صادقی / اردیبهشت ۱۳۹۵، گفتگو با روزنامۀ شهروند: درحال‌حاضر در کشور ما مخاطبان اصلی آثار فرهنگی، نوکیسه‌های تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ بی‌فرهنگ و بی‌سوادی هستند که کتاب و هنر برایشان فقط ویترین فخرفروشی و سرگرمی ا‌ست و فقط می‌خواهند از دیدن یک چهره‌ مطرح یا داشتن کتاب آنها سرگرم شوند. اینها فقط کتاب می‌خرند، کتاب نمی‌خوانند که پرسش برایشان ایجاد شود یا به پرسش‌های ذهنی‌شان پاسخ داده شود. اینها فقط می‌خواهند در جایی که فکر می‌کنند برایشان اعتبار اجتماعی می‌آورد و در اصطلاح «کلاس دارد»، پول خرج کنند. 

تماشا کنید

معرفی + تریلر فیلمی از زندگی ون‌سان ونگوک که با تکنیک نقاشی‌های او و به سعی نقاشان ساخته شده است. به جملۀ آغازین این ویدیو دقت کنید!

مشتری امروز هنر، نه هنر را می‌شناسد نه جنون را
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

عقل و حماقت؛ فاصله میان نوآوری و شکست

نوآوریهیچ بازارِ نویی با نوآوریِ بی‌دلیل تصاحب نمی‌شود. نوآوریِ منطقی، نتیجهٔ مسلّمِ «نیازِ نو» است. فقط کسانی که زیر و بمِ کار را می‌شناسند و از خلاقیت بهره برده‌اند می‌توانند نوآورانِ واقعی باشند. نوآوری برای نوآوری هیچ ارتباطی با خلاقیت و اندیشیدن ندارد و نتیجه‌ای جز صرفِ منابعِ مالی-انسانی نخواهد داشت.

نوآورانِ واقعی همواره در تاریخ ستاره شده‌اند، درحالیکه خیلی‌ها به تلاشی مذبوحانه برای نوآوری متوسل شده‌اند و منابع را به باد داده‌اند و نامِ خود و محصول‌شان را به باد داده‌اند.

تغییر سایزِ روزنامه، تغییر بدونِ پایهٔ فکریِ طراحی سایت، تغییر در شیوهٔ عرضهٔ محصولات، تغییر در طرح و ابعاد بسته‌بندی محصولات، تغییر در روشِ اطلاع‌رسانی به مشتری/مخاطب فقط در صورتِ وجودِ اندیشهٔ «نوآوری برای بهبودِ کار» موفقیت‌آمیز خواهد بود.

این یک واقعیت است: همیشه توهمِ نوآوری از نوآوری بیش‌تر و پیش‌تر تاخته است. اما میانِ نوآوریِ واقعی با توهم فاصله به اندازهٔ عقل و حماقت است. عاقل می‌پرسد: «چرا؟» و «چطور؟» و احمق فقط در پیِ جلوه‌گری است.

عقل و حماقت؛ فاصله میان نوآوری و شکست
امتیاز این مطلب