منتقدان می‌گویند


  • اشتراک گذاری

نوشتۀ کوتاه دکتر فهیمه شانه درباره تذکره اندوهگینان

نقد رمان تذکره اندوهگینان | نوشتۀ کوتاه دکتر فهیمه شانه دربارۀ رمان تذکره اندوهگینان: 

از اندوه تا دانستن، از اندوه تا یافتن، از اندوه تا شادی: تارسیدن به خود فاصله بسیار است. خوشا اندوهی که ابتدای راه یافتن و رسیدن باشد و خوشا اندوهگینی که از اندوه مرکبی برای تاختن به سوی شادی بسازد.
این جملات مانیفست رمان تذکرهٔ اندوهگینان است؛ داستانی که سرآغازش اندوه بیکران است و درونمایه‌اش اندوهی ناتمام و پایانش… خوشا آنکه قدم در راه می‌گذارد و روان می‌شود بلکه بیابد.
این رمان، همچون حوادث ادبی دیگر، «اتفاقی‌ست که در زبان روی داده است.» روبنای تذکرهٔ اندوهگینان زبان خاص قرن هفتمی آن است که در جای جای روایت با شعر پهلو می‌زند؛ چه هنگام توصیف چه هنگام بیان حوادث و وقایع.حسام الدین مطهری در حال امضای رمان تذکره اندوهگینان در نمایشگاه کتاب تهران

این شیوهٔ بیان برای رمان انتخاب نویسنده است برای درک مفهومی خاص. اما بهرهٔ خواننده از همین منظر چیزی ورای حظ وافر است، چون بدون نیاز به رمزگشایی از زبان یا حل کردن معمایی برای دانستن و فهم بیشتر، روایت را با شیرینی خاصی قوت جان می‌کند و لذتش را در ضمیرش ثبت می‌کند.
شاید بشود درونمایهٔ داستان را به نحوی با عرفان گره زد. گمان می‌رود نویسنده قصد نداشته است سلوک یا عرفانی را به نمایش بگذارد یا حتی افکارش را با روشنفکری‌های عارفانه و عرفان‌گونه گره بزند.

شاید بهره جستن از نام، اندیشه و شیوهٔ زندگی عارفان نویسنده را در مسیر داستان به مقصد نزدیک‌تر می‌کرده است. این نکته را از آنجا می‌شود به یقین دریافت که خواننده همزمان با خواندن اثر یا پس از آن با خود سر این ماجرا درگیر شود که چقدر می‌شود فضا، زمان، شخصیت‌ها، دیالوگ‌ها و سایر عناصر داستان را با آنچه از میراث عرفانی و ادبی بر جای مانده است تطبیق داد.
نکتهٔ بسیار مهمی که در این رمان خودنمایی می‌کند چگونگی حفظ شدن متن تذکره تا امروز، تصحیح و رسیدنش به مخاطب امروزی‌ست.

در همهٔ پیچ و تاب گذر زمان و ماجرای تذکره اندوهگینان با حوادث روزگار تأکید بر اندیشهٔ جاری در رمان نهفته است. چیزی که شاید برای خوانندهٔ سطحی گیج‌کننده و نابجا به نظر برسد اماخوانندهٔ حرفه‌ای نکته را از رهگذر همین بازی‌ها دریابد. اما آیا مخاطب سطحی هرگز به سراغ خواندن این رمان خواهد رفت؟

 

نوشتۀ کوتاه دکتر فهیمه شانه درباره تذکره اندوهگینان
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

روزنامه وطن امروز: حدیث دگرگونی

روزنامه وطن امروز در سالروز آغاز اقدام مسلحانه سازمان مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی ایران به قلم سیف الله نجاریان نوشت:

رمان درباره مجاهدین خلق

سیف‌الله نجاریان: روایت اتفاقات سال‌های مبارزه با رژیم پهلوی یکی از موضوعاتی است که مورد علاقه طیف بسیاری از نویسندگان و هنرمندان است. از این رو آثار بسیاری به این بازه زمانی اختصاص یافته است. در این بین هر کس از زاویه خود به نقل روایت آن روزگار پرداخته و به تعبیری روایت خود از تاریخ را ارائه کرده است.
رمان «کلت ۴۵» اثر حسام‌الدین مطهری که چند سالی از انتشارش می‌گذرد یکی از رمان‌هایی است که به سال‌های دهه ۵۰ شمسی تا ۶۰ پرداخته و خواننده را وارد ماجرای یک خانواده می‌کند که اتفاقات آنها را از هم دور کرده است. به تعبیری باید این رمان را اثری موفق در روایت اتفاقات سال‌های منتهی به انقلاب و ابتدای دهه ۶۰ دانست. رمانی که روایتی از سازمان مجاهدین خلق پیش از انقلاب و پس از آشکار شدن مشی اصلی آنها در روزهای انقلاب است. روزهایی که منافقانه دست به ترور می‌زدند و برای رسیدن به نیات پلید نفسانی خود خلق را قربانی زیاده‌خواهی خود کردند تا جایی که در این رمان می‌بینیم مادر به فرزندش رحم نمی‌کند. نویسنده در این رمان در یک بستر قابل قبول روایتش را شکل می‌دهد و خواننده را از مقطعی که باید آن را نقطه صفر داستان خواند، وارد سرگذشت شخصیت‌هایش می‌کند. خواننده از کودکی با شخصیت صالح و به طور کلی خانواده فیروزی آشنا و کم‌کم وارد زندگی آنها می‌شود و سیر تحول شخصیت‌ها در گذر زمان را به خواننده نشان می‌دهد. از این حیث باید گفت نویسنده کار بزرگی را پیش روی چشمان خواننده رقم زده است و در خلق شخصیت‌ها از جزئیات نیز غافل نبوده است. شخصیت‌ها هیچ‌یک غیرقابل باور نیستند و هرکدام برای کاری که انجام می‌دهند دلیل و برهان دارند. هرچند در بخش‌هایی دیالوگ‌ها بویژه آن بخش‌هایی که حدیث نفس است کمی از حوصله خارج می‌شود اما همان طولانی بودن دیالوگ‌ها نیز در ساخت رمان به شکل‌گیری فضای رمان کمک می‌کند ولی نباید فراموش کرد که این اولین تجربه نویسنده جوان است و در اولین تجربه گاهی از این قبیل مسائل ممکن است پیش‌ آید و این را نباید به پای ضعف یک اثر نوشت.
نویسنده در این رمان به هیچ‌وجه عجله نداشته و سعی می‌کند با حوصله اتفاقات را پیش ببرد و به هیچ‌وجه هیچ مساله‌ای را به خواننده واگذار نمی‌کند. (به سیاق رمان‌هایی که نویسنده بخش‌هایی از تخیل قصه و ساخت شخصیت را به ذهن خواننده واگذار و با این کار او را به مشارکت در خوانش رمان دعوت می‌کند.) همین موضوع سبب شده خواننده محو داستان شود و نتواند رمان ۵۶۰ صفحه‌ای «کلت ۴۵» را زمین بگذارد. از حیث تعدد شخصیت‌ها و گره‌هایی که در داستان ایجاد می‌شود، باید گفت با یک رمان تمام‌عیار روبه‌رو هستیم.
جدا شدن اعضای خانواده بر اثر یک رویداد که خودشان نقشی در آن نداشته‌اند و رسیدن به مرور آنها به یکدیگر، در واقع حاصل همین حوصله است و نویسنده با تقطیع زمانی از سال ۵۰ به صورت ناگهانی به سال ۵۷ پرش نکرده و تکه‌تکه روایت خود را تکمیل کرده و اجازه داده تا خواننده با شخصیت‌ها همزاد‌پنداری کند و در درون خود آنها را باور کرده و بپذیرد. همین مساله را باید یکی از نقاط قابل تامل این اثر دانست زیرا برخی بر این باور هستند که بخش‌هایی از این رمان را می‌شد حذف کرد تا حجم رمان کمتر شود اما در نقطه مقابل برخی بر این باورند که این رمان اضافات نداشته و از این میزان چیزی نیاز به حذف شدن ندارد. از آنجا که نویسنده تجربه روزنامه‌نگاری دارد بخوبی از تکنیک گزارش‌نویسی بهره برده و با زبانی روان و رسا قصه خود را برای خواننده روایت کرده و همین سبب می‌شود متن بدون دست‌انداز پیش رود و خواننده از خواندن کتاب لذت ببرد. زبان ساده و بدون پیچیدگی مهم‌ترین ویژگی رمان «کلت ۴۵» است و این برای خواننده غیرحرفه‌ای نیز می‌تواند یک نکته مهم باشد تا خواننده بتواند خیلی زود با اثر ارتباط برقرار کند.
بیان احساسات درونی شخصیت‌ها بویژه در فصل‌های پایانی در فضاسازی رمان بشدت موثر بوده و همین سبب می‌شود که صفحات پایانی نفسگیر و دشوار طی شود؛ دشواری‌ای که نه از روی ضعف زبان بلکه به خاطر موقعیتی است که نویسنده با دیالوگ‌ها و توصیف‌ها خلق کرده است. این موضوع به‌قدری خوب از کار درآمده که خواننده دچار اضطراب شده و تا آخرین لحظه در انتظار یک حادثه است تا مسیر داستان را عوض کند. این ویژگی شاید به عنوان پایان شگفت‌انگیز تعبیر شود اما به هیچ روی اینچنین نبوده و حاکی از ضعف پیرنگ رمان نیست و نشان‌دهنده اوج خصومت منافقین با نیروهای انقلابی است که دست به رفتارهایی خلاف عواطف و احساسات انسانی می‌زدند و از این منظر این رمان به‌خوبی نقاب از چهره پلید گروهک منافقین و فعالیت‌های تروریستی آنها در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی برمی‌دارد. رمان «کلت ۴۵» را که به‌واقع یکی از آثار خواندنی در ارتباط با گروهک‌های منافق است و خواننده را با واقعیت چهره آنها آشنا می‌کند، نشر آرما منتشر کرده است.
***
رضا امیرخانی نیز پیش از این درباره «کلت ۴۵» گفت:  مهم‌ترین نکته درباره کتاب این است که موضوع کتاب «کلت ۴۵» انقلاب ۵۷ نیست بلکه موضوع آن امروز ما است. یعنی کتاب اگر می‌خواهد زنده باشد باید برای مخاطب امروز نوشته شده باشد والا زنده نمی‌ماند و کتاب «کلت ۴۵» برای امروز ما نوشته شده است. وی افزود: «کلت ۴۵» به من یک تشکیلات انسانی مبتنی بر عدم تعقل نشان می‌دهد، به نظر من مواجهه کتاب با مجاهدین خلق جسورانه است البته در برخی موارد با ناخودآگاه نویسنده درگیر شده، بنابراین خوب از کار درآمده است و اگر این مساله به صورت خودآگاه بود خراب می‌شد. امیرخانی گفت: در بخشی از دیالوگ‌ها نویسنده وارد ذهن شخصیت‌هایش شده است در حالی که آنچه بیان می‌شود متضاد قانون است و این بهترین شیوه نشان دادن نفاق در ادبیات است؛ یک منتقد حرفه‌ای ممکن است بگوید این اثر تکنیک خاصی ندارد در حالی که اینها اتفاقاً فرم نویسنده است و می‌تواند به ادبیات داستانی ما اضافه شود. به نظر من فصل پایانی کتاب که مواجهه صالح با مادرش است بسیار خوب از کار درآمده است. وی ادامه داد: ما در این کتاب با شبکه انسانی مجاهدین خلق مضمحل شده مواجهیم که موارد بسیاری از آن را در داخل و خارج کشور می‌بینیم. باید ببینیم چه اتفاقی می‌افتد این شبکه انسانی با آن شبکه انسانی که شهید بهشتی در نظر داشت متفاوت می‌شود، از نظر من مجاهدین خلق یک شبکه انسانی است که شبیه شبکه‌های دیگر است و ممکن است نکات به درد بخوری هم در آن وجود داشته باشد، مثل شبکه‌های دیگری که وجود دارد اما باید ببینیم آن چیست که در محتوای شبکه انسانی مجاهدین خلق و دیگر شبکه‌های سیاست‌زده منجر به فروپاشی و اضمحلال می‌شود.
گفتنی است کتاب «کلت ۴۵» داستان یک دهه فعالیت‌های سیاسی یک خانواده است و مخاطب در این داستان با فعالیت سازمان مجاهدین خلق (منافقین) آشنا می‌شود و در واقع اشاره به اسلحه سازمانی ساواک و منافقین دارد که روزگاری نماد قدرت آنها به شمار می‌رفت. «کلت ۴۵» داستان مواجهه «صالح» و «مینو» خواهر و برادری است که به علت دستگیری پدر و مادر توسط ساواک، در ۲ خانواده کاملا متفاوت انقلابی و مارکسیست پرورش می‌یابند و در سال‌های بعد با یکدیگر به مقابله می‌پردازند. این داستان شرح مواجهه ۲ جبهه‌ فکری است که یکی برای استقرار عدالت می‌کوشد و دیگری برای دستیابی به قدرت. «کلت ۴۵» را می‌توان یکی از مهم‌ترین کتاب‌های داستانی درباره وضعیت منافقین در سال‌های پیش از انقلاب و پس از وقوع انقلاب اسلامی دانست که با وجود مطول بودن، کتابی خوش‌خوان است.
حسام‌الدین مطهری متولد ۱۳۶۶، نویسنده کتاب‌هایی از جمله  «تذکره اندوهگینان»، «درخت به»، «حاشیه بر کتاب»، «راهنمای کتاب» و «مزمزه کلمات» است و «کلت ۴۵» را در سن ۲۴ سالگی و از طریق نشر آرما منتشر کرده است. «کلت ۴۵» با قیمت ۱۵ هزار تومان در کتابفروشی‌های سراسر کشور قابل تهیه است.

روزنامه وطن امروز: حدیث دگرگونی
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

نقد نویسنده سایت فردانیوز بر رمان کلت۴۵

رمان کلت۴۵ نوشته حسام‌الدین مطهریسرویس فرهنگی فردا؛ فاطمه سلیمانی: کلت۴۵ داستان خانواده از هم گسیخته ای را روایت می کند که هرکدام به نوعی، با واسطه و بی واسطه، قربانی سازمان مجاهدین خلق شدند. گسست خانواده از دستگیری پدر و مادر توسط ساواک شروع می شود و با جدایی بچه ها از هم و بی خبری همه اعضای خانواده از یکدیگر ادامه پیدا می کند.
حسام الدین مطهری نویسنده این کتاب با داستانی خوشخوان و پرماجرا به معرفی سازمان مجاهدین خلق و تحول آن از اهداف اصلی سازمان پرداخته و غیر مستقیم روش آن را با شیوه نیروهای مذهبی مقایسه کرده. به بهانه اکران و حضور پرسر و صدای فیلم سینمایی ماجرای نیمروز که مستقیما به این موضوع پرداخته و سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب نگاهی به این رمان داریم.

بی طرف روایت نکردن داستان

البته نویسنده برای بی طرف ماندن هیچ تلاشی نکرده و در برابر شخصیت ها سمت و سو گرفته. خصوصاً که راوی دانای کل مداخله گر و مفسٌر است و همین باعث شده نظر خودش را به خواننده تحمیل کند و در جای جای کتاب به جای مخاطب تصمیم گیری کند «به این ترتیب در خانه به ظاهر خفه و بی خبر غضنفری، بچه ها با کینه حکومت بزرگ می شدند»

پایان داستان، بهانه ای برای روایت ماجرا

کتاب شروع هیجان انگیزی دارد. آغازی که به مخاطب مجال فکر کردن نمی دهد و با ریتم تند از ماجرایی سخن می گوید که در واقع، پایان داستان است. اما برای تحریک حس کنجکاوی خواننده و ایجاد تعلیق، در ابتدای داستان روایت شده و در اصل بهانه ای شده برای روایت ماجرا. با شروع داستان تا حدودی یکی از شخصیت های تأثیرگذار داستان (حاج خدمتی) معرفی می شود. اما وقتی وارد فضای داستان می شویم و از گذشته آدم ها می شنویم و این گذشته را با پایان داستان مقایسه می کنیم متوجه می شویم که آدم ها چقدر متفاوت شده اند با آنچه بوده اند. مثل مهین، مادر خانواده، زن ساده خانه دار و کدبانویی که در طول چند سال تبدیل می شود به یکی از اعضای اصلی سازمان. زنی بی رحم، با قدرت مدیریت بالا که کاملاً از گذشته خود فاصله گرفته.
توصیفات و صحنه پردازی های خوب، باعث جاندار شدن صحنه ها و درک مخاطب از محیط روایت داستان شده. گرچه در قسمت هایی کتاب را دچار اطناب کرده و از روایت اصلی دور شده.

راوی همه چیز دان و توضیح واضحات

راوی به دلیل همه چیزدان بودن خود، پی درپی تعلیق ایجاد می کند و اطلاعات را از پیش به خواننده می دهد. «اگر می دانست هیچ وقت دیگر فرصت حرف زدن با بابا را پیدا نمی کند، حتماً تمام راهِ آمده را به دو برمی گشت… اتفاق ها همیشه در بی خبری واقع می شوند» ارائه این اطلاعات با اینکه تا حدودی خیال مخاطب را راحت می کند اما لذت کشف و تفکر و تعلیق را از خواننده می گیرد.
نویسنده علاوه بر ایجاد تعلیق کاذب، مرتب توضیح واضحات می دهد « ده سال قبل همان کاری را کرده بود که آنها برای مینو کردند. تنها تفاوت این دو نتیجه کارشان بود. نتیجه ای که فرقش را در صورت از شکل افتاده مرد جوان و صورت سرد و بی رنگ دختر توی تابوت نشان می داد.»

شعارزدگی

نویسنده با توجه به سوژه کتاب گاهی دچار شعارزدگی شده و حرفهای خودش را توی دهان شخصیت ها گذاشته. فرقی هم ندارد شخصیت یک مجاهد باشد یا یک مذهبی دوآتشه. « یعنی یک روز مامان و بابای تو و داداش من از زندان آزاد می شوند؟ یعنی یک روز می شود که دیگر دیکتاتوری نباشد؟ روز پیروزی پرولتاریا؟» یا « اگر دست های ما جوهری می شود واسه خاطر این است که باید به آقای خمینی کمک کنیم تا یزید زمانه را رسوا کند»

رمان خواندنی از نفوذ و نبرد مجاهدین خلق/ از حجره فرش فروشی تا پست مدیریت

تأثیرگذاری محیط رشد در تربیت

مهم ترین تلاش نویسنده در این کتاب بیان این نکته است که محیط پرورش تأثیر زیادی در افکار و روش و منش زندگی دارد. صالح در خانواده ای مذهبی رشد می کند و با عقاید مذهبی عجین می شود و مینو با تفکر مارکسیستی بزرگ می شود.
محیط متفاوت زندگی این خواهر و برادر بهانه ای می شود برای روایت از دو تفکر متضاد انقلابی. و همانطور که در ابتدا اشاره شد، نویسنده در اصل نیروهای مذهبی را با مجاهدین خلق مقایسه کرده و سیر تحول آن ها را روایت می کند. تحولی که آرام آرام گریبان مجاهدین را می گیرد و آنها را از اسلام دور کرده به تفکر مارکسیستی می رساند. «نماز یک امر درونی و فردی ست. مهم روح نماز است که در هر کاری می تواند وارد بشود. مثلاً توی همین شرکت در جلسات، انجام مأموریت ها و کارهای مثل این. این کارها فقط جنبه فردی ندارند، جنبه عمومی و اجتماعی هم دارند. پس نباید به خاطر وقت نماز تا این حد اثرگذاری را به تعویق انداخت»

الگو سازی و سیر مطالعاتی هم راستا با سیاست های سازمان نکته مهم تر تأثیری است که مجاهدین بر نیروهای خود داشتند و آنها را در راستای اهداف خود تربیت کردند. این تربیت بسیار هوشمندانه طراحی شده بود. اول الگوسازی، سپس تعیین سیر مطالعاتی هم راستا با سیاست ها و تفکرات سازمان، مأموریت های تربیتی و حذف سریع کسانی که از سازمان دلزده شده بودند. حتی اگر کسی کاملاً از سازمان دوری می کرد و قصد مبارزه علیه سازمان را نداشت دشمن محسوب می شد و باید حذف می شد. مثل سیمین که برای ادامه تحصیل به فرانسه سفر می کند اما کشته می شود.

از حجره فرش فروشی تا پست مدیریت

نیروهای مذهبی هم الگوها و سیر مطالعاتی خاص خودشان را داشتند. مجتبی به عنوان نماد یک آرمان گرای مذهبی معرفی شده. مجتبی نماینده جامعه ای است که در وقوع انقلاب نقش جدی تری داشتند و بعد از انقلاب زمینه برای تحقق اهداف آنها مساعد می شود. اما بعد از انقلاب ورق برمی گردد و عده زیادی از مذهبیون نیز از اهداف اصلی خود برمی گردند. نویسنده بنا به ملاحظاتی درباره این موضوع در لفافه سخن گفته. مثل وقتی که حاج خدمتی مسئول یک ارگان یا سازمان می شود و روش و منش زندگی اش عوض می شود. به تمام این تغییرات با تک جمله های پراکنده اشاره می شود. مثل زمانی که به آبدارچی برای پذیرایی بدش تذکر می دهد یا درخواست صندلی طبی گردان مدیریتی می کند. اما هیچ اشاره ای نمی کند که این ارگان چه جور ارگان یا سازمانی است یا اینکه چطور حاج خدمتی از حجره فرش فروشی به پست مدیریت یک سازمان مهم دست پیدا کرده. آن هم مدیر و مسئولی که مرتب در تلویزیون حاضر می شود.
حاج خدمتی ظاهراً از اهداف و آرمان های اصلی دور می شود. درست بر خلاف مهین که با وجود محیط زندگی نکبت بار و ملال آور روزبه روز بیشتر در جهت اهداف سازمان حرکت می کند. تا جایی که عاطفه مادری را فراموش می کند و خودش به طرز بی رحمانه ای دست به قتل فرزندش می زند.

انگیزه کافی برای قتل

قتلی که در ابتدای داستان به آن اشاره شده و در نهایت قاتل معرفی می شود. اما اینجا یک سؤال مهم پیش می آید. مهین چرا حاج خدمتی را به قتل نمی رساند؟ مهین برای قتل حاج خدمتی به اندازه کافی انگیزه دارد. کسی که پسرش را تربیت کرده و باعث شده صالح دشمن درجه یک مجاهدین بشود. به علاوه اینکه بعد از انقلاب آن قدر مسئول رده بالایی شده که انگیزه کافی برای ترور کردنش وجود داشته باشد. چرا این ترور به سالها بعد موکول می شود، زمانی که ظاهراً مهین هم قربانی مجاهدین شده. آیا مهین به صابر پسر کوچک اش که در زندان به دنیا آمده بود و همانجا بزرگ شده بود، وصیت کرده بود که کار ناتمام خودش را تمام کند یا اینکه حاج خدمتی در قتل مهین نقش داشته و صابر برای انتقام دست به ترور زده.

بی جواب گذاشتن سؤالات

نویسنده علاوه بر این، سؤالات زیادی را بی جواب گذاشته. هیچ صحبتی از گذشته مهین و اتفاقات داخل زندان نمی کند. این بی جواب گذاشتن، از کم کاری های اساسی راوی است که از همه جا خبر دارد. حتی در ابتدای داستان زمانی که از زندگی حمزه و مهین صحبت می کند هیچ اشاره ای به انقلابی بودن آنها نمی کند و حرفی درباره عضویتشان در سازمان نمی زند. فقط با اشاره ای گذرا از آن عبور می کند. دستگیری حمزه و مهین توسط ساواک نقطه کشف این راز است.

کلت ۴۵ به زبان داستان، واقعیت های تلخی را روایت کرده که گرد و غبار تاریخ در حال پوشاندن آن است. شاید یادآوری آن همه اتفاق ضروری به نظر نرسد. اما اگر به سؤالات بی جواب کتاب توجه کنیم، متوجه می شویم که تاریخ تکرار خواهد شد اگر بیدار نباشیم.

نقد نویسنده سایت فردانیوز بر رمان کلت۴۵
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

نقد و تعریف از راهنمای کتاب

راهنمای کتابوبلاگ تا اینجا خواندم – هفدهم اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴: یادم می آید چند سال پیش یک نفر سوال کرد که: چطور از نمایشگاه کتاب بخرم؟

آن موقع هر چه گشتم کتابی که بتواند به این سوال پاسخ بدهد موجود نبود تا اینکه با این کتاب روبرو شدم.

کتابی که ارتباط مستقیمی به شیوه کتاب خریدن از فروشگاه های کتاب ونمایشگاه کتاب دارد.

راهنمای کتاب به اندازه خودش برای اولین بار ابتکاری مکتوب است در پاسخ به این سوالی کلی و عمومی که :

چطور کتاب خرید؟ چطور کتاب خواند؟                                  

و کتاب خوبی ست برای آنهایی که می خواهند پول خرج کنند و کتاب های گران شده بخرندو خیلی مراقبند که پولشان صرف خرید کتاب های زرد و به درد نخور نشود.

 و کتاب خوبی ست برای آنهایی که می خواهند نمایشگاه کتاب بروند وبه خصوص برای آنهایی که بار اولی ست که قصد خرید کتاب ازنمایشگاه دارند.

 و کتاب خوبی ست برای آنهایی که قرار است دستشان به کتاب برود و یا بقیه را کتاب خوان کنند…

 و حتی کتاب خوبی ست برای آنهایی که ادعای کتابخوان بودن دارند و می خواهند از کتاب خواندشان لذت بیشتری ببرند….

راهنمای کتاب نوشته حسام الدین مطهری ست که قبلا با فعالیت در خانه کتاب اشا و چاپ حاشیه بر کتاب به خوبی ثابت کرده بود که به طور واقعی دغدغه کتاب دارد.

او در این کتاب هم با زبان ساده و صادقانه و بدون هیچ ادعایی تجربه های خودش را در ۹۶ صفحه توسط نشرآرما بیان کرده است.

مسلما آن بخش از کتاب که بیان تجربه است شخصی است و ممکن است بقیه شیوه ها و تجربه های دیگری در انتخاب کتاب و خواندن آن داشته باشند اما با وجود شخصی بودن می تواند یک روش کلی باشد برای عموم مردم  هنگامی که با موضوع کتاب مواجهه می شوند.

* چند پیشنهاد آمیخته با انتقاد:

+هر چند بعضی نظرات کاملا شخص ی بود اما می توانست بازتر شوند و توضیح بیشتری داده شود.

 +چند جای کتاب از کلمات کاملا خارجی استفاده شده بود که به راحتی می توان از معادل های فارسی آن استفاده کرد.

+صفحه ۵۴ خط هفتم کتاب هم گفته شده بود که خواهم گفت که در ادامه کتاب این مسئله فراموش شده است.

 +ویادتان باشد فهرست کتاب در اصل ،فصل های کتاب هستند که هرفصل چند بخش دارد اما در فهرست به بخش ها اشاره نشده است.

*اما سخنی با نویسنده محترم و دوست داشتنی:

ایده های خوب پیش خدا گم نمی شوند و اجر خودش را دارد.می توان ایده داد تا بقیه اجرا کنند چون حوزه کتاب به این گذشت ها و ایثارها به شدت نیازمند است.

این را به خاطر سخن پایانی کتاب گفتم.

اگر فرصت شد حاضرم دوباره این کتاب ۵۰۰۰ هزار تومانی را بخوانم و از خواندن این کتاب پشیمان نیستم و چیز های خوبی از این کتاب یاد گرفتم.

نقد و تعریف از راهنمای کتاب
امتیاز این مطلب

  • اشتراک گذاری

نگاهِ احسان کیانی به درخت به

احسان کیانی – روزنامهٔ مردم‌سالاری – هفدهم اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴: وارد کافه کراسه شدم و کتاب را برداشتم. می‌دانستم آن‌جا حتماً پیدایش خواهم کرد. نشستم و شروع به تورُق کردم. گارسُن برایم لیست محصولات‌شان را آورد و روی میز گذاشت. نگاه کوتاهی به قیمت‌ها و نوع فرآورده‌ها انداختم. هیچ‌کدام‌شان به جیب من نمی‌خورد. به خصوص که ۷۵۰۰ تومان هم برای کتاب کنار گذاشته بودم. پس دیگر پولی برای قهوه ترک و فرانسه یا بستنی ژله‌ای یا حتی کیک شکلاتی باقی نمی‌ماند! فهرست طولانی داستان‌های کوتاه این مجوعه را دیدم و شروع به خواندن اولین داستان نمودم: «سقوط دوچرخه». داستان پدری که سوار بر دوچرخه پسرش، می‌خواهد از روی جدولی بپرد ولی پیش چشمان فرزند، سقوط می‌کند و همراه او، همه هیمنه‌اش نیز فرو می‌ریزد و فرزندی که از آن صحنه می‌گریزد و دستی به سوی پدر اُفتاده‌اش نمی‌گیرد. آرام بلند شده؛ به سمت گارسُن رفتم و گفتم متصدی فروش کتاب نیست؟ نگاهی کرد و با تکان سر تأیید کرد که نیست. سپس خودش رفت و کتاب را حساب کرد و کارت بانکی‌ام را به تیغ کارت‌خوان کشید. بلافاصله پیامک از بانک مبدأ رسید که ۷۵۰۰۰ ریال از حساب شما کسر شد. این پیامک‌های بانکی هم شده آینه دق من؛ از بس که پول کسر می‌شود ولی پولی واریز نمی‌گردد! از کافه خارج شده و عرض خیابان پورسینا را طی کردم. به جوی بزرگ روبروی کافه رسیدم. نمی‌دانم چه وسوسه ابلهانه‌ای بود که گفت بپر! حال آن‌که چند صد متر آن‌طرف‌تر پل گذاشته بودند. بی‌شک بی‌تأثیر از «سقوط دوچرخه» نبودم. همه توانم را جمع کردم تا چون کودکی‌های چابک و شر و شورم؛ از روی جوی آب بپرم. ولی پریدن همان و افتادن همان. زانوی شلوارم خاکی و زانوی بدنم کمی زخم شد ولی مهم‌تر از این دو، پشت جلد کتاب تازه بود که زخمی شد و رنگ و رویش پرید. آن‌قدر حالم از این بلاهت جوانانه گرفته شد که حد و حساب نداشت. به خانه که رسیدم، نشانه کتاب را از قسمتی که علامت‌گذاری شده بود جدا کردم و به مثابه چسب زخم، چسباندم جای زخم کتاب. نشانه‌ای که رویش نوشته بود «درخت بِه».

این خاطره من بود از جدیدترین اثر حسام‌الدین مطهری: مجموعه داستان کوتاهی تحت عنوان «درخت بِه». خاطره‌ای که چیزی کم از یک داستان کوتاه ندارد. مطهری که در شناسنامه کتاب، داستان‌نویس و روزنامه‌نگارِ توبه‌کار! معرفی شده، پیش از این یک رُمان با نام «کلت ۴۵» نگاشته بود که از قضا با اقبال خوبی در فضای دانشجویی و نخبگی مواجه شد. رُمانی سیاسی که در معرفی‌اش می‌نویسند:«این رُمان یک اثر سیاسی نیست و پیش و بیش از هر چیز، یک اثر ادبی مستقل از نگاه‌ها و سلایق سیاسی است که می‌کوشد با مخاطبش درباره خانواده حرف بزند» نگارنده پیش از این در یادداشتی تحت عنوان «مرگ تدریجی یک رؤیا» در روزنامه «مردم‌سالاری» به تبیین و تحلیل این رُمان پرداخته بودم. مطهری پس از این تجربه خوب در داستان‌نویسی رو سوی تدوین مجموعه یادداشت‌های روزنامه‌نگاری‌اش در حوزه کتاب آورد و آن‌ها را در اثری به نام «حاشیه بر کتاب» به عنوان پیشنهادات و انتقاداتی در زمینه کتاب‌خوانی و کتاب‌نخوانی در سال ۱۳۹۲ منتشر نمود. از نقد شتاب‌زده برخی ناشران تا نقد شیوه‌های بی‌نتیجه و کلیشه‌ای معرفی کتاب در کشور. یک سال بعد نیز کتاب دیگری تحت عنوان «راهنمای کتاب» به عنوان راهنمایی در زمینه انتخاب و خرید کتاب و لذت بردن از مطالعه به خوانندگانش عرضه کرد. کتابی که آن را برای ترغیب و ترویج دیگران به مطالعه و ارتقای ذائقه خوانندگان و کوشندگان راه کتاب‌خوانی تحریر کرده است. اکنون چهارمین اثرش نیز، هم‌چون دیگر آثارش از سوی نشر آرما منتشر شده است.

«درخت بِه» مجموعه روایت‌هایی است خواندنی و دلچسب و در عین حال محسوس و ملموس. بسیار واقعی‌تر و باورپذیرتر از آن‌چه فکر می‌کنید. آن‌قدر باورپذیر که شاید مثل من وسوسه شوید بلافاصله یکی از این داستان‌ها را در عرصه واقعی زندگی‌تان تجربه کنید. چنانچه مطهری خود در این‌باره می‌نویسد:«گواهی می‌دهم در این کتاب هیچ پایان شگفت‌آوری غافلگیرتان نخواهد کرد و قرار نیست جذبه عاشقانه‌ای شورانگیز، جان‌تان را به تکاپو بیندازد. هر قدر هم بگذرد، زندگی باز غریب‌ترین بازی جهان هستی است؛ حتی اگر میلیاردها نفر تاکنون بخشی از آن را تجربه کرده باشند. پس هنوز می‌توان از آن حرف زد. زندگی‌ای که گاه نسیمی عاشق‌پرور در آن می‌وزد و گاه مرگی نابهنگام گردِ غم بر سر بازیگرانش می‌نشاند. درخت بِه روایتی از زندگی بخشی از مردم است، مردمی که درک‌شان کرده‌ام و با آن‌ها زیسته‌ام». در صداقت نویسنده در این دل‌نوشته کوتاه که به مثابه معرفی کوتاهی بر پشت جلد کتاب نقش بسته شکی نیست. زیرا با خواندن کتاب متوجه می‌شویم وی بی‌شک این روایت‌ها را از زیست‌جهان خود، نزدیکان، دوستان و اطرافیانی که با آنان و یا از آنان گذر کرده، یافته است. داستان‌ها آن‌قدر از واژگان و عبارات زیسته زندگی‌مان مشحون است که با خواندن هر یک از آن‌ها از خود می‌پرسم آن را کجا شنیده یا دیده‌ام؟ سبک نگارشی مطهری در این کتاب بسیار نزدیک به زبان محاوره و در عین حال همراه با التقاطی از زبان نوشتاری رسمی در روایت‌هایی است که از زبان راوی بازگو می‌شوند. عمده روایت‌ها از زبان اول‌شخص گفته می‌شود. غیر از چند داستان معدود که در آن‌ها زبان روایی سوم‌شخص برای بیان حالت و موقعیت روحی و روانی نقش اول داستان گویاتر است. با این حال نگاه روایت‌کننده اول‌شخص است که ما را به همذات‌پنداری و باورپذیری بیشتر داستان راهنمایی می‌کند. روایت‌های داستان، کوتاه و مختصرند. شاید جز یکی دو داستان ابتدای کتاب، بقیه آن‌ها از پنج صفحه تجاوز نکند و این بهترین مزیت برای یک مجموعه داستان کوتاه است که هرگز خواننده را خسته نمی‌کند. زیرا هر داستانی را که آغاز کنید پس از چند دقیقه به پایان می‌رسانید و مهم‌تر از آن این‌که به فکر فرو می‌روید. به این‌که این واقعه کجای تجربه زیسته من یا آن‌ها که می‌شناسم بوده است. روایت‌هایی از زندگانی واقعی مردمی که هر روز در کوچه‌ها و خیابان‌های این شهر پیش چشمان‌مان می‌روند و می‌گذرند. از تلخی اغلب داستان‌ها ناراحت نشوید که واقعیت همین است. اگر چون داستان‌های کودکی‌مان به پایان خوشش نرسیدیم بدین دلیل روشن است که تجارب اکثریت مردمان ما پایان خوشی نداشته یا حداقل تاکنون نداشته است.

«چنگ»؛ «وقتی عزیز مُرد»؛ «بوها»؛ «در کوپه بغلی» «خوابی که پری صورتی دزدید» «به من نگو دوستت دارم» و «درخت بِه» داستان‌هایی هستند از حسرت گذشته شیرین سنتی. رفاقت‌ها و حتی عاشقانه‌های کودکی و یا شیرینی‌های محافل خانوادگی پُرجمعیتی که با محوریت پدربزرگ و مادربزرگ‌ها شکل می‌گرفت. داستان غبطه بر گذشته‌ای که روح‌مان را تازه می‌کرد و اکنون تنها خاطراتش با مانده است. داستان زندگی امروز که هر روز حسرت بازگشت را در دل‌مان تازه می‌کند که هر سال دریغ از پارسال. داستان‌های «سقوط دوچرخه» و «ماشین ظرف‌شویی» روایت‌گر شرمندگی فرزندان از گذشته ندامت‌بارشان در قبال پدر و مادر است. باری که هرگز از روی دوش‌شان برداشته نشد و هم‌چون صلیبی همیشه بر دوش خواهند کشید. «زندگی روی اینستاگرام» و «پیامبر شنیدن» قصه جوانانی است که مجاز برای‌شان جای واقعیت را گرفته است. واقعیت چنان برای‌شان ملال‌انگیز است که زین پس واقعیت آنان، چیزی جز شبکه‌های اجتماعی و چت‌روم‌های فیس‌بوک و لایک‌های اینستاگرام نیست. «مردی که انتظار چوبه دار را می‌کشید» و «ترس دم غروب» حکایت جنایتی است که گناه‌کار با آسودگی خیال از آن سخن گفته و حتی بدان فخر می‌فروشد. هنگامی که زندگی برای‌شان به جایی رسید که دیگر راهی پیش روی‌شان نگذاشت جز پایانی تلخ. گویی برای‌شان یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی‌پایان بود. دو داستان «قطار تهران-مشهد» و «قبرهای کوچولو» با محوریت جنگ به تصویر کشیده شدند که داستان دوم ازقضا بر مبنای رخدادی واقعی است و بیش از هر داستانی دلم را به آتش کشید زیرا که نگارنده خود از همشهریان سوگواران آن واقعه بوده‌ام. «تخت‌سید» و «ملیحه» نیز قصه پُرغصه مردانی است که آروزی مرگ دارند. بیماری آن سان بر وجودشان سیطره یافته که تنها مرگ می‌تواند هم آنان و هم خانواده‌شان را از رنجی تلخ و دردناک برهاند. «مشاور چی شد؟» قصه متفاوتی است که با همه تلخی‌اش طنزی گزنده در میانه دارد. «البته که واقعی نیست!» را شاید بتوان تنها روایتی دانست که با امید و دل‌خوشی پایان می‌یابد و البته همان‌گونه که از نامش برمی‌آید واقعی نیست! در این میان «عاشقانه سیاسی» که روایت عشق یک دانشجوی علوم سیاسی مذهبی به دختری اصلاح‌طلب و دگراندیش است؛ برای من جالب‌ترین قصه‌اش بود که بیش از دیگر داستان‌ها با موقعیت تحصیلی ما دانشجویان این رشته هم‌خوانی داشت. از نام شخصیت‌ها و نشریات سیاسی تا یادآوری برخی وقایع سال‌های اخیر.

اگر دل‌تان یک عاشقانه آرام یا حتی پُرکشش؛ یک قصه جنایی با معماهای تودرتو یا یک درام تاریخی و اجتماعی می‌خواهد اصلاً به سمت این کتاب نیایید. اما اگر خواندن برخی تجربه‌های زیست اجتماعی و واقعی خودمان از زبان یک داستان‌نویس جوان و البته خوش‌بیان، کمی از افسردگی‌های مدام دورتان می‌کند و اندکی به فکر می‌روید، معطل نکنید.

 

نگاهِ احسان کیانی به درخت به
امتیاز این مطلب